
آیا ما هنوز به رمان نیاز داریم؟
عنوان کتاب جوزف اپستاین در نگاه اول شبیه پرسشی است که پاسخ آن از پیش روشن به نظر میرسد: «رمان، چه کسی به آن نیاز دارد؟» مگر میشود ادبیات را دوست داشت و برای رمان، این دیرپاترین و انعطافپذیرترین شکل روایت، ضرورتی قائل نبود؟ اما پرسش اپستاین دقیقاً از همین بداهت عبور میکند. او نمیخواهد صرفاً از رمان دفاع کند؛ میخواهد ما را وادار کند لحظهای درنگ کنیم و بپرسیم وقتی رمان میخوانیم، دقیقاً چه چیزی به دست میآوریم که از هیچ راه دیگری به دست نمیآوریم؟