vinesh وینش

vinesh وینش

 

سایت معرفی و نقد کتاب وینش همکاران

آیا ما هنوز به رمان نیاز داریم؟

عنوان کتاب جوزف اپستاین در نگاه اول شبیه پرسشی است که پاسخ آن از پیش روشن به نظر می‌رسد: «رمان، چه کسی به آن نیاز دارد؟» مگر می‌شود ادبیات را دوست داشت و برای رمان، این دیرپاترین و انعطاف‌پذیرترین شکل روایت، ضرورتی قائل نبود؟ اما پرسش اپستاین دقیقاً از همین بداهت عبور می‌کند. او نمی‌خواهد صرفاً از رمان دفاع کند؛ می‌خواهد ما را وادار کند لحظه‌ای درنگ کنیم و بپرسیم وقتی رمان می‌خوانیم، دقیقاً چه چیزی به دست می‌آوریم که از هیچ راه دیگری به دست نمی‌آوریم؟

 

 

این مقاله را ۱ نفر پسندیده اند

 

کار رمان

نویسنده: جوزف اپستاین

مترجم: سولماز کاکایی

ناشر: عینک

نوبت چاپ: ۱

سال چاپ: ۱۴۰۴

تعداد صفحات: ۱۳۲

شابک: ۹۷۸۶۲۲۸۲۹۵۵۹۶


تاکنون 1 نفر به این کتاب امتیاز داده‌اند

تهیه این کتاب

ویرجینیا وولف
آگهی

آیا ما هنوز به رمان نیاز داریم؟

تأملی بر «کارِ رمان» جوزف اپستاین

 

 

«من انسانی زنده هستم و تا وقتی که بتوانم، به انسان زنده بودن ادامه می‌دهم… به همین دلیل رمان‌نویسم. و به خاطر رمان‌نویس بودنم خودم را از قدیسان، دانشمندان، فیلسوف‌ها و شاعران والاتر می‌دانم، که همگی اربابان بخش‌های مختلفی از انسان زنده‌اند اما هرگز تمام آن نیستند.»

دی.اچ. لارنس/ چرا رمان اهمیت دارد؟ (1936)

 

 

عنوان کتاب جوزف اپستاین در نگاه اول شبیه پرسشی است که پاسخ آن از پیش روشن به نظر می‌رسد: «رمان، چه کسی به آن نیاز دارد؟» مگر می‌شود ادبیات را دوست داشت و برای رمان، این دیرپاترین و انعطاف‌پذیرترین شکل روایت، ضرورتی قائل نبود؟ اما پرسش اپستاین دقیقاً از همین بداهت عبور می‌کند. او نمی‌خواهد صرفاً از رمان دفاع کند؛ می‌خواهد ما را وادار کند لحظه‌ای درنگ کنیم و بپرسیم وقتی رمان می‌خوانیم، دقیقاً چه چیزی به دست می‌آوریم که از هیچ راه دیگری به دست نمی‌آوریم؟

«کار رمان» مجموعه‌ای از هجده جستار کوتاه است که هر یک از زاویه‌ای به ماهیت، کارکرد و سرنوشت رمان نگاه می‌کنند.

عنوان اصلی کتاب ?The Novel, Who Needs It بوده است که در سال 2023 به چاپ رسیده است. کتابی جدید و به‌روز از جوزف اپستاین، نویسنده، منتقد ادبی و استاد برجسته دانشگاه که با نثری گزنده و نگاهی تیزبین نشان می‌دهد چرا  به یکی از متفاوت‌ترین نظریه‌پردازان ادبیات معاصر امریکا تبدیل شده است. خوشبختانه  کتاب با ترجمه خوب و روان سولماز کاکایی در بهار سال 1404 از سوی نشر عینک منتشر شده است. این کتاب برای مخاطبان جدی ادبیات که سال‌ها در رمان‌ها غرق شده‌اند حرف‌های بسیاری دارد.

 

کار رمان

 

البته ناگفته نماند کار رمان، به معنای متعارف، نظریه‌ای منسجم درباره رمان ارائه نمی‌دهد؛ بلکه بیشتر شبیه گفت‌وگویی طولانی و گاه پراکنده با خودِ ادبیات است. اپستاین از خواندن، حافظه، شخصیت، طرح، واقعیت، نویسنده و خواننده می‌گوید؛ از تفاوت رمان با دیگر صورت‌های شناخت سخن می‌گوید و در نهایت به این پرسش بازمی‌گردد که چرا، با وجود تمام تغییرات فرهنگی و تکنولوژیک، هنوز باید رمان بخوانیم.

پاسخ او ساده است، اما پیامدهای ساده‌ای ندارد: رمان یکی از عمیق‌ترین راه‌های شناخت انسان است.

 

رمان؛ دانشی از جنس دیگر

یکی از مهم‌ترین ایده‌های اپستاین این است که دانشی که از رمان به دست می‌آوریم با دانشی که تاریخ، فلسفه، جامعه‌شناسی یا روان‌شناسی در اختیار ما می‌گذارند یکسان نیست. اینجا مسئله فقط «اطلاعات» نیست. رمان قرار نیست به ما بگوید انسان چیست؛ انسان را در وضعیتِ بودن نشان می‌دهد.

او در جُستار اول از کتاب مقدس مثال می‌زند و می‌نویسد:

“معروف‌ترین راه فهمیدن «به تدریج و با مثال‌های متعدد» اینکه چه چیزی هم برای قلب و هم برای ذهنما اهمیت دارد، خواندن داستان‌های ترازِ اول است. خود کتاب مقدس را، سوای اینکه برخی اصرار بر خوانش ادبی آن دارند، می‌توان رمانی عالی در نظر گرفت، شاید حتی عالی‌ترین رمان نوشته شده، که بخش اولش، عهد عتیق، رمان سرگذشت خاندانی بزرگ، و بخش دوم، عهد جدید، پیکارِسک یا اثری در خدمت ماجراجویی‌های یک قهرمان تنهاست.”

اپستاین در ادامه به کارکرد اصلی رمان به زعم خود می‌پردازد. اینکه در فلسفه می‌توان درباره آزادی، اخلاق، عشق، خیانت یا مسئولیت بحث کرد؛ در روان‌شناسی می‌توان برای رفتار انسان علت و الگو پیدا کرد؛ تاریخ می‌تواند سرگذشت ملت‌ها و آدم‌ها را ثبت کند. اما رمان کاری دیگر انجام می‌دهد: این مفاهیم را در زندگیِ آدم‌های مشخص، با تناقض‌ها، ضعف‌ها، امیال و خودفریبی‌هایشان مجسم می‌کند. به همین دلیل است که یک شخصیت داستانی گاه بیشتر از یک نظریه درباره انسان به ما می‌آموزد.

رمان به جای آنکه انسان را به یک مفهوم تقلیل دهد، او را در تمام پیچیدگی‌اش حفظ می‌کند.

این همان نقطه‌ای است که دفاع اپستاین از رمان از یک دفاع زیبایی‌شناختی فراتر می‌رود. برای او، رمان نه فقط یک اثر هنری، بلکه شیوه‌ای از شناخت است؛ شناختی که موضوعش همان «معمای بزرگ» و همچنان حل‌ناشدنیِ طبیعت انسان است. در توضیح کتاب نیز بر همین تمایز تأکید شده است: رمان خوب به جای ماندن در سطح ایده‌ها، به «حقایق قلب» نزدیک می‌شود و امکان شناختی متفاوت از تجربه انسانی فراهم می‌کند.

 

رمان، مدرسه پیچیدگی است

شاید بتوان مهم‌ترین فضیلت رمان از نگاه اپستاین را در یک کلمه خلاصه کرد: پیچیدگی.

زندگی واقعی به ندرت به اندازه نظریه‌ها مرتب است. آدم‌ها همزمان می‌توانند شریف و خودخواه، عاشق و بی‌رحم، منطقی و مضحک باشند. ممکن است تصمیمی اخلاقی بگیریم و در عین حال انگیزه‌ای خودخواهانه پشت آن داشته باشیم. ممکن است کسی را دوست داشته باشیم و از او متنفر باشیم. ممکن است حقیقتی را بدانیم و همچنان برخلاف آن رفتار کنیم.

رمان بزرگ با این تناقض‌ها کاری ندارد که آنها را حل کند؛ آنها را به رسمیت می‌شناسد.

از همین روست که اپستاین میان رمان‌های بزرگ و نوشته‌هایی که صرفاً مجموعه‌ای از ایده‌ها یا مواضع اخلاقی‌اند فاصله می‌گذارد. رمان وقتی به بیانیه تبدیل می‌شود، بخشی از توانایی خود را از دست می‌دهد؛ زیرا جهان داستان باید بتواند در برابر حکم‌های قطعی مقاومت کند. شخصیت خوب ادبی شخصیتی نیست که نویسنده بتواند به‌سادگی درباره‌اش حکم صادر کند؛ شخصیتی است که حتی نویسنده را نیز وادار به تجدیدنظر می‌کند.

در این معنا، رمان هنرِ تحمل ابهام است.

و شاید یکی از دلایل اهمیت آن در زمانه ما همین باشد؛ زمانه‌ای که بیش از هر چیز به سرعت، قطعیت و موضع‌گیری علاقه دارد.

 

جوزف اپستاین
جوزف اپستاین

 

در باب خواندن و  حافظه

یکی از ظریف‌ترین بحث‌های کتاب به رابطه میان رمان و حافظه مربوط می‌شود. ما اغلب پس از سال‌ها جزئیات داستانی را فراموش می‌کنیم: نام شخصیت‌ها، ترتیب وقایع، حتی پایان داستان. با این حال ممکن است چیزی از آن رمان در ما باقی مانده باشد؛ نوعی دریافت از جهان، تصویری از یک انسان، لحنی، اندوهی یا حقیقتی که دیگر نمی‌توانیم دقیقاً بگوییم از کدام صفحه آمده است.

این فراموشی، از نظر اپستاین، الزاماً نشانه بی‌فایده بودن خواندن نیست. برعکس، گاهی می‌توان گفت رمان دقیقاً زمانی بیشترین تأثیر را گذاشته که دیگر نتوانیم آن را به مجموعه‌ای از اطلاعات قابل بازیابی تقلیل دهیم.

کتاب خوب در ذهن ما بایگانی نمی‌شود؛ در شخصیت ما رسوب می‌کند.

شاید به همین دلیل است که اپستاین به مسئله سن خواندن نیز علاقه نشان می‌دهد و حتی با لحنی بازیگوشانه پیشنهاد می‌کند همان‌طور که فیلم‌ها رده‌بندی سنی دارند، بعضی رمان‌ها نیز بهتر است برای سنین خاصی توصیه شوند. یک رمان در بیست‌سالگی می‌تواند اثری کاملاً متفاوت از همان رمان در چهل‌سالگی بر خواننده بگذارد.

این نکته در ظاهر درباره سن و تجربه است، اما در عمق خود چیزی درباره ماهیت خواندن می‌گوید: ما فقط کتاب‌ها را نمی‌خوانیم؛ هر بار خودِ تازه‌ای از ماست که کتاب را می‌خواند.

 

رمان در عصر حواس‌پرتی

اپستاین البته تنها به ستایش رمان نمی‌پردازد. بخشی از کتاب به نیروهایی اختصاص دارد که از نظر او به تولید و خواندن رمان جدی آسیب می‌زنند: فرهنگ دیجیتال و خواندن آنلاین، گسترش برنامه‌های نویسندگی خلاق، غلبه نگاه درمانگرانه به ادبیات و نیز فشارهای ایدئولوژیک و سیاسی بر نویسنده و اثر ادبی.

این بخش از کتاب احتمالاً بیش از همه بحث‌برانگیز است. اپستاین در اینجا گاهی از منتقد ادبی به یک مدافع سرسخت سنت ادبی تبدیل می‌شود و نگاهش به ادبیات معاصر، «درست‌نویسی سیاسی» و برخی جریان‌های فرهنگی، بیش از اندازه کلی و حتی گاه تحریک‌آمیز به نظر می‌رسد. منتقدانی نیز بر همین جنبه کتاب انگشت گذاشته‌اند و معتقدند دفاع او از رمان در مواردی با دفاعی محدود از کانون ادبی مورد علاقه خودش خلط می‌شود.

اما حتی در این مواضع بحث‌برانگیز نیز یک پرسش جدی باقی می‌ماند: آیا ادبیات باید چیزی بیش از بازتاب باورهای از پیش پذیرفته‌شده ما باشد؟

اگر رمان صرفاً تأییدکننده جهان‌بینی خواننده باشد، آیا هنوز همان نیروی کشف‌کننده خود را حفظ می‌کند؟

اپستاین پاسخ را منفی می‌دهد. رمان بزرگ باید جهان را پیچیده‌تر کند، نه ساده‌تر.

 

دفاع از رمان

نکته جذاب «کار رمان» این است که اپستاین برخلاف عنوان کتاب، نمی‌کوشد برای همه رمان‌ها ضرورت بتراشد. آنچه او از آن دفاع می‌کند، بیشتر «رمان جدی» است؛ رمانی که واقعیت انسانی را با همه تنوع و ابهامش دنبال می‌کند. از این منظر، کتاب را می‌توان نوعی دعوت به بازگشت به خواندن آهسته دانست؛ خواندنی که در آن ارزش کتاب با سرعت پیشروی در صفحات اندازه‌گیری نمی‌شود.

اپستاین حتی میان رمان‌های «صفحه‌بر» و «صفحه‌متوقف‌کن» تمایزی ضمنی می‌گذارد: بعضی رمان‌ها ما را وادار می‌کنند صفحه بعد را هرچه سریع‌تر بخوانیم؛ بعضی دیگر چنان جمله یا اندیشه‌ای پیش رویمان می‌گذارند که ناچار می‌شویم بایستیم، دوباره بخوانیم و لحظه‌ای درنگ کنیم. چنین کتاب‌هایی شاید کمتر سرگرم‌کننده باشند، اما عمیق‌تر در ذهن می‌مانند.

در نهایت، «کار رمان» بیش از آنکه کتابی درباره مرگ یا زندگی رمان باشد، کتابی درباره «چرایی خواندن» است. پرسش «چه کسی به رمان نیاز دارد؟» در پایان تبدیل می‌شود به پرسش دیگری: «چه نوع انسانی می‌شویم اگر دیگر رمان نخوانیم؟»

و پاسخ اپستاین روشن است: انسانی که بخشی از ظرفیت خود برای دیدن دیگری، تحمل تناقض، تصور زندگی‌های متفاوت و فهم پیچیدگی تجربه انسانی را از دست داده است.

شاید در روزگاری که می‌توان در چند ثانیه خلاصه یک رمان را خواند، درباره آن نظر داد، شخصیت‌هایش را تحلیل کرد و حتی با هوش مصنوعی درباره معنایش گفت‌وگو کرد، مسئله اصلی دیگر این نباشد که آیا رمان به زندگی ما نیاز دارد یا نه. مسئله این است که آیا هنوز حوصله داریم آن‌قدر آهسته زندگی کنیم که یک رمان بتواند کاری را که برایش ساخته شده انجام دهد.

رمان، در بهترین شکل خود، پاسخی آماده به ما نمی‌دهد. جهان را توضیح نمی‌دهد تا خیالمان راحت شود. برعکس، آن را اندکی رازآمیزتر می‌کند؛ آدم‌های دیگر را از همیشه واقعی‌تر و خودمان را از همیشه پیچیده‌تر نشان می‌دهد.

و شاید همین، مهم‌ترین دلیل نیاز ما به آن باشد.

رمان به ما نمی‌آموزد که انسان را بشناسیم؛ به ما یادآوری می‌کند که شناختن انسان کاری است که هرگز به پایان نمی‌رسد.

اپستاین در جستارهای پایانی کتاب فهرستی را که از رمان‌ها و رمان‌نویس‌های کمتر شناخته‌شده تهیه کرده است با خواننده به اشتراک می‌گذارد تا او را با دلخوشی‌هایی که در سال‌های معاشرت با ادبیات داشته است آشنا کند. او می‌نویسد «این کتاب‌ها سال‌ها مایه مسرتم بوده‌اند و دوست دارم که فکر کنم جهان‌بینی‌ام را گسترش داده‌اند و فرهنگم را عمق بخشیده‌اند و همچنین دوست دارم اینطور به خودم بگویم که ذره‌ای مرا نسبت به جهان و خودم هشیارتر کرده‌اند.» برای دریافتن کشفیات او به کتاب مراجعه کنید اما  این‌ها برخی از انتخاب‌های او هستند:

  • ایوان گنچاروف (آبلوموف، یک داستان معمولی)
  • اِوِلین وو (باری دیگر برایدزهد)
  • ویلیام فاکنر (سه‌گانه خانواه اسناپس، چند تا داستان فوق‌العاده)
  • یوزف روت (مارش رادتسکی)
  • ای.ام. فورستر (پایانِ هاوارد)

در آخر اینکه «کارِ رمان» از آن دست کتاب‌هاست که نیاز داریم برای ادبیات معاصر فارسی هم نوشته شود.

 

 

پیشنهاد مطالعه: چگونه سد نویسندگی را از سر راه برداریم؟

ویرجینیا وولف
آگهی

نوشته‌های مرتبط

حامی ما باشید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *