در جستجوی فرازمینیها
وقتی در مورد فرازمینیها صحبت پیش میآید ذهنمان به سمت موجودات عجیبی میرود که سوار بر بشقاب پرنده از آسمان میآیند و با ظاهری محیرالعقول و نحوهی زیستی ناآشنا، زندگی عادی ما را زیر و رو میکنند.
اما همهی اینها تنها قصه هستند. قصههایی که از فرهنگها برمیخیزند، اگر فرهنگی دیگریپذیر باشد این آدم فضاییهای قصهها مهربان و متمدن هستند و برای همافزایی و گفتگو با زمینیها آمدهاند و البته زمینیها هم که کلی آدمهای مهربان و متمدن هستند از آنها استقبال میکنند. هر چه باشد “مهمان حبیب خدا است”. و در صورتی که فرهنگی دیگریهراس باشد دیگر هیچ، با بدترین قصههای آخرالزمانی مواجه میشویم.
اما کتاب فرازمینیهای نشر جهان کتاب، از این دست کتابهای علمی-تخیلی نیست. کتابی علمی است در مورد کائنات و احتمال وجود حیات در سایر اجرام آسمانی و به این موضوع میپردازد که از چه زمانی انسان شروع به اندیشیدن و یافتن فرازمینیها کرد؟ یافتن آنها چرا برای انسان زمینی مهم شد؟ چه چیزی انگیزهی این جستجو را تشدید کرد؟ چه اقداماتی در طول زمان صورت پذیرفت تا نشانههایی از فرازمینیها بدست بیاید؟ با پیشرفت امکانات انسان برای رفتن به فضا این تلاشها چگونه ادامه پیدا کرد؟
اینها پرسشهایی است که کتاب فرازمینیهای جهان کتاب تلاش دارد به آنها پاسخ دهد. با روشی ساده و علمی با قلمی روان و جذاب. من مطمئن هستم اگر این کتاب در زمان نوجوانی به دستم میرسید شیفتهی آن میشدم زیرا در آن زمان مطالب علمی همهفهم که مفاهیم پیچیده را به شیوهی ساده برای درک همگان بیان میکنند بسیار کمیاب بود و نوجوانان برای کشف ناشناختههایی همچون فضا، نجوم یا فرازمینیها ناچار به مجلات علمی پر از مطالب ثقیل رجوع میکردند یا به رمانهای علمی-تخیلی، که البته هر دوی آنها پاسخی قانع کننده برای کنجکاوی علمی نوجوانان نمیدادند.
بخشی از کتاب را اینجا بخوانید.

نویسندهی کتاب وید روش، نویسندهی مستقل علم و فناوری، مقالهنویس و مجری و تهیهکننده پادکست فناوری و فرهنگی Soonish است. او به خوبی تغییر منظر گروههایی که به کاوش فضا برای یافتن حیات صورت پذیرفته است شرح میدهد. و پاسخ و بهایی که دولتمردان به درخواست منابع برای این پژوهشها میدهند را روایت کرده است.
این پژوهشها باعث توسعهی دید ما در مورد انواع حیات شد و باعث شد از چیزهایی که متعصبانه به آنها چنگ انداخته بودیم فاصله بگیریم و باورهایمان را اصلاح کنیم. مانند:
- حیات فقط در شرایطی شبیه زمین ممکن است.
زمانی تصور میشد آب مایع، دمای معتدل، فشار مناسب و جو شبیه زمین تقریباً شرطهای ضروری حیاتاند. کشف و مطالعهی موجودات افراطدوست روی زمین نشان داد زندگی میتواند در محیطهای بسیار شور، اسیدی، سرد، داغ و پرفشار هم دوام بیاورد.
- اکسیژن برای هر نوع حیات ضروری است.
کشف و مطالعهی میکروبهای بیهوازی نشان داد موجودات زنده میتوانند بدون اکسیژن آزاد زندگی کنند.
حیات حتماً به نور خورشید وابسته اکه انرژی خود را از شیمیوسنتز و چشمههای آب گرم زیر دریا میگیرند، این تصور را تغییر داد. بنابراین اگر در زیر سطح قمرهای یخی مانند اروپا یا انسلادوس اقیانوسهایی وجود داشته باشد، حتی بدون نور خورشید نیز امکان حیات مطرح است.
- سطح یک سیاره باید قابل سکونت باشد.
امروز احتمال میدهیم محیطهای زیرسطحی نیز میتوانند برای حیات مناسب باشند. این مسئله درباره مریخ بسیار مهم است؛ ممکن است شرایط کنونی سطح آن بسیار نامساعد باشد، اما در گذشته یا در زیر سطح، شرایط متفاوت بوده باشد.
- حیات فقط روی سیارات میتواند وجود داشته باشد.
پژوهشهای فضایی توجه زیادی را به قمرها جلب کردهاند. اروپا، انسلادوس و تیتان نمونههایی هستند که نشان میدهند یک جرم آسمانی بدون اینکه «سیاره» باشد، میتواند از نظر زیستی بسیار جذاب باشد.
- اگر موجودات فضایی وجود داشته باشند، حتماً باید تمدن پیشرفته داشته باشند.
این تصور بیشتر حاصل داستانهای علمیتخیلی بود. علم امروز ابتدا به دنبال حیات ساده و میکروبی است، نه الزاماً موجودات هوشمند یا تمدنهای فضایی.
- برای پیدا کردن حیات باید خودِ موجود زنده را ببینیم.
اکنون دانشمندان به دنبال زیستنشانگرها (biosignatures) هستند؛ مثلاً ترکیبات خاص در جو یک سیاره یا مولکولهایی که ممکن است منشأ زیستی داشته باشند. یعنی ممکن است حیات را مستقیماً نبینیم اما اثر آن را تشخیص دهیم.
- برای یافتن حیات لازم است رد کربن را در فضا بگیریم.
این پدیده که به تعصب کربنی معروف است مدتها دید ما را در مورد حیات به متابولیسم کربنی محدود کرده بود اما به تدریج سایر تغییرات شیمیایی هم کاندید مولد انرژی برای حیات شدند.
- حیات در فاصلهی بسیار دور از ستارهی خود غیرممکن است.
کشف حیات در زمینِ زیر یخ یا محیطهای تاریک نشان داد که مفهوم «منطقهی قابل سکونت» پیچیدهتر از فاصلهی مناسب از ستاره است. منابع انرژی داخلی یک جرم آسمانی نیز میتوانند اهمیت داشته باشند.
مهمترین تغییر در نگاه انسان در پرسشهایش صورت گرفت. مثلا قبلاً میپرسیدیم: “کجا شبیه زمین است؟” امروز میپرسیم: “کجا میتواند شرایطی برای حیات فراهم کند؟”
ترجمه کتاب روان است و آقای حسین خلیلی تسلط خوبی بر مطالب علمی مطرح شده در کتاب دارد و زبان فارسی را هم خوب بکار میگیرد تا مطالب پیچیده علمی و تاریخچهی مربوط را روان و داستانگونه تعریف کند.
اگر شما هم به فکر کردن خارج چارچوب علاقمند هستید کتابهایی شبیه این کتاب دنیاهای جدیدی را به روی شما باز میکند و دیگر به سادگی مطالبی را بدیهی فرض نخواهید کرد. فقط همین کارکرد مهم هم اگر دستاورد مطالعهی کتاب باشد به نظر من کافی است تا کتاب را بخوانیم.








