رولد دال؛ نویسندهای که کودکان را دست کم نمیگرفت
به بهانهی سالروز تولد رولد دال
۲۳ شهریور، سالروز تولد رولد دال، بهانهای است برای بازگشت به نویسندهای که برای چند نسل از کودکان جهان، تخیل را به یکی از جدیترین راههای مواجهه با زندگی تبدیل کرد. دال را معمولاً با داستانهای عجیب، شخصیتهای اغراقشده، غولها، جادوگران، کارخانههای شکلات و کودکانی به یاد میآوریم که در برابر جهان بزرگسالان میایستند؛ اما اهمیت او بسیار فراتر از سرگرمی و قصهگویی است. او نویسندهای بود که توانست مسائل پیچیده و گاه سنگین زندگی را به زبان خیال ترجمه کند، بدون آنکه از پیچیدگی آنها چیزی کم کند.
رولد دال در سال ۱۹۱۶ در ولز متولد شد و در سال ۱۹۹۰ از دنیا رفت. زندگی او پیش از شهرت ادبی، مسیرهای متفاوتی را پشت سر گذاشت؛ از کار در آفریقا تا حضور به عنوان خلبان نیروی هوایی سلطنتی بریتانیا در جنگ جهانی دوم و بعدتر فعالیت به عنوان نویسنده و فیلمنامهنویس. بسیاری از تجربههای کودکی و نوجوانی او نیز بعدها به شکلی مستقیم یا غیرمستقیم وارد داستانهایش شدند.
دال سالهای طولانی در روستای گریت میسندن زندگی کرد و بسیاری از مشهورترین آثارش را همانجا نوشت. امروز موزهی رولد دال و مرکز داستان در همین روستا قرار دارد و آرشیو شخصی او، شامل دستنوشتهها، نامهها، یادداشتها و نسخههای اولیه آثارش را نگهداری میکند. کلبه کوچک محل نوشتن او نیز در قلب این مجموعه بازسازی شده است؛ فضایی که شاید بیش از هر چیز نشان میدهد جهانهای عظیم دال، از یک فضای بسیار کوچک و شخصی آغاز میشدند.

اما آنچه دال را در ادبیات کودک متمایز میکند، صرفاً ساختن جهانهای فانتزی نیست. بسیاری از نویسندگان برای کودک خیال میسازند، اما دال از خیال برای مواجهه با واقعیت استفاده میکند. او واقعیت را از کودک پنهان نمیکند؛ آن را تغییر شکل میدهد. ترس، تنهایی، فقدان، بیعدالتی، قدرت، خشونت، طمع، محرومیت، خانواده و میل به آزادی در آثار او حضور دارند، اما نه در قالب مفاهیم انتزاعی و مستقیم. این مفاهیم تبدیل میشوند به آدمهای عجیب، غولها، جادوگران، مدیران مستبد، کارخانههای جادویی، حیوانات سخنگو و کودکانی که ناگهان متوجه میشوند قدرت تغییر دادن جهان را دارند.
این همان نقطهای است که تخیل دال از یک ابزار سرگرمی فراتر میرود. در جهان او، کودک موجودی کوچک و ناتوان نیست که قرار است فقط از بزرگسالان بیاموزد. کودک میتواند بزرگسالان را ببیند، رفتار آنها را قضاوت کند و حتی در برابر قدرت آنها بایستد. این نگاه را میتوان در بسیاری از شخصیتهای مشهور او دید؛ از چارلی گرفته تا ماتیلدا، جیمز، سوفی و دنی.
ماتیلدا شاید روشنترین نمونه باشد. دال کودکی را به مرکز داستان میآورد که در جهانی از بزرگسالان زورگو، نادان یا بیتفاوت زندگی میکند، اما مهمترین قدرت او نه جسمانی است و نه اجتماعی. قدرت او در ذهن، مطالعه و توانایی اندیشیدن است. ماتیلدا به ما یادآوری میکند که کوچک بودن الزاماً به معنای ناتوان بودن نیست. این نگاه به کودک، یکی از مهمترین وجوه ادبیات دال است. او کودک را دستکم نمیگیرد، برای او جهان را بیش از اندازه شیرین و بیخطر نمیکند و حتی از مواجهه کودک با تاریکی نمیترسد.

در داستانهای دال، ترس وجود دارد، اما کودک یاد میگیرد با آن مواجه شود. بیعدالتی وجود دارد، اما کودک یاد میگیرد که میتوان در برابر آن ایستاد. تنهایی وجود دارد، اما امکان پیدا کردن رابطه و دوستی نیز وجود دارد. جهان همیشه عادلانه نیست، اما همین جهان میتواند با تخیل دوباره تصور شود. شاید به همین دلیل باشد که آثار دال برای کودکان صرفاً داستانهایی درباره اتفاقات عجیب نیستند.
کودک در آنها بخشی از تجربه خودش را پیدا میکند. کودکی که از یک بزرگسال قدرتمند میترسد، ممکن است ترس خودش را در یک شخصیت شرور پیدا کند. کودکی که احساس میکند دیده نمیشود، ممکن است خودش را در ماتیلدا ببیند. کودکی که آرزوی رهایی از وضعیت موجود را دارد، ممکن است با جیمز همراه شود و وارد جهانی شود که در آن هیچ چیز ثابت و قطعی نیست.
دال به جای آنکه برای کودک درباره زندگی توضیح بدهد، اجازه میدهد کودک زندگی را در قالب داستان تجربه کند. ادبیات او به کودک درس فلسفه نمیدهد، اما پرسشهای فلسفی را در ذهن او میکارد. آیا قدرت همیشه حق دارد؟ آیا بزرگسالان همیشه عاقلتر از کودکاناند؟ آیا میتوان در برابر چیزی که ناعادلانه است ایستاد؟ آیا آدمی میتواند سرنوشت خود را تغییر دهد؟ آیا چیزی که غیرممکن به نظر میرسد، واقعاً غیرممکن است؟ این پرسشها در آثار دال معمولاً با زبان استدلال مطرح نمیشوند؛ در قالب یک ماجرا، یک شخصیت یا یک اتفاق عجیب وارد ذهن کودک میشوند و همانجا میمانند.

و شاید به همین دلیل است که داستانهای او با بسته شدن کتاب تمام نمیشوند. داستان، تازه در ذهن خواننده ادامه پیدا میکند.








