دیوید اتنبرو فقط یک گنجینهی ملی نیست؛
او رادیکالترین چهرهی تلویزیون بریتانیاست
این مطلب ترجمهای است از یادداشت جاناتان لیو، ستوننویس گاردین، که در آستانهٔ صدسالگی دیوید اتنبرو، تصویری متفاوت از این چهرهٔ محبوب تلویزیون بریتانیا ارائه میکند؛ تصویری که پشت چهرهٔ آشنای طبیعتشناس محبوب، وجهی سیاسی و رادیکالتر را میبیند. لیو با نگاهی انتقادی به رابطهٔ میان محبوبیت، قدرت و تغییرات اجتماعی میپردازد و از ما میپرسد آیا واقعاً به حرفهای اتنبرو گوش میدهیم.
نکتهای که لیو مطرح میکند این است؛ پشت چهرهٔ دوستداشتنی مرد گوریلها، طبیعتشناسی ایستاده که سالها از تغییرات بنیادین اقتصادی و اجتماعی سخن گفته. چرا تصویر بیخطر او برای گفتمان عمومی خوشایندتر است؟
این طبیعتشناس دوستداشتنی، که همه او را شبیه خرس پدینگتون میبینند، چیزی فراتر از این تصویر آشناست. نگذارید این تصویر سطحی، نقد سیاسیِ او را کمرنگ کند.
نویسنده میگوید زیادهرویهای سرمایهداری باید بهنوعی مهار شوند. مردم عادی در سراسر جهان کمکم دارند میفهمند که طمع، در واقع، به شادی نمیانجامد. اقتصاد ما بر اصل سود بنا شده: باید در پایان سال سودآور باشید، و هرچه سود بیشتر، بهتر. این نظام در کوتاهمدت کار میکند، اما سرانجامش فاجعه است.
اینجا باید اعتراف کنم: این حرفها اصلاً از من نیست. این حرفها را از ذهن متفکری رادیکال و بهمراتب داناتر از خودم قرض گرفتهام، ربودهام و بیرودربایستی دزدیدهام. پس وقت حدسزدن است: کدام چپگرای آتشافروز این کلمات را گفته؟ زک پولانسکی؟ آنتونیو گرامشی؟ اش سارکار؟ احتمالاً حدس میزنید در فضای فعلی، هرکس جرأت کند این افکار خطرناک حاشیهای را به زبان بیاورد، به حاشیهی زندگی فرهنگیمان رانده میشود؛ و فقط گاهگاهی اجازهی حرفزدن پیدا میکند، آنهم برای اینکه در برنامهی جرمی وَین به باد انتقاد گرفته شود.

اما همانطور که احتمالاً حدس زدهاید، گویندهی این حرفها همان مرد گوریلها بود؛ همان گنجینهی ملی. همین طبیعتشناس صدسالهی محبوب تلویزیون-که نظرسنجیها اغلب او را قابلاعتمادترین مرد کشور میخوانند- همان کسی بود که در مصاحبهای با بیبیسی در سال ۲۰۲۰ از بازتوزیعی عظیم و بنیادین در ثروت جهانی دفاع کرد و آیندهای آرمانشهری ترسیم کرد که در آن «آنها که خیلی دارند شاید کمی کمتر داشته باشند، و آنها که خیلی کم دارند، کمی بیشتر».
دیوید اتنبرو سالهاست تلاش میکند بگوید واقعاً چه فکر میکند: با افتخار به ماندن در اتحادیهی اروپا رأی داد، به مایکل گوو حمله کرد، با تأیید از مشارکت سیاسی جوانان در سیاست سخن گفت، و در سال ۲۰۱۶ -نیمهشوخی، هرچند نسنجیده- گفت که شاید بد نباشد به دونالد ترامپ شلیک شود.
او سالها پیش از آنکه «سیارهی آبی ۲» با موسیقی غمانگیزش صحنهی خفگی یک نهنگ در پلاستیک را نشان دهد، دربارهی خطرات مصرف انبوه، سرمایهداری استخراجی و ناکارآمدیهای اقتصاد بازار سخن میگفت. نزدیک به دو دهه است با لحنی تند و هشداردهنده نسبت به فاجعهی اقلیمی ساختهی دست بشر هشدار میدهد.
حالا که او، باورنکردنی اما واقعی، وارد یازدهمین دههی زندگیاش شده، این پرسش مطرح میشود: آیا هنوز کسی واقعاً حاضر است به حرفهایش گوش بدهد؟
هرکس مراسم صدسالگی او را روی بیبیسیوان تماشا کرده، مطمئناً در تطبیقدادن آن چهرهی آرام و رادیکال با تصویر پیرمرد دوستداشتنیای که روی صحنهی رویال آلبرت هال تجلیل شده، دچار مشکل شده. کهکشانی از ستارهها برای ادای احترام روی صحنه رژه رفتند. دستهای روباه و جوجهتیغیِ کامپیوتری پیام تبریک تولد چارلز، پادشاه بریتانیا را به صحنه مراسم آوردند. بهجز چند اشارهی کلی به «حفاظت از کرهی زمین»، از فعالیت و جهانبینی واقعی اتنبرو خبری نبود؛ حتی یکبار هم نام بحران اقلیمی برده نشد.
این، البته، همان اتنبروییست که گفتمان عمومیمان با آن راحتتر است: غیرسیاسی، ستایششده از سوی همه، خرس پدینگتونی به قد آدمیزاد که فقط باید پرستیده شود. کسی که دربارهی قورباغههای درختی و بچهفکها و حشرات چوبی به ما میآموزد و در عوض چیزی نمیخواهد.
شاید سوالهای دشوارتری هم در میان باشد: اینکه او واقعاً تا چه اندازه نیرویی برای همان تغییر معنادار و انقلابیای بوده که خودش میخواسته، و تا چه حد محبوبیت گسترده و بیآزارش بیشتر مانع بوده تا کمک -با این اجازهای که به قدرتمندان داده تا وانمود کنند دلنگران زمیناند، بیآنکه مجبور شوند تن به سازشهای دشوار و خونین بدهند.
شخصاً تمایل دارم در این مورد به اتنبرو حق بدهم. او در اصل همیشه روزنامهنگار بوده نه دانشمند، و بهتر از هرکس میدانسته که باید مخاطب را همانجا که هست پیدا کرد، نه آنجا که دوست داریم باشد. برنامههایش از همان ابتدا بر زیبایی و شگفتی دنیای طبیعی متمرکز بود، و حفاظت از محیطزیست را نه فداکاری، بلکه لذتی وجدانی نشان داد.
در مصاحبهای در سال ۲۰۰۸ گفته: «اگر قرار است مردم را متقاعد کنیم که دربارهی حقوق و شرایط زندگیشان تصمیم بگیرند، هرگز موفق نخواهیم شد مگر آنکه دربارهی دنیای طبیعی که از آن جدا شدهاند، اطلاعات کسب کنند.»
اتنبرو که زمانی در مصاحبهای با نیواستیتسمن خود را «یک لیبرال چپگرای معمولی و کسلکننده» توصیف کرده، همیشه میدانسته که تصویر، رساتر از جدل است. تصویر همیشه حرف میزند. اگرچه اقلیتی قابلتوجه در جناح راست، مخالف سیاستهای دستیابی به انتشار نتزیرو، بیآنکه موفق شوند تلاش کردهاند او را به چهرهای منفور تبدیل کنند -سال گذشته دنی کروگر، نمایندهی پارلمان بریتانیا از حزب رفرم، او را «ضدبشر» خواند- او همچنان مورد اعتماد و اعتبار عمومی است؛ شاید حتی تنها فعال محیطزیستی/اکوسوسیالیست بریتانیاست که مطبوعات راستگرا هنوز نتوانستهاند از میدان به درش کنند.
در عوض، آنچه با آن مواجهایم، اتنبرویی بیخطر و بیدردسر است؛ اتنبرویی که همهٔ غریزههای کنشگرانهاش و آن تشخیصهای دقیق و آیندهنگرانهاش درباره اینکه بشر کجا به بیراهه رفته، را از او گرفتهاند. شاید اگر کمی بیشتر فکر کنیم، دیگر چندان عجیب نباشد که هر جا پا میگذارد، صدای کف زدن و هلهله بدرقهاش میکند. این تشویقها یک فایدهٔ بزرگ هم دارند: زحمت شنیدن حرفهای واقعی او را از سر ما باز میکنند.
منبع: گاردین – جاناتان لیو
(David Attenborough is not just a national treasure: he is also the most radical person on TV)
سفرمفر




