
بودن یا نبودن شکسپیر
بود یا نبود شکسپیر و ماجراهای زندگیاش با گذشت چهارقرن همچنان موجب پژوهش و اختلاف است. با اینحال هنوز از عبارات و شخصیتها و نمایشنامههایی که بجا گذاشته، بودنش را بر جهان ادبیات استیلا داده است.

بود یا نبود شکسپیر و ماجراهای زندگیاش با گذشت چهارقرن همچنان موجب پژوهش و اختلاف است. با اینحال هنوز از عبارات و شخصیتها و نمایشنامههایی که بجا گذاشته، بودنش را بر جهان ادبیات استیلا داده است.

همیشه ساختن فیلمهای اقتباسی کار پرچالشی است. فیلمهای بسیاری سراغ داریم که هرگز به پای رمانهایی که از روی آنها ساخته شده، نرسیدهاند. این مقاله به ابعاد مختلف قصهگویی و روایتهای موجود در فیلم و کتاب زنان بدون مردان میپردازد. سرزمینی خیالی که وجودش ریشه در زخمهای زنانی دارد که از استبداد و مردسالاری خستهاند و نمیدانند چاره را در کنارهگیری ببینند یا چیز دیگری.

نوشتهی پیش روی شما به مناسبت هشتادوهفتمین سالی است که اثر سینمایی «جادوگر شهر اُز» به کارگردانی «ویکتور فلمینگ»، خالق معروف فیلم «بر باد رفته»، در ۱۰آگوست۱۹۳۹ (۱۹مرداد۱۳۱۸) اکران میشود. این فیلم اقتباسی با نقشآفرینی «جودی گارلند»، بازیگر و خواننده افسانهای هالیوود، اولین نسخه سینمایی ناطق، مشهورترین و جاودانهترین آنها از کتاب «جادوگر شگفتانگیز شهر اُز» است.

مارك لاوسون، نویسنده و روزنامهنگاری بریتانیایی بیشتر به خاطر برنامههای رادیوییاش در «رادیو چهار بیبیسی» شهرت دارد، اما در روزنامهی گاردین نیز ستون ثابتی دارد. آنچه اینك ترجمهی آن ارائه میشود ـ همانگونه كه در سرآغاز مطلب نیز خاطرنشان شده است ـ نوعی برداشت یا جمعبندی از یك مجموعهی رادیویی است كه در اصل به مشخصات Mark Lawson، “Watching the detectives”، in The Guardian Weekly، 16.11. 2012. منتشر شده است. اگر برای علاقهمندانِ ایرانی ادبیات پلیسی این پرسش مطرح شده باشد كه چرا در ایران ـ سرزمینِ تقلید و تأسی بیمحابا از هرگونهی ادبی ماضی و جاری ـ این گونهی خاص هیچگاه پا نگرفت، شاید بخشی از پاسخ را در این نوشته بیابند.

در ادبیات فارسی معاصر چهرههای تأثیرگذاری هستند که هرکدام به علتی مطرح و ماندگار شدهاند. وینش قصد دارد هر ماه با عنوان «قلم ماندگار» پروندهای برای یکی از این نویسندگان تهیه کند. اولین پرونده این مجموعه به بهرام بیضایی اختصاص دارد.

ناصر تقوایی یکی از چهرههای برجستهی سینمای اقتباسی در ایران است. او نهتنها با ادبیات زیسته، بلکه توانسته است با نگاهی خلاقانه و وفادار به روح متن، آثار ادبی را به زبان تصویر ترجمه کند. این مقاله به بررسی دلایل موفقیت تقوایی در اقتباسهای ادبیاش میپردازد و نشان میدهد چگونه او توانسته است مرز میان ادبیات و سینما را محو کند.

ناصر تقوایی تنها فیلمساز نبود؛ او طراح جهانی منحصربهفرد بود. جهانی که از دل مشاهده مردم، تاریخ محلی، زبان و سکوت، و جغرافیای سخت و زیبا بیرون آمد. او نشان داد سینما میتواند هم مردمنگاری باشد و هم درام؛ هم ادبیات را بازآفرینی کند و هم جغرافیا را به شخصیت بدل سازد. همین ترکیب یگانه است که او را در تاریخ سینمای ایران به چهرهای بیهمتا بدل کرده است؛ فیلمسازی که بهجای ساختنِ زیاد، جهانهای عمیق و ماندگار آفرید.

ناصر تقوایی یکی از برجستهترین فیلمسازان و نویسندگان معاصر ایران است که آثارش فراتر از مرزهای سینما، به فرهنگ و ادبیات نیز پیوند خوردهاند. او با نگاهی دقیق و انسانی به زندگی مردم، بهویژه در جنوب ایران، توانست روایتهایی بسازد که هم بومی و ریشهدارند و هم جهانی و ماندگار. از مستندهای آغازین تا فیلمهای داستانی شاخص، تقوایی همواره دغدغهی حقیقت، زیبایی و هویت را در قاب تصویر دنبال کرده است. این پرونده تلاشی است برای مرور زندگی، آثار و اندیشههای او؛ هنرمندی که سینمای ایران را با زبان تازهای از روایت و تصویر غنی ساخت.

ناصر تقوایی بیشک با فیلمهایش جریانساز بود ولی علاوه بر آن در سالهای گذشته بهعنوان یک هنرمند تمامعیار و مسئول، بهشکلی پیشروانه و شجاعانه بارها و بارها با سخنان صریح و حملات تند علیه سانسور، در هر فرصتی روشی که برای مبارزه انتخاب کرد را توضیح داد و تبیین کرد. سخنانی که مدتها پیش گفته شده ولی همچنان بهروز، کامل و کاربردی است و راهگشای مفیدی برای حرکات اعتراضی. آنهم در عصری که برای فعالیت هنری، سردرگمیها و اختلاف نظرهای بسیاری وجود دارد.

ناصر تقوایی (۱۴۰۴-۱۳۲۰) یکی از تأثیرگذارترین سینماگران موج نو سینمای ایران، ۲۲ مهر ۱۴۰۴ درست در دومین سالگرد به قتل رسیدن یکی دیگر از تأثیرگذارترین سینماگران موج نو سینمای ایران، داریوش مهرجویی (۱۴۰۲-۱۳۱۸) و مانند او در ۸۴ سالگی از دنیا رفت. با این حال، قرینههای تقویمی تنها جنبهی مشترک تقدیر آن دو نبود…

بود یا نبود شکسپیر و ماجراهای زندگیاش با گذشت چهارقرن همچنان موجب پژوهش و اختلاف است. با اینحال هنوز از عبارات و شخصیتها و نمایشنامههایی که بجا گذاشته، بودنش را بر جهان ادبیات استیلا داده است.

همیشه ساختن فیلمهای اقتباسی کار پرچالشی است. فیلمهای بسیاری سراغ داریم که هرگز به پای رمانهایی که از روی آنها ساخته شده، نرسیدهاند. این مقاله به ابعاد مختلف قصهگویی و روایتهای موجود در فیلم و کتاب زنان بدون مردان میپردازد. سرزمینی خیالی که وجودش ریشه در زخمهای زنانی دارد که از استبداد و مردسالاری خستهاند و نمیدانند چاره را در کنارهگیری ببینند یا چیز دیگری.

نوشتهی پیش روی شما به مناسبت هشتادوهفتمین سالی است که اثر سینمایی «جادوگر شهر اُز» به کارگردانی «ویکتور فلمینگ»، خالق معروف فیلم «بر باد رفته»، در ۱۰آگوست۱۹۳۹ (۱۹مرداد۱۳۱۸) اکران میشود. این فیلم اقتباسی با نقشآفرینی «جودی گارلند»، بازیگر و خواننده افسانهای هالیوود، اولین نسخه سینمایی ناطق، مشهورترین و جاودانهترین آنها از کتاب «جادوگر شگفتانگیز شهر اُز» است.

مارك لاوسون، نویسنده و روزنامهنگاری بریتانیایی بیشتر به خاطر برنامههای رادیوییاش در «رادیو چهار بیبیسی» شهرت دارد، اما در روزنامهی گاردین نیز ستون ثابتی دارد. آنچه اینك ترجمهی آن ارائه میشود ـ همانگونه كه در سرآغاز مطلب نیز خاطرنشان شده است ـ نوعی برداشت یا جمعبندی از یك مجموعهی رادیویی است كه در اصل به مشخصات Mark Lawson، “Watching the detectives”، in The Guardian Weekly، 16.11. 2012. منتشر شده است. اگر برای علاقهمندانِ ایرانی ادبیات پلیسی این پرسش مطرح شده باشد كه چرا در ایران ـ سرزمینِ تقلید و تأسی بیمحابا از هرگونهی ادبی ماضی و جاری ـ این گونهی خاص هیچگاه پا نگرفت، شاید بخشی از پاسخ را در این نوشته بیابند.

در ادبیات فارسی معاصر چهرههای تأثیرگذاری هستند که هرکدام به علتی مطرح و ماندگار شدهاند. وینش قصد دارد هر ماه با عنوان «قلم ماندگار» پروندهای برای یکی از این نویسندگان تهیه کند. اولین پرونده این مجموعه به بهرام بیضایی اختصاص دارد.

ناصر تقوایی یکی از چهرههای برجستهی سینمای اقتباسی در ایران است. او نهتنها با ادبیات زیسته، بلکه توانسته است با نگاهی خلاقانه و وفادار به روح متن، آثار ادبی را به زبان تصویر ترجمه کند. این مقاله به بررسی دلایل موفقیت تقوایی در اقتباسهای ادبیاش میپردازد و نشان میدهد چگونه او توانسته است مرز میان ادبیات و سینما را محو کند.

ناصر تقوایی تنها فیلمساز نبود؛ او طراح جهانی منحصربهفرد بود. جهانی که از دل مشاهده مردم، تاریخ محلی، زبان و سکوت، و جغرافیای سخت و زیبا بیرون آمد. او نشان داد سینما میتواند هم مردمنگاری باشد و هم درام؛ هم ادبیات را بازآفرینی کند و هم جغرافیا را به شخصیت بدل سازد. همین ترکیب یگانه است که او را در تاریخ سینمای ایران به چهرهای بیهمتا بدل کرده است؛ فیلمسازی که بهجای ساختنِ زیاد، جهانهای عمیق و ماندگار آفرید.

ناصر تقوایی یکی از برجستهترین فیلمسازان و نویسندگان معاصر ایران است که آثارش فراتر از مرزهای سینما، به فرهنگ و ادبیات نیز پیوند خوردهاند. او با نگاهی دقیق و انسانی به زندگی مردم، بهویژه در جنوب ایران، توانست روایتهایی بسازد که هم بومی و ریشهدارند و هم جهانی و ماندگار. از مستندهای آغازین تا فیلمهای داستانی شاخص، تقوایی همواره دغدغهی حقیقت، زیبایی و هویت را در قاب تصویر دنبال کرده است. این پرونده تلاشی است برای مرور زندگی، آثار و اندیشههای او؛ هنرمندی که سینمای ایران را با زبان تازهای از روایت و تصویر غنی ساخت.

ناصر تقوایی بیشک با فیلمهایش جریانساز بود ولی علاوه بر آن در سالهای گذشته بهعنوان یک هنرمند تمامعیار و مسئول، بهشکلی پیشروانه و شجاعانه بارها و بارها با سخنان صریح و حملات تند علیه سانسور، در هر فرصتی روشی که برای مبارزه انتخاب کرد را توضیح داد و تبیین کرد. سخنانی که مدتها پیش گفته شده ولی همچنان بهروز، کامل و کاربردی است و راهگشای مفیدی برای حرکات اعتراضی. آنهم در عصری که برای فعالیت هنری، سردرگمیها و اختلاف نظرهای بسیاری وجود دارد.

ناصر تقوایی (۱۴۰۴-۱۳۲۰) یکی از تأثیرگذارترین سینماگران موج نو سینمای ایران، ۲۲ مهر ۱۴۰۴ درست در دومین سالگرد به قتل رسیدن یکی دیگر از تأثیرگذارترین سینماگران موج نو سینمای ایران، داریوش مهرجویی (۱۴۰۲-۱۳۱۸) و مانند او در ۸۴ سالگی از دنیا رفت. با این حال، قرینههای تقویمی تنها جنبهی مشترک تقدیر آن دو نبود…
Thanks for clicking. That felt good.
Close