vinesh وینش

vinesh وینش

 

سایت معرفی و نقد کتاب وینش همکاران

وقتی بنزین گران می‌شود چه کتابی می‌خوانم؟

این هم از ویژگی‌های آدم‌های کتابخوان است که حتی حال بدشان را هم می‌خواهند با کتاب خوب کنند. یا خودشان را شماتت می‌کنند که چرا مدتی است حالشان آن‌قدر بد است که حتی کتاب هم نمی‌توانند بخوانند. اما شاید برای وقت‌هایی که بی‌حوصله و بی‌حال هستیم هم کتاب‌هایی بتوانند حالمان را تغییر بدهند. البته کتاب‌هایی داستانی، نه انگیزشی!

 

 

این مقاله را ۳ نفر پسندیده اند

 


سگ تو فوتبال
آگهی

وقتی بنزین گران می‌شود چه کتابی می‌خوانم؟

 

من خودروی شخصی ندارم. البته گواهینامه دارم و قبل از اینکه پراید تبدیل به اسب سفید آرزوها شود تقریبا می‌توانستم یک نمونه کارکرده‌اش را بخرم، اما نخریدم. راستش از رانندگی خوشم نمی‌آید.

با این حساب نگران هزینه پر کردن باک ماشینم نیستم. اما گران شدن بنزین، سرعت خالی شدن باک‌های دیگرم را بالا می‌برد.

اصلا من هم توضیح ندهم شما می‌فهمید منظورم چیست. خوشبختانه در این چهل سال (حالا یه کم بالا و پایین) آن‌قدر تجربه زیسته‌ی بنزینی‌تان قوی شده که دوسوت متوجه می‌شوید که گران شدن بنزین، یعنی گران شدن خدمات، کالا و همین‌طور بگیر و برو تا آخر. فلذا من خودرو نداشته باشم هم، جای گرانی‌ قیمت بنزین از کلیه سوراخ‌های زندگی‌ام سردرمی‌آورد.

راستش من تا جای ممکن پیاده گز می‌کنم. حالا فکر نکنید از آن عاشقان سینه‌چاک محیط زیست یا دل‌نگران‌های تغییرات اقلیمی هستم. آنها برای خودشان خوشبختانه صدها انجمن و پویش و دسته دارند. هیچ قدم‌شماری هم روی مچ دست یا گوشی موبایلم نصب نیست که بگویم بخاطر حفظ سلامتی و تناسب اندام پیاده‌روی می‌‌کنم. من همین‌که بتوانم تناسب فکرهای توی‌ کله‌ام را با واقعیت بیرونی حفظ کنم، کلی احساس سلامتی می‌کنم. اما متاسفانه هنوز انجمنی برای پیاده‌روندگانی که به عشق قدم زدن با شخصیت‌های داستانی در شهر قدم می‌زنند راه نیفتاده!

فلذا من فقط به این دلیل پیاده‌‌روی می‌کنم که قدم زدن با شخصیت‌های داستانی و همراه آنها دیدن مردم را دوست دارم. همچین که پایم را داخل پیاده‌رو می‌گذارم، احساس می‌کنم با کلاریسا هستم، همان شخصیت رمان معروف خانم دلوی، نوشته ویرجینیا وولف. او که قرار است یک مهمانی ترتیب بدهد و به همین خاطر صبح از خانه می‌زند بیرون تا گل بخرد و بعد برگردد خانه و کارهای لازم را انجام دهد. درست در روزگار لندن پس از آتش‌بس.

 

تصویرگر: کاترین راتکه
تصویرگر: کاترین راتکه (Kathryn Rathke)

 

من درست با حس و حال کلاریسا از خانه می‌زنم بیرون. یک‌طوری خوش‌خوشانم انگار که واقعا در تدارک مهمانی هستم، و جوری شلنگ‌تخته‌زنان قدم برمی‌دارم گویا مشتاقانه به سمت گلفروشی می‌روم.

من و کلاریسا با هم پیش می‌رویم؛ با هم صدای ساعت بیگ‌بن را می‌شنویم که توی شهر می‌پیچد، با هم تجربه‌ی پیرانه‌سری را در چهره مردمی می‌بینیم که درونشان چشمه اشک نشانده، با هم آدم‌هایی را می‌بینیم که دیدن واقعیت فریادشان را درآورده و قرار است جلوی چشم نمانند و انکار شوند، و با دیدن زنی قدم‌هایمان کند می‌شود، زنی که روبه‌روی مترو صدایش مثل صدای چشمه‌ای کهنه از زمین می‌جوشد.

من و کلاریسا دلوی هردو با هم همین‌طور قدم می‌زنیم، حتی داخل مهمانی، مثل اینکه داخل یک نمایش جمعی قدم زده‌ایم، آنجا که صدای مردی را می‌شنویم که می‌گوید: کاش بمیرم و نبینم که زنان این حق را دارند (دقیقش چه بود؟ درباره حق رای گفت یا حجاب؟!)، و مردان به ظاهر مهمی را می‌بینیم که شیادند، و آدم‌های داخل‌ محافل قدرت که کوتوله و متکبر هستند.

عجیب است، من دقیقا همان چیزهایی را می‌بینم که خانم دلوی می‌بیند، آن هم نزدیک یک قرن پیش، آن هم داخل لندن، آن هم پس از جنگ جهانی اول. حتی با چشم‌های ویرجینیا یک‌جور سازوکار زنانه می‌بینم، یک تغییر ارتباط با جهان.

و اما در نهایت بعد از پایان مهمانی، هر دو به اتاق کوچکمان برمی‌گردیم و باز هم صدای ساعت بیگ‌بن را می‌شنویم، صدایی که این‌بار خبر از تغییر می‌دهد، از پایان یک فصل و شروع عصر جدید.

 راستی این را یادم رفت بگویم، ویرجینیا وولف اول می‌خواسته اسم این رمانش را بگذارد «ساعت‌ها»، بعد تغییر داده به خانم دلوی.

خسته نباشید خانم دلوی، خوب ساعت‌ها را دوام آوردید!

 

 

وقتی وضعیت تنگه معلوم نیست، چه کتابی می‌خوانم؟

 

سگ تو فوتبال
آگهی

کتاب های بکار رفته در این مقاله

خانم دالوی

نویسنده: ویرجینیا وولف

مترجم: خجسته کیهانی

ناشر: نگاه

نوبت چاپ: ۸

سال چاپ: ۱۴۰۲

تعداد صفحات: ۲۴۰

شابک: ۹۷۸۹۶۴۳۵۱۳۹۴۸

تهیه این کتاب

نوشته‌های مرتبط

حامی ما باشید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *