هزارتوی کودتا
«زنان بدون مردان» از زبان شیرین نشاط یا شهرنوش پارسیپور
از شهرنوش پارسیپور و کتاب نامدارش «زنان بدون مردان» بسیار گفته و نوشته شده و از منظرهای مختلف مورد بررسی قرار گرفته است. کتابی که به 6 زبان – انگلیسی، چینی، سوئدی، هلندی، فرانسوی، ایتالیایی و اسپانیایی- ترجمه شده است و همین مبین قدرت کتاب در بیان پیام جهانی خود است پیامی که محدود در مرزهای سنتی و فیزیکی ایران نمیماند و مخاطب جهانی مییابد. اما متاسفانه نویسندهاش به خوششانسی کتاب نیست و در غربت و فقر در سن 80 سالگی، بعد از طی دورههای افسردگی در تیر 1405 درگذشت.
اثری که این کتاب بر اذهان جامعه گذاشت شایان توجه است هر چند جامعهی امروز و زنان امروز را نمیتوان با شخصیتهای کتاب مقایسه کرد، و نحوهی زیست و جهانبینی و مرزهای آزادی در این مدت با سرعت سیر نور تغییر کرده است؛ در حدی که من خود بیست سال پیشم را به سختی بهجا میآورم و محدودیتهای بیست سال پیش را با شگفتی برای نسل «زد»یها تعریف میکنم. از این منظر شاید بتوان گفت کتاب زنان بدون مردان کمی قدیمی شده و به کتابهای کلاسیک پیوسته، هرچند از زمان انتشار آن تنها حدود ۳۰ سال گذشته.

از فیلمی هم که شیرین نشاط در سال 88 بر مبنای این رمان ساخت، نزدیک 20 سال میگذرد؛ فیلمی که جایزهی شیر نقرهای بهترین کارگردان جشنواره ونیز را گرفت و به علت مسائل سیاسی که در حواشی فیلم رخ داد آنچنان که باید به فیلم پرداخته نشد. و خدا میداند در زندگیهای پرماجرای منطقهی ما در طی این مدت آنقدر زمان طی شده که انگار فاصلهی زمین تا ماه را یکباره طی کردهایم!
جامعهی ایران در دیگی جوشان در حال قل زدن است و وسط این بالا و پایین پریدن در قالب حبابهای بخاری که خود را به سطح آب جوشان میرسانند و از بند مایع بودن میرهند، سخن گفتن از رمانی که حدود ۵۰ سال پیش نوشته شده (اما بنا به دلایلی ۱۰ سال بعد نوشتن منتشر شد) یا فیلمی 20 ساله درباره هویت زنان و زنانگی به نظر سورئال میآید.
هنر؟ جنگ؟ بحران اقتصادی و سیاسی؟ مشکل معاش؟ بیکاری؟ کتابهای 200 برگی 700 هزار تومنی؟ گوشت دو میلیون تومنی؟ نقد کتاب 50 سال پیش؟ نقد فیلم 20 سال پیش؟
متوجهم که هیچ چیز ناسازگارتر از عبارتهای بالا نیست. ولی خب خوشبختانه فقط من نیستم که میخواهم به ناسازها بپردازم. همین که این روزها تعداد زیادی تئاتر باکیفیت در تهران روی صحنه میروند و بلیطهای گرانشان در اندک زمانی تمام میشود، خود یکی دیگر از این ناسازهها است.
برگردیم به زنان بدون مردان و البته به فیلم ساختهی شیرین نشاط. چرا؟ چون کمتر به آن پرداخته شده است و در حین گفتن از آن میشود به رمان نیز ناخنکهایی زد.

فیلمنامه یک برداشت کاملا آزاد از رمان خانم پارسیپور است که خانم نشاط با همکاری شجاع آذری نوشته. شخصیتهای محوری از 5 زن به 4 زن و یک باغ تغییر یافتهاند، و سرنوشتهای دیگری پیدا کردهاند و چیزهای زیادی هم از ماجرای 28 مرداد به داستان اضافه شده. بهترین پرسشی که میتوان پرسید این است:
«خانم نشاط چرا سراغ این کتاب رفته، و طی سالهای بین انتشار کتاب و ساخت فیلم چه تغییراتی اتفاق افتاده است که خانم نشاط خواسته این تغییرات را در محتوا و سرنوشتها ایجاد کند؟»
برداشت شخصیام را از داستان فیلم همراه با تحلیل بیان میکنم.
فیلم با خودکشی مونس شروع میشود. مونس دختری است از طبقه مرفه که برادری سنتی دارد و به علت نام و ننگ میخواهد هر چه سریعتر خواهرش را عروس کند. اما خواهر قصد ازدواج ندارد و میخواهد برای اهداف مصدقیاش مبارزه کند، و شاید برای همین هم خودکشی میکند!
یکی از علل درگیری مونس و برادرش امیر خان مبارزاتی است که در همان زمان در خیابان جریان دارد، مبارزاتی که منتج به کودتای 28 مرداد خواهد شد و مونس به شدت پیگیر آن است. او جرات حضور در این مبارزات را ندارد (مطابق تعالیم خانوادگی این کار مناسب یک خانم نیست) اما فائزه (دوست مونس که در این زمان به دیدنش آمده) شجاعتر است و دل به دریا زده است. فائزه وسط شلوغیها خود را به خانهی مونس رسانده، البته گلویش پیش برادر مونس گیر کرده است.
فائزه کمی سنتی، شجاع و عاشق و کتابخوان است و جرات دست زدن به اقدامات نامتعارف در چارچوب سنت را دارد اما ذهنش به خروج از سنت رضا نمیدهد.
وقتی مونس میمیرد برادرش او را برای اجتناب از آبروریزی و باز شدن مسیر ازدواج خودش در باغچه دفن میکند و فائزه در روز عروسی امیرخان، مونس را زنده از زیر خاک درمیآورد.
از اینجا به بعد فائزه و مونس که ظاهرا نامرئی شده است (میدانیم که مرده) در شهر راه میافتند و شروع به فعالیت سیاسی میکنند (کاری که در رمان پارسیپور همچون غایت آرزو و حق مطالبه شده بیان شده است در حالی که در فیلم نشاط امری محقق شده است).
رادیو در این فرآیند نقش موثری دارد؛ رادیویی که بیشتر در فضاهای مردانه در دسترس است و ورود دختران به این فضاها منجر به تجاوز به فائزه (دختری که واقعا زنده است) میشود. عجیب اینکه در میان مردان فقط یک جوان مبارز میتواند مونس را ببیند (لابد او هم قبلا مرده است که قادر است زنی بیکالبد را ببیند)، و از اینجا علی (جوان مبارز) و مونس با هم همراه میشود.
زن سوم ماجرا زرین است. زنی که از کودکی کارگر جنسی است و تا سرحد افسردگی مطلق از او بهرهبرداری شده. ناگاه مردی (به عنوان مشتری) به دیدنش میآید و زرین با حالی زار فرار میکند و سرانجام سر از باغی در میآورد که باغبانش همان مرد مشتری است.
زن چهارم فرخ است. همسر نظامی بلندمرتبهای است، طبع هنری دارد و عاشق جوانی آلامد بوده ولی با سفر جوان به فرنگ و ازدواج با همسر نظامیاش هویت خود را از دست داده و به فردی توسریخور و بیعاقبت تبدیل شده است. فرخ با دیدن معشوق قدیمی در تهران تصمیم به متارکه از همسر میگیرد، باغی (همان که باغبانش را قبلا شناختهایم) در کرج میخرد و در آنجا ساکن میشود (سرزمین زنان بدون مردان).
شخصیت پنجم فیلم که در کتاب زنی است که به درخت بدل شده، در فیلم همین باغ است.
مونس در جریان مرگش (صحنهی اول فیلم) باغ را پیدا میکند و بعد از اینکه به فائزه میپیوندد او را به باغ میبرد، اما خود در باغ نمیماند چون میخواهد به علی بپیوندد و در مبارزه شرکت کند. البته علی چون مرد است نباید وارد دنیای بدون مردان شود و مونس این را میداند.
تا اینجا فرخ، فائزه و زرین به باغ آمدهاند و زندگیای پر از شکوفایی و سلامت در باغ دارند. روزبهروز باغ و ساکنانش بالندهتر میشوند اما فرخ به ایدهی دنیای بدون مرد خیانت میکند و برای برگرداندن معشوق قدیمی (عباس آقا) در باغ جشنی ترتیب میدهد. از اینجا به بعد دیگر دیوارهای باغ توان محافظت از دنیای زیبای داخل باغ را ندارند زیرا به آنها خیانت شده است.
در نقطهی اوج فیلم دنیای مبارزان در شهر و دنیای زنان در باغ هر دو همزمان از هم میپاشد. در شهر کودتا میشود، به محل گردهمایی مبارزان حمله میشود و علی (جوان مبارز) در حین فرار از محاصره سربازان، نگهبان جوانی را با چاقو میکشد. نگهبانِ جوانی که خود علی است و مونس بر بدن بیجان او زاری میکند. (عاقبت مبارزات رمانتیک قرن بیستم ناکام میماند).
در باغ با ورود مهمانان حال زرین رفتهرفته بد و بدتر میشود. مثل اینکه این دیوارهای باغ بودند که او را زنده نگه داشته بودند و دیگر با از بین رفتن آنها زرین هم میمیرد. (عاقبت زنان محروم در دنیای مدرن و خشن بدون حامی هم ظاهرا ناکامی است).
فرخ منتظر عباس آقا است ولی او بسیار دیر و با دوستدختر آمریکاییاش به جشن میآید و نقشههای فرخ که با فدا کردن باغ قصد بهدستآوردن عباس آقا را داشت، نقش بر آب میشود. اینجا فاجعهی جدیدی رخ میدهد و سربازان (کودتاچیها) به باغ (که دیگر بیدفاع است) هجوم میآورند و به بگیر و ببند مهمانان مشغول میشوند ولی با چشیدن طعم اطعمه و اشربهی بزم و شنیدن آوای خوش ساز، خود بخشی از مهمانان میشوند و صبح هم همراه مهمانان باغ را همچون سرزمینی تاخت و تاز شده ترک میکنند.
فرخ میماند و باغ تخریب شده. (عاقبت طبقهی بالا جامعه که با رویاهای زیاد اما تجربهی زندگی کم و سیاستورزیهای کوتهبینانه -همان حیلهگری خودمان- موجب ویرانی دنیای زیبای نو میشوند).
فائزه در حین مهمانی از زرین پرستاری میکند (هر چه باشد زنی ایرانی و مهربان است) و بعد از مرگ زرین به باغ میآید. از آشوب و آشفتگی در عجب است و در میان جمعیت امیرخان را بازمیشناسد. امیرخان پس از تشری به ظاهر و محل زندگی فائزه به او میگوید که زن اولش باردار است و آمده فائزه را به عنوان زن دوم خواستگاری کند و از باغ ببرد. فائزه تقاضای او را رد میکند.
او از نتیجهی مهمانی، باغ ویران و خیالهای خام فرخ سرخورده است لذا با عزمی جدی با هویتی زنانه راهی شهر میشود. (تنها رستگاری در دستان زنان شجاع کتابخوانی است که یاد گرفتهاند از مرز سنت بگذرند و بعد از یافتن هویت خود و نه بر اساس افکار رمانتیک برای مبارزه برخیزند.)
باغ رویاها، سرزمین زنان بدون مردان نیز تخریب شده است (همان شخصیت پنجم)؛ اول به خاطر خیانتی که دیده، دوم به خاطر یورش سربازان، سوم به خاطر شکنندگی ساکنان و درنهایت به خاطر ترد شدن ایدهی دنیای بدون مردان.
به نظرم شیرین نشاط در فیلم به ما میگوید که اگر در دهههای ۵۰ و ۶۰ زنان برای مقابله با کودتا لازم بود زنانگی خود را بشناسند، در دههی ۸۰ لازم است هویت اجتماعی خود را شناسایی کنند.
به نظر شما در سال 1405 لازم است چه چیزی را بیاموزیم؟








