
آدمهایی مثل بقیه
راوی داستانها که همان هارون یا پرویز یشایایی باشد، در یکی از داستانها خود را به یکی از کاراکترهای قصه چنین معرفی میکند: « … من در یک خانوادهی یهودی متولد شدهام، اعتقادات و سنتهای یهودیگری را دوست دارم و فرایض مذهبیام را در حد اعتدال رعایت میکنم. یهودی بودن برایم مثل رنگ پوستم میماند، نمیتوانم یا نمیخواهم عوضش کنم. اما قبل از همهی اینها به انسان بودن فکر میکنم … » این روحیه و این رویکرد انسانی به هویت دینی و قومی، در سراسر کتاب حضور دارد. حتی با قدر اغماض میتوان گفت که کتاب برای تشریح چنین رویکری نوشته شده است.





