جستن جسورانه داستاننویسی که در مه نشسته بود
نسیم خلیلی، نویسنده کتاب «در مه نشسته بود» که پژوهش و نقد و نظری بر جهان ادبی زندهیاد ابراهیم رهبر، داستاننویس گیلانی است، از موضوعی سخن میگوید که خوب میداند در میانه بازار نزار و آزرده نشر امروز ایرانمان، نه میتواند فروشش داغ باشد و نه پُرهیاهو. گویی اینگونه به یادمان میآورد که نویسنده همیشه هم نباید به مذاق اکثریت مخاطبان چشم بدوزد و دنبالهروشان باشد، بلکه خویشتن در مقام آفرینشگر، میتواند بر پسند دستکم گروهی از خوانندگان زمانهاش تأثیر بگذارد و بدانان سمتوسوی دهد.
تلنگری که «وینش» زد
خلیلی برای «در مه نشسته بود»، چاپ ۱۴۰۲ خورشیدی، مبدأیی در نظر دارد که به سایت تخصصی معرفی و نقد کتاب، یعنی «وینش» بازمیگردد. او همان سال، در گفتوگویی با خبرگزاری «ایبنا» که «ابراهیم رهبر نهفقط داستاننویس که تاریخنگار است» عنوان دارد، در این باره چنین توضیح میدهد:
«تلنگر نوشتن و پرداختن به ابراهیم رهبر با خواندن یادداشت تأثیرگذاری از نویسنده خوشفکر، روبرت صافاریان زده شد؛ یادداشتی تحتعنوان «چیز مهیبی در مه» که در سایت وینش، سایت معرفی و نقد کتاب و در سال ۱۴۰۰ منتشر شده است.»
نویسنده کتاب در ادامه مصاحبه یادشده، عین نوشتههای صافاریان را که گویا آخرین بارقه را به ذهن و قلب و ارادهاش زده است، اینگونه به میان میآورد: «صافاریان […] یادداشت را با این جملات تأثیرگذار به پایان رسانده است: نویسندههایی مانند ابراهیم رهبر که خودش چندان در پی نام نبوده است، این ارزش را دارند که از سوی ناشران فرهنگی به خواننده امروزی معرفی شوند.»
گفتنی است این پژوهشگرِ زاده ۱۳۶۰خورشیدی و اهل تهران که از روزنامهنگاران کهنهکار حوزه فرهنگ و هنر نیز است، کتاب کنونی را پیرو چهار اثر دیگرش تحریر میکند. اسامی این آثار که پیش از این، زیرنظر انتشارات «آفتابکاران» چاپ میشوند، به این شرح است: «در چشمه خورشید؛ شناختنامه امین فقیری»، «پشت کوه بیستون؛ شناختنامه علیاشرف درویشیان»، «مثل باغچهای در بهار؛ شناختنامه پرویز دوائی» و «چراغی بر فراز قصهها؛ شناختنامه منصور یاقوتی».
بنابراین، نام کامل اثر مورد بحث نیز «در مه نشسته بود؛ شناختنامه ابراهیم رهبر» است، با این تفاوت که کتاب حاضر در گیلان و بهکوشش انتشارات «چهره مهر» به دست دوستدارانش میرسد. خلیلی سپس در امتداد این مجموعه و بار دیگر در همکاری با انتشارات «آفتابکاران»، کتابی نو و به نام «آنچه دارد شرافت است؛ شناختنامه داریوش عبداللهی» را به فارسیزبانان پیشکش میکند.
آنسوی خوابهای مهگرفته
از همان آغازین لحظات این اثرِ ۱۵۶صفحهای که خلیلی کتابچه میخواندش، پی میبریم «در مه نشسته بود» حالوهوایی رازآگین و تودرتو، چون جنگلهای دوردست شمال دارد؛ جنگلی که پشت غلیظترین مه روزگاران خفته شده است و حالا دارد رؤیاهای شیرین و کابوسهای تلخ خودش را میبیند.
هرچند مقصودم از آنچه گذشت، این نبود که با کتابی پیچیده و بغرنج و دیریاب روبهروییم، بلکه میخواهم بگویم خلیلی سوژهاش را جسورانه برمیگزیند. و بعد با گذشتن از مسیر شالیزارها، زمینهای چای و مزارع توتون به آن جان میبخشد؛ گذرگاهی که همیشه هم نرم و شاعرانه نیست.
به بیان دیگر، مسیر خلیلی همان راهی است که میخواهد در سایهاش، همچون دیگر آثار تحقیقی و داستانی کارنامه خود، از رنجوری و شادمانگی و در یک کلام از واقعیت زیست مردم بگوید و بنویسد؛ مردمی که بارها مورخان نامدار از کنارشان فقط گذر، اما نویسندگانی مانند رهبر و کسی همچون خلیلی دنیایشان را تصویر کردهاند، در بیداری و برای بیداری.
زندگی رهبر که متولد ۱۳۱۷ (صومعهسرا) و متوفای ۱۴۰۴ (تهران) خورشیدی است و از نخستین اعضای «کانون نویسندگان ایران» بهشمار میآید، بیشباهت به همان آدمهای داستانهایش نیست؛ آدمهایی اغلب تکافتاده. نویسنده «در مه نشسته بود» در اولین توصیفات کتابش و در مقدمهای با عنوان «قصههایی از انسان سرگشته در جهان توتونکار و چایچین و برنجکار و کارمند و نقاش» در این خصوص چنین قلمی میکند: «رهبر راوی آدمهای باشرف است در تنهایی پهناورشان در جهان.»
کمی بعدتر با درنگ در همین تکافتادگی رهبر اینگونه روی کاغذ میآورد: «او [ابراهیم رهبر] در مورد تنهایی و انزوای خود میگوید: خودم اینطور خواستم و اصلاً پشیمان نیستم.» بعید نیست که برای خواننده «در مه نشسته بود»، این جمله به اینجا ختم نشود و از خود بپرسد که چرا یک نفر گوشهنشین میشود و چرا هرگز بابتش افسوسی ندارد؟
آدمهای فراموششده
نگارنده «در مه نشسته بود» پس از نوشتارهای مقدماتی، بهمنظور جستوجو در داستانها و قلمرو بینش و نگرش رهبر، مسیر کتاب را در دو فصل، یعنی «قصهگوی تاریخ و روستا؛ فقر و فرودستان» و «رهبر؛ نویسنده تماشاگر؛ راوی باران و برنج؛ توتزار و گنجشک» پی میگیرد.
خلیلی در دو فصل مذکور، با تکیه و ارجاع دقیق به داستانهای رهبر که آثاری هم در قالب نمایشنامه دارد، ساحتی خواندنی و پُرمعنی به روی مخاطب میگشاید. این مخاطب اگر پیشتر، کتابهای رهبر را خوانده باشد، از زوایایی نو و ژرفناکتر به دنیای قلمش پا میگذارد. و ممکن است نکتههایی دریافت کند که قبل از این پژوهش ادبی مورد توجهش نبوده است.
اگر خوانندهای نیز تاکنون کتابهای رهبر را به دست نگرفته باشد، از خلال «در مه نشسته بود» تصمیم میگیرد سری هم به آثار او بزند و لذت کتابخوانی را از پنجره درمهفرورفته این داستاننویس هم بیازماید. یا دستکم با اهلقلمی آشنا شود که ظاهراً کمتر از او میگویند و مینویسند.
داستانهای رهبر که نخستینش با عنوان «مرغزار»، به سال ۱۳۴۳ خورشیدی در «جنگ طرفه» منتشر میشود، بیشتر معطوف به زندگی شمالیها، از مقیم و مهاجر است و رنگوبوی دهههای ۳۰ و ۴۰ خورشیدی را بازتاب میدهد. از این رو، بهگفته پژوهشگر «در مه نشسته بود»، باید رهبر را از بومینویسان ادبیات ایران دانست.
رهبر که خلیلی او را در قامت تاریخنگار و نویسندهای واقعگرا معرفی و با نامدارانی چون بهرام صادقی و غلامحسین ساعدی و مجید دانشآراسته مقایسه میکند، آثار سورئالی هم دارد. با این همه، داستاننویس شمالی کشورمان، بیش و پیش از همه، نگارنده همان واقعیت زندگی مردم است که پنجرهای تماشایی به روی تاریخ احساسات، مالیخولیا و درخودفرورفتگی آدمهای فراموششده میگشاید.
تابیدن خورشید بر مه
کتاب «در مه نشسته بود» که پس از دو فصل یادشده با ارائه یک فهرست مراجع به پایان میرسد، برای من خاطرهای متفاوت در دنیای کتابخوانی شد. برای من که زادگاهم بوشهر است و با داستاننویسانی چون صادق چوبک و منیرو روانیپور و محمدرضا صفدری مأنوسترم، خطبهخط جهان رهبر، با عطر و طعم و یاد شمال و واژگان خاص خودش، چون پاپروس و چانچو و سیبخانم، دنیایی بود که کوشیدم در سفر به این شناختنامه پیدایش کنم.
خصوصاً قصه محنت جالبتوجه بود که ظاهراً هیچکجا دست از سرِ بیکلاه ما مردمان عادی برنمیدارد. رنج آدمی در داستانهای جنوب یا آنچه من بیشتر خواندهام، اغلب با آفتاب داغ، قهر آسمان، خشم دریا، خشکی زمین و جانکندن در میان نخلستانها معنا مییابد. حالا از همنشینی با کتاب «در مه نشسته بود»، روی دیگر رنج را در آنسوی ایرانم دیدم. این رنج، در دل سبزترین کشتزارها و باغات حاصلخیز، در پناه بارانهای پیاپی، در همسایگی زیباترین و خوشآوازترین پرندگان و در وفور نعمت خانه دارد؛ جایی که شاید آدمِ داستانهای جنوبی گمان میبُرد، اگر سهمی از آن داشت، دیگر آه و افسوسی نداشت.
به هر روی، خلیلی در «در مه نشسته بود» که گویا اولین و تنها اثر مستقل درباره رهبر است، با قلمی پُرالهام و پاکیزه، چون خورشید نور میتاباند و مه را از سیمای آن داستاننویس سالهای دور کنار میزند.








