vinesh وینش auth پروفایل

vinesh وینش auth پروفایل

 

سایت معرفی و نقد کتاب وینش همکاران

حافظه‌ای میان عشق و تاریخ

«عشق و فراموشی» شمس لنگرودی داستان پروانه، نقاشی شصت‌ویک‌ساله با نشانه‌های آلزایمر، و دخترش سوگل را روایت می‌کند؛ زنی تاریخ‌دان که در مراقبت از مادر، نسبت خود را با گذشته و تاریخ بازمی‌یابد. رمان با جابه‌جایی میان دو راوی، زندگی خانوادگی، مهاجرت، هنر، حافظه شخصی و تاریخ اجتماعی ایران را به هم پیوند می‌دهد و درباره امکان ادامه دادن می‌پرسد.

 

 

این مقاله را ۴ نفر پسندیده اند

 

عشق و فراموشی

نویسنده: شمس لنگرودی

ناشر: نگاه

نوبت چاپ: ۳

سال چاپ: ۱۴۰۵

تعداد صفحات: ۱۶۹

شابک: ۹۷۸۶۲۲۲۶۷۶۹۷۱


تاکنون 1 نفر به این کتاب امتیاز داده‌اند

تهیه این کتاب

انجمن نویسندگان کودک و نوجوان
آگهی

حافظه‌ای میان عشق و تاریخ
وقتی فراموشی، حافظه می‌شود

 

 

شاید فراموش کردن، همیشه ترسناک نباشد. گاهی آدم آن‌قدر از گذشته خسته است که آرزو می‌کند کاش می‌توانست همه‌چیز را فراموش کند. اما وقتی فراموشی واقعاً از راه می‌رسد، ترس از دست دادن همان گذشته‌ای که روزی می‌خواستیم از آن خلاص شویم، آغاز می‌شود.

«عشق و فراموشی» شمس لنگرودی از همین تناقض آغاز می‌شود؛ از زنی که تمام عمر خواسته فراموش کند و حالا از فراموش شدن می‌ترسد، و از دختری که تمام زندگی از فراموشی گریخته اما در میانه زندگی آرزو می‌کند گذشته را پشت سر بگذارد.

شمس لنگرودی، شاعر، نویسنده و هنرمندی است که در این رمان داستان را در دو بخش و از دو زاویه دید روایت می‌کند. بخش نخست با پروانه، نقاش شصت‌ویک‌ساله، همراه می‌شویم؛ زنی که نشانه‌های فراموشی را در زندگی روزمره‌اش می‌بیند اما نمی‌خواهد بیماری را بپذیرد.

بخش دوم روایت سوگل، دختر اوست؛ زنی تاریخ‌دان که درگیر مراقبت از مادر و هم‌زمان درگیر پرسش‌هایی درباره زندگی، گذشته و معنای تاریخ است. تغییر راوی باعث می‌شود داستان از زندگی یک زن مبتلا به آلزایمر فراتر برود و به رابطه مادر و دختر، خاطره خانوادگی و تاریخ اجتماعی ایران برسد.

پروانه در بخش نخست مدام میان گذشته و حال رفت‌وآمد می‌کند. گذشته برایش روشن‌تر از اکنون است؛ خاطرات کودکی، پدر و مادر، شهر کوچک شمالی، رابطه پیچیده‌اش با برادر دوقلویش قائن و سال‌هایی که بعد از جدایی از او به نقاشی روی آورد. در مقابل، زمان حال هر روز بیشتر از دستش می‌رود. دارو، نوشتن، ضبط صدا، مطالعه و نقاشی، تلاش‌هایی هستند برای نگه داشتن چیزی که آرام‌آرام از دست می‌رود.

رابطه پروانه و قائن یکی از مهم‌ترین لایه‌های شخصیت اوست. آن دو خودشان را کامل و دیگران را نیمه می‌دیدند؛ انگار یک روح در دو بدن بودند. با عاشق شدن قائن، این پیوند ترک برمی‌دارد و پس از مرگ او، پروانه بخشی از وجود خودش را از دست‌رفته می‌بیند.

 

بازآفرینی یکی از تابلوهای نقاشی که در رمان توصیف‌شده توسط هوش مصنوعی
بازآفرینی یکی از تابلوهای نقاشی که در رمان توصیف‌شده توسط هوش مصنوعی

 

در جایی از رمان، پروانه زندگی را به نقاشی تشبیه می‌کند: چیزی را می‌کشی، بعد می‌بینی چیزی کم است؛ خط یا نقطه‌ای اضافه می‌کنی و ناگهان تابلو کامل می‌شود. این نگاه با تصور او از هنر نیز پیوند دارد؛ هنری که از فقدان، محرومیت و اندوه می‌آید.

شاید به همین دلیل، نقاشی‌های سوررئال پروانه و ذهن آشفته او در بخش‌های پایانی فصل نخست به هم نزدیک می‌شوند. روایت نیز مانند ذهن او کم‌کم از نظم معمول فاصله می‌گیرد، زمان‌ها در هم می‌روند و سرعت و آشفتگی بیشتر می‌شود.

این انتخاب فرمی در بخش‌هایی موفق است، چون خواننده را فقط ناظر بیماری نمی‌کند و او را به درون ذهن پروانه می‌برد. با این حال، همین پراکندگی گاهی از کشش داستان کم می‌کند. اما هرچه بیماری پیش می‌رود، این آشفتگی معنای بیشتری پیدا می‌کند و در پایان بخش نخست، فرم روایت خود به بخشی از وضعیت شخصیت تبدیل می‌شود.

با ورود سوگل، رمان مسیر دیگری پیدا می‌کند. او فقط دختر زنی بیمار نیست؛ خودش نیز در میانه یک بحران ایستاده. تاریخ‌دان است و استاد دانشگاه، اما دیگر به کاری که زمانی با اشتیاق انتخاب کرده، اعتماد ندارد.

روزی تاریخ خوانده بود تا بفهمد چرا انسان‌ها به یکدیگر آسیب می‌زنند؛ از مشاهده خشونت پدری نسبت به فرزندش به این پرسش رسیده بود که چه چیزی انسان را به چنین رفتاری می‌رساند و آیا با شناخت گذشته می‌توان رفتار انسان را فهمید. اما حالا احساس می‌کند سال‌ها در حال نوشتن تاریخ غبار بوده.

اینجاست که رابطه سوگل با تاریخ اهمیت پیدا می‌کند. او به تدریج درمی‌یابد که تاریخ، برخلاف تصوری که در جوانی داشته، الزاماً راهی برای رسیدن به حقیقت نیست. پر از تناقض، قدرت، خشونت و روایت‌هایی است که از زاویه صاحبان قدرت نوشته شده‌اند. او تاریخ را به پیرزنی تشبیه می‌کند که دچار فراموشی شده.

اما نقطه جالب رمان این است که نویسنده در اینجا به‌سادگی تاریخ را کنار نمی‌گذارد. زندگی مادرش نیز پر از ردپاهای تاریخی است: مهاجرت از شهر کوچک به تهران، سال‌های پس از انقلاب، تغییر سبک زندگی، فشارهای اجتماعی و تجربه نسلی که بارها مجبور شده گذشته خود را با اکنون تطبیق دهد.
بخشی از متن کتاب که تحولات سال‌های پس از انقلاب را نیز از خلال زندگی پروانه روایت می‌کند:

«اوضاع کشور انقلابی و به‌هم ریخته بود. غلغله‌ای بود از روزنامه‌فروش‌ها و کتاب‌فروش‌ها و دعواها و بحث‌ها و زدوخوردها و تعقیب‌وگریزهای دلهره‌آور. ما که وسط بحث‌ها می‌رسیدیم چیزی سردرنمی‌آوردیم.

پیاده‌رو اطراف دانشگاه تهران تا تئاترشهر پر بود از کتاب و نشریه و روزنامه‌های یومیه و نوارکاست‌های قدیمی. اما آنچه خیلی فروش داشت عکس خواننده‌ها و هنرپیشه‌های قدیمی بود که بعد از انقلاب ممنوع‌الکار شده بودند.

برای من جالب‌تر از همه نگاه‌کردن به چهره‌های سرگردان و حیران عده‌ای مثل ما در شلوغی‌ها بود که اصلاً نمی‌دانستند چه اتفاقی دارد می‌افتد. گاهی ناگهان سروصدایی می‌شنیدیم و می‌دیدیم که ده‌پانزده نفری، چاقو به دست دارند نزدیک می‌شوند.

آن‎‌ها می‌آمدند و کتاب‌ها را به آتش می‌کشیدند و در دود سیاه دور می‌شدند. آن‌وقت می‌دیدیم عده‌ای خونین و مالین بر پیاده‌رو افتاده‌اند و نگاهمان می‌کنند، و کسانی که برآشفته زخمی‌ها را جمع می‌کنند تا به درمانگاه و بیمارستانی برسانند.»

در نتیجه، دو روایت رمان به هم می‌رسند. پروانه حافظه شخصی‌اش را از دست می‌دهد و سوگل تلاش می‌کند زندگی مادر را ثبت کند. او نوارهای ضبط‌شده مادر را گوش می‌دهد و خاطرات او را دنبال می‌کند. اینجا شاید مهم‌ترین ایده رمان شکل می‌گیرد: وقتی حافظه یک انسان از میان می‌رود، چه کسی گذشته او را حفظ می‌کند؟

مکان‌ها نیز در این میان صرفاً پس‌زمینه نیستند. لیما، شهر کوچک و محدود کودکی، با تهران شلوغ و بی‌اعتنا در تضاد قرار می‌گیرد. مهاجرت پروانه و خانواده‌اش به تهران فقط تغییر محل زندگی نیست؛ عبور از یک جهان اجتماعی به جهان دیگر است. همین حرکت میان شهرها، نسل‌ها و خاطرات است که به رمان امکان می‌دهد زندگی خصوصی شخصیت‌ها را به تاریخ بزرگ‌تر جامعه وصل کند.

سوگل اما در نهایت می‌خواهد از این همه گذشته فاصله بگیرد. مراقبت از مادری که روزبه‌روز بیشتر از دست می‌رود، او را با معنای دیگری از زندگی روبه‌رو می‌کند. ترک دانشگاه، معاشرت دوباره با آدم‌ها، رفتن به سفر و تجربه کردن چیزهایی که سال‌ها کنار گذاشته بود، بخشی از تلاش او برای بازگرداندن خودش به زمان حال است.

در این نقطه، «عشق و فراموشی» بیش از آنکه فقط درباره آلزایمر باشد، درباره رابطه انسان با گذشته است. پروانه نمی‌تواند گذشته را رها کند، چون گذشته بخش مهمی از هویت اوست. سوگل برعکس، چنان زیر بار گذشته رفته که برای ادامه زندگی باید بخشی از آن را زمین بگذارد.

با این حال، رمان در بعضی بخش‌ها بیشتر از آنکه اجازه دهد شخصیت‌ها و اتفاقات سخن بگویند، ایده‌های خود را مستقیماً از زبان آنها بیان می‌کند.

پیشینه شعری شمس لنگرودی در نثر کتاب حضور دارد؛ جمله‌ها گاهی نرم و شاعرانه‌اند و تصویرهایی مانند پاییز و نقاشی‌های پروانه، به متن لایه‌ای تصویری می‌دهند. نقطه قوت رمان زمانی پررنگ‌تر است که اندیشه‌ها از دل رفتار و تجربه زیسته شخصیت‌ها بیرون می‌آیند، نه فقط از زبان آنها.

با همه اینها، انتخاب دو راوی به رمان امکان می‌دهد یک مسئله را از دو سوی متفاوت ببیند: زنی که حافظه‌اش را از دست می‌دهد و دختری که از شدت درگیری با گذشته می‌خواهد آن را فراموش کند. حتی عنوان کتاب نیز در همین دوگانگی معنا پیدا می‌کند؛ عشق و فراموشی در برابر هم نیستند، بلکه گاهی عشق چیزی است که فراموشی را دشوارتر می‌کند.

شاید مهم‌ترین ویژگی «عشق و فراموشی» همین باشد که بیماری یک زن را، به پرسشی بزرگ‌تر تبدیل می‌کند: اگر حافظه بخشی از هویت ماست، با از دست رفتن آن چه چیزی از ما باقی می‌ماند؟

رمان برای خواننده‌ای که به رابطه مادر و دختر، حافظه، تاریخ معاصر ایران و پیوند زندگی خصوصی با تحولات اجتماعی علاقه دارد، لایه‌های قابل تأملی دارد.

ارزش کتاب بیشتر در همان حرکت میان آدم‌ها، شهرها، خاطرات و تاریخ است؛ حرکتی که از ذهن زنی آغاز می‌شود که آرام‌آرام گذشته و حال را با هم اشتباه می‌گیرد و به دختری می‌رسد که می‌خواهد برای ادامه دادن، بار بخشی از گذشته را از دوش خود بردارد.

در پایان، شاید سؤال اصلی این نباشد که پروانه چه چیزهایی را فراموش می‌کند؛ بلکه این باشد که سوگل، پس از همه آنچه از مادر و گذشته آموخته، با چه چیزهایی می‌تواند به زندگی ادامه دهد. رمان پاسخ قطعی به این سؤال نمی‌دهد؛ اما نشان می‌دهد که گاهی برای به یاد آوردن زندگی، باید از بخشی از گذشته عبور کرد.

 

 

سالمندی و کتابخوانی

انجمن نویسندگان کودک و نوجوان
آگهی

نوشته‌های مرتبط

حامی ما باشید

2 دیدگاه در “حافظه‌ای میان عشق و تاریخ”

  1. امید می گوید:

    سلام و درود
    من کتاب را مطالعه کرده ام.
    بخش‌های پایانی هستم.
    تحلیل بسیار خوب و جامعی در خصوص فرایند زندگی دو زن داشتید.
    ممنون از شما

    • فارسان می گوید:

      درود،
      ممنون که خواندید و لطف داشتید. خوشحالیم که مقاله برایتان قابل تأمل بوده .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *