vinesh وینش

vinesh وینش

 

سایت معرفی و نقد کتاب وینش همکاران

میراثِ بادبادک‌باز نرماندی

رومن گاری، این نویسندۀ حیله‌گر و چندچهره که ادبیات را به بازی‌ای جدی برای بقا بدل کرده بود، در آخرین رمانش، «بادبادک‌ها» (1980)، وصیت‌نامه ادبی و اخلاقی خود را به رشته تحریر درآورد. رمانی که در ظاهر داستان عشقی نوجوانانه در دل طوفان جنگ جهانی دوم است، اما در باطن، مانیفستی شاعرانه و نافذ درباره قدرت نجات‌بخش «تخیل»، «خاطره» و «جنون مقدس» در برابر شرارت و پوچی تاریخ است. گاری در این رمان، با چیرگی تمام، شقاوت هولناک قرن بیستم را نه با رئالیسم تلخ، بلکه با اسلحۀ طنز، لطافت و ایمان به «ناممکن» به چالش می‌کشد.

 

 

این مقاله را ۵ نفر پسندیده اند

 

بادبادک ها

نویسنده: رومن گاری

مترجم: ماه منیر مینوی

ناشر: توس

نوبت چاپ: ۸

سال چاپ: ۱۴۰۱

تعداد صفحات: ۳۳۶

شابک: ۹۷۸۹۶۴۳۱۵۴۹۹۸


تاکنون 1 نفر به این کتاب امتیاز داده‌اند

تهیه این کتاب

میراثِ بادبادک‌باز نرماندی

واکاوی «بادبادک‌ها»ی رومن گاری در سپیده‌دمِ وداع

 

رومن گاری، این نویسندۀ حیله‌گر و چندچهره که ادبیات را به بازی‌ای جدی برای بقا بدل کرده بود، در آخرین رمانش، «بادبادک‌ها» (1980)، وصیت‌نامه ادبی و اخلاقی خود را به رشته تحریر درآورد. رمانی که در ظاهر داستان عشقی نوجوانانه در دل طوفان جنگ جهانی دوم است، اما در باطن، مانیفستی شاعرانه و نافذ درباره قدرت نجات‌بخش «تخیل»، «خاطره» و «جنون مقدس» در برابر شرارت و پوچی تاریخ است. گاری در این رمان، با چیرگی تمام، شقاوت هولناک قرن بیستم را نه با رئالیسم تلخ، بلکه با اسلحۀ طنز، لطافت و ایمان به «ناممکن» به چالش می‌کشد.

گاری در این اثر، ما را به قلب نرماندی می‌برد، جایی که راوی داستان، لودویک (لودو) فلوری، کودکی با خاطره‌ای تسخیرناپذیر ملاقات می‌کنیم. حافظه‌ای که معلمش آن را یک بیماری مادرزاد می‌داند، اما عمویش، آمبرواز فلوری، آن را «حافظه تاریخی» خانواده می‌نامد؛ همان موهبت یا نفرینی که باعث می‌شود نتوانی در برابر پلیدی سر خم کنی، چون به یاد می‌آوری که انسانیت چه می‌توانست باشد. این حافظه، تار و پود اصلی رمان است.

 

 

رومن گاری

 

بادبادک؛ تداومِ پرواز در عصر سقوط

محور اصلی رمان، شخصیت آمبرواز فلوری، عموی لودو و یک «رؤیاباف اصیل» است. بادبادک‌های او از جنس کاغذ و چوب نیستند، بلکه تجسم فیزیکیِ یک فلسفۀ زندگی‌اند. عمو فلوری، این «پستچی معروف»، نمایندۀ نسلی است که از دل گور دسته‌جمعی جنگ جهانی اول بازگشته و ایمان خود را به تمامی «ایسم‌ها» و ایدئولوژی‌های زمینی از دست داده است.

پاسخ او، ساختن بادبادک‌هایی است که «گناما» نامیده می‌شوند – واژه‌ای آفریقایی که به گفتۀ او، «به هر چیزی که در آن نفسی از زندگی باشد اطلاق می‌شود. این تعریف، کلید فهم رمان است. بادبادک‌ها همان ایده‌ها، عواطف و ارزش‌هایی هستند که بشریت آنها را خلق کرده است: بادبادک‌ها معرف مشاهیر بزرگ تاریخ و اندیشه‌ی فرانسه هستند.

عمو فلوری با پرواز دادن این «گناما»ها، در واقع روح انسانیت را در برابر نیروهای جاذبۀ پلیدی و تباهی به پرواز درمی‌آورد. فرمان اشغالگران نازی که می‌گویند بادبادک‌ها نباید بالاتر از پنجاه متر پرواز کنند، یک استعارۀ سیاسی دقیق است: آنها می‌خواهند پرواز روح و اندیشه را مهار کنند اما آمبرواز تسلیم نمی‌شود و از همان بادبادک‌هایش برای پخش پیام مقاومت استفاده می‌کند.

ساختن بادبادک از پوست انسان به درخواست ایلزه کخ، هیولای اردوگاه بوخنوالد، لحظۀ اوج تقابل نمادین رمان است. این درخواست، تلاشی شیطانی برای آلوده‌سازی ذات هنر و کرامت انسانی است. امتناع عمو فلوری از این کار (که به مرگ یا انتقالش به اردوگاهی دیگر می‌انجامد)، نشان می‌دهد که «جنون» او، که دیگران مسخره‌اش می‌کنند، در حقیقت آخرین سنگر کرامت و «حافظه»ای است که تن به سازش نمی‌دهد.

 

حافظه به مثابه سنگر

در این میان، زندگی لودو با ورود خانواده اشرافی و لهستانی به کاخ همسایه دگرگون می‌شود. او در در در جنگل با دختر آن خانواده به نام لیلا روبرو می‌شود و در یک نگاه، قلبش را برای همیشه به او می‌بازد. این عشق که برای چهار سال تنها با خیال و خاطره تغذیه می‌شود، به موازات عشق به وطن و آزادی در رمان رشد می‌کند. لیلا با همان خصلت‌های فرانسه اشغالی توصیف می‌شود: زیبا، رویاپرداز، دمدمی مزاج، اشرافی و بالاتر از همه، گرفتار در چنگال نازیسم. وقتی جنگ جهانی دوم آغاز می‌شود و لهستان و فرانسه یکی پس از دیگری سقوط می‌کنند، لیلا نیز ناپدید می‌شود.

لودو که به خاطر تپش قلب بالا از خدمت سربازی معاف شده، راه دیگری برای نجات معشوقش و کشورش برمی‌گزیند: او به قلب مقاومت می‌پیوندد و همزمان، یاد و خیال لیلا را چنان با قدرت در ذهن زنده نگه می‌دارد که گویی هر روز در کنار اوست. او به یک معنا، فرانسه را نیز همین‌گونه حفظ می‌کند. اینجاست که گاری خط بطلان می‌کشد بر مرز میان عقل و جنون: در روزگاری که تسلیم و همکاری با دشمن «منطقی» و «معقول» به نظر می‌رسد، دیوانگیِ «به یاد آوردن» و «باور داشتن» تنها شکل ممکنِ خردمندی است.

 

 

کسی سیاه و سفید نیست

اما نبوغ اصلی رمان در این است که مفهوم مقاومت را صرفاً به مبارزه مسلحانه تقلیل نمی‌دهد، بلکه آن را در تار و پود زندگی روزمره می‌تند. ما سه شخصیت فراموش‌نشدنی دیگر را ملاقات می‌کنیم که هریک به شیوه خودشان در «سنگر» خود می‌جنگند. مارسلن دوپرا، سرآشپز پرابهت رستوران کلوس ژولی، معتقد است وظیفه میهنی‌اش این است که «شکوه سفره فرانسوی» را در برابر بربریت نازی حفظ کند. او با غرور باورنکردنی‌ای، رستورانش را نوعی سنگر تمدن می‌داند و اعلام می‌کند که «نه آلمان، نه آمریکا؛ این دوپرا و پیک و پوآن و دومن هستند که در این جنگ پیروز خواهند شد.»

این ادعای خنده‌دار، اما عمیقاً جدی است: او از هویت فرهنگی والایی دفاع می‌کند که شاید پیروز نشود، اما ارزش زنده ماندن را دارد. رابطه دوستی و احترام متقابل او با ژنرال فون تیله (که حتی به او آشپزی یاد می‌دهد)، نشان می‌دهد که می‌توان فراسوی «نبرد» و بر مبنای یک انسانیت فرهنگی مشترک، با دشمن ارتباط برقرار کرد.

ژولی اسپینوزا، روسپی‌خانه‌دار سابق، شخصیت دیگر است. این زن که از قوم یهود است، با پیش‌بینی شکست فرانسه، از سال ۱۹۴۰ خود را برای اشغال آماده می‌کند. او با جراحی بینی، درس گرفتن آداب معاشرت، جعل اسناد و نفوذ در بالاترین حلقه‌های گشتاپو، به «کنتس استرهازی» تبدیل می‌شود و به یکی از ارزشمندترین جاسوس‌های مقاومت بدل می‌شود. در واقع در میان تمام شخصیت‌های رمان «بادبادک‌ها»، هیچ چهره‌ای به اندازه ژولی اسپینوزا پیچیده، چندلایه و به معنای واقعی کلمه «خاکستری» نیست.

و در نهایت، تراژیک‌ترین چهره، هانس، افسر جوان آلمانی و رقیب عشقی لودو است که از همان نوجوانی عاشق لیلا بوده. او که به امید نجات شرافت ارتش آلمان در توطئه ترور هیتلر شرکت می‌کند، پس از شکست توطئه، ناچار به فرار می‌شود و این لودو است که باید جان دشمن عشقی‌اش را نجات دهد. رابطه این دو، یکی از ظریف‌ترین تصویرسازی‌های رمان از مفهوم «برادری در ورای نبرد» است.

درواقع جذابیت کتاب در به‌چالش‌کشیدن مرزهای اخلاقی است: مادام ژولی که با نازی‌ها معاشرت می‌کند اما جان یهودیان را نجات می‌دهد؛ ژنرال فن تیله که به هیتلر خیانت می‌کند اما هنوز یک «نازی خوب» نیست؛ لیلا که به روسپی‌گری با افسران آلمانی تن می‌دهد تا خانواده‌اش را نجات دهد. گاری از هرگونه داوری ساده‌انگارانه پرهیز می‌کند.

 

لیلا و زخم بقا

از طرفی رابطه لودو و لیلا، فراتر از یک دلبستگی رمانتیک، استعاره‌ای از رابطه فرانسه و لهستان، و به طور کلی، رابطه انسان با «آرمان» است. لیلا که برای بقای خانواده‌اش تن به مصالحه‌های دردناکی با اشغالگران داده، پس از جنگ با تحقیر و «تراشیدن سر» توسط هموطنانِ «قهرمان‌نمایِ تازه به دوران رسیده» مجازات می‌شود. اما گاری در اوج نبوغ خود، از لودو می‌خواهد که همچون فرانسه‌ای که باید گذشته خود را بپذیرد، لیلا را نه با وجود آن زخم‌ها، که با تمام آن‌ها عشق بورزد و «حفظ» کند. این مفهوم از عشق، نه یک احساس، که یک کنش برای صیانت از انسانیتِ دیگری است.

 

میراث گاری در روزهای وداع

نکته‌ای که این کتاب را از بسیاری از رمان‌های مشابه متمایز می‌کند، خودداری گاری از قضاوت اخلاقی ساده‌انگارانه است. در جهان او، آلمانی‌ها همگی هیولا نیستند (هانس فون شوده، رقیب عشقی لودو، عضوی از کودتا علیه هیتلر است و لودو برای نجات جانش تقلا می‌کند) و فرانسوی‌ها همگی قهرمان نیستند (همان مردم کلری که بعد از آزادی، لیلا را سر می‌برند، دوازده سال پیش برای بازگشت خانواده‌ی سلطنتی هورا می‌کشیدند). گاری با لحنی تقریباً شوخ، اما به شدت تلخ، نشان می‌دهد که «بشریت» مرزهایی خط‌کشی شده ندارد.

«بادبادک‌ها» وصیت‌نامه پیروزمندانه رومن گاری است. او در این رمان به ما می‌آموزد که حتی در تاریک‌ترین لحظات تاریخ، وقتی سایه صلیب‌های شکسته و ایدئولوژی‌های مرگ بر افق سنگینی می‌کنند، باز هم می‌توان با طنابی لرزان و کاغذی رنگین به آسمان چنگ زد. این رمان فقط یک روایت تاریخی نیست؛ یک بیانیه اخلاقی است، دعوتی است به «تداوم»: تداومِ عشق، تداومِ حافظه و تداومِ همان بادبادک‌هایی که حتی از فراز دودکش‌های آشویتس نیز به پرواز درمی‌آیند و کرامت انسانی را فریاد می‌کشند.

برای انسانِ سرگشته امروز، «بادبادک‌ها» نه یک نوستالژی ادبی، که قطبنمای تاب‌آوری در برابر تاریکی‌های همیشه حاضر بشری است. این کتاب به ما نهیب می‌زند: حتی اگر زمین سقوط کند، هنوز دلیلی برای نگریستن به آسمان وجود دارد.

 

 

پیشنهاد مطالعه: میعاد در سپیده‌دم

آگهی

نوشته‌های مرتبط

حامی ما باشید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *