عاشقانههای کوتاه ایرانی
معمولا وقتی روی جلد کتابی نوشته باشد «مجموعه داستان» مرا میترساند! نوشتن در مورد چند داستان کوتاه (مخصوصا اگر ارتباط منطقی چندانی باهم نداشته باشند) کار سادهای نیست. از چه منظری لازم است به داستانها نگریست؟ چه اشتراکات معناداری دارند و میشود آنها را در نظر گرفت؟ چه چیزهایی باید تحلیل شوند؟ به چه نتیجهای میتوانم برسم؟ و حال آنکه این نتیجهگیری و تحلیل اصولا به کار چه کسی ممکن است بیاید؟ تحلیل کردن یکی از داستانها منطقی و عالی است ولی اگر لازم باشد کلیت کتاب و داستانهایش مد نظر قرار گیرد، موضوع پیچیده میشود. اما کتاب شانس در میدان ماجیوره نوشته پدرام اجتماعی اینگونه نیست!
چهبسا به این خاطر که نویسنده همه داستانهای کوتاه یک نفر است و در درجه دوم نخ تسبیح همه داستانها رابطه زن و مرد است. مهم نیست که این رابطه چقدر عمیق است، چقدر سابقه دارد، تا کی قرار است ادامه یاید، و از بیرون چگونه به نظر میرسد. فقط کافی است در حین رابطه توی دل آدم آشوب باشد، یک آشوب که نمیدانی خوشحال میکند، به هیجان میآورد، به جلو میراند یا هراس در دل میافکند.
شاید پرسش بنیادین همین باشد. همین که نمی دانی چه بلایی دارد به سرت میآید و عقلت به جایی نمیرسد. با این طرح مسئله چطور هستید؟:
«رابطه میان دو جنس چه احساسی در درون بر میانگیزد؟ لطفا شرح دهید.»
پدرام اجتماعی در 13 داستان کوتاه (راستی عدد 13 با قصد و غرض انتخاب شده؟!) وقوع رابطه را در موقعیتهای مختلف ترسیم میکند؛ موقعیتهایی که برخی آشنا هستند و واقعگرایانه، برخی همچون جرقهای در یک لحظه میجهند و روشن میکنند و سپس دیگر اثری از آنها نیست به شکلی که گویی هرگز نبودهاند.
داستانهای کوتاهش این اسامی را دارند:
مادیانهای باغ آلبالو
جای خالی یک زن
شکار مرغابی وحشی
روز خوبی بود
لیلا
شانس در میدان ماجیوره
مهمانی آذین
خاله پوران
نگفتین جنگ می شه یا نه؟
یک عصر ملایم
پنلوپه غمگین
داره برف میآد
دو نفر کنار هم
عنوان داستانها تیزبینانه انتخاب شده است و کمی داستان شاعرانهای را که در ادامه قرار است روایت شود، آشکار میکند. داستانهایی با رویکردهایی متفاوت، مانند:
عشق مردی به همسر ازدسترفتهاش
آیا بیماری مقبولیت رابطه را به چالش میکشد؟
چگونه به توهم جفت، در دام شکارچی میشود اسیر شد؟
اذهان اطرافیانمان چگونه ادامه روند یک عشق ابراز نشده را در طول زمان میزبانی میکنند؟
مهاجرت و فاصله چه بلایی بر سر عشق میآورند؟
در انتخاب نفر مقابل در رابطه، نقش شانس و صداقت چقدر است؟
چرا تنها هستیم و آیا میشود لحظاتی چند از این تنهایی جدا شد؟
ارتباطات سنتی چگونه مسیر زندگی آدمها را تغییر میدهد؟
آیا ممکن است در زمان کوتاه سفر با یک تاکسی، تجربه رابطه و مکالمه عاشقانه داشت؟
عشقهای زمان جوانی قابل تکرار در بزرگسالی هستند؟ (مثل داستان معروف عشق در سالهای وبا نوشته مارکز)
با خیانت در رابطه چطور میشود کنار آمد؟
قدرت و اقتصاد میتوانند در رابطه همسران مشکل ایجاد کنند؟
اما در داستان آخر دو نفر مقایسه شدهاند. یکی غرق در ارتباطات خانوادگی و همسرش، و دیگری بدون ارتباط خانوادگی. نویسنده چرا این دو را در انتهای کتاب مقایسه میکند؟ شاید میخواهد بگوید رابطه سختترین کار دنیا است ولی لابد به سختیاش میارزد که اینقدر شایع است…
درواقع میتوان گفت هر داستان جنبهای از رابطه را همچون یک شعر به شکلی شاعرانه روایت میکند.
سخن از شعر شد و یاد زمان جوانیام افتادم که خیلی شعر گفتن مد روز بود و البته در فرهنگی که پیشینه شاعرانی چندان سترگ دارد این پدیده چندان عجیب نیست. شاید بتوان گفت این روزها با تغییر سبک زندگی ایرانیان، نوشتن داستان کوتاه جانشین سرودن شعر شده است و نویسندگان (شاعران نسلهای قبل) مسائلی که ذهنشان را بسیار به خود مشغول داشته است را در قالب داستان کوتاه روایت میکنند.
و شاید پاسخ دوستانی که میپرسند «چرا با وجود اینکه نویسندگان معاصر داستان کوتاههای خوبی مینویسند اما رمانهای خوب نه» این است که داستان کوتاه در زیست مدرن ما جانشین سرودن یک بند شعر در روزگار قدیم شده؛ شعرهایی که از شاه و وزیر و وکیل تا کاسب و کاتب و نظامی گاه به سرودن آن دست می زدند، تا فراخور حال خود یا رویدادهای جامعه افکار خود را بیان کنند. ولی نوشتن رمان عزمی به بلندی فردوسی میطلبد که شاهنامه را سرود.
کتاب را نشر چهل کلاغ در شمارگان 300 نسخه منتشر کرده است که آدم را به این فکر میاندازد که آیا ناشرها توان سرمایهگذاری بر کتاب داستانهای تالیفی دارند؟ اما هر چه باشد با کتابی شاعرانه با ظاهری برازنده و حجمی مناسب سروکارداریم که آسانتر در کتابفروشیها مورد پسند قرار بگیرد و به دست مخاطب برسد. اما کمی هم در مورد نویسنده:
پدرام اجتماعی، متولد ۱۳۶۵ بجنورد،کارشناسی ارشد مهندسی نفت، عکاس مستند، نویسندگی را از سال ۹۹ به شکل جدی دنبال میکند. همکاری با مجلههای ادبی مختلف و راهیابی به مرحله نهایی مسابقهات ادبی را در رزومه ادبی خود دارد.
وینش برای این نویسنده جوان آرزوی موفقیتهای روز افزون دارد.








