سعدی در کسوت یک آموزگار
بازگشت به برخی روایتهای تاریخی، جناب سعدی ابتدای قرن هفتم و پیش از حمله مغول حدود سال 606 ه.ق در شیراز به دنیا میآید. با این حساب او در هنگام حملۀ چنگیزخان، نوجوان بوده؛ و با توجه به این که حاکمان فارس در برابر مغولان تسلیم میشوند، در این بخش از ایران شاهد درگیریهای نظامی شبیه به شرق ایران نیستیم. بنابراین میتوان احتمال داد که سعدی دورۀ نخست زندگی خود را در شرایطی آرام سپری کرده است.
حدود ده سال پس از حمله چنگیز، سعدی حدود سال 626 ه.ق برای تحصیل عازم بغداد میشود. سعدی در دورۀ دوم زندگی خود حدفاصل حمله چنگیز و هولاکو که حدود 30 تا 35 سال است، در نظامیه بغداد به درس و بحث مشغول میشود. البته در این مدت به سرزمینهای دیگر هم سفر میکند، اما اقامت طولانی او در بغداد حکایت از علاقۀ او به زندگی در این شهر است. این دورۀ طولانی با فروپاشی خلافت عباسی به پایان میرسد و بغداد ثبات و آرامشش را از دست میدهد و سعدی برای همیشه به زادگاهش شیراز بازمیگردد.
دراین مرحله، او دوران سوم زندگی خودش را آغاز میکند. سعدی در این سالها در حال عبور از دوران میانسالی است. دورانی که آثار ارزشمندش از جمله بوستان و گلستان خلق میشوند. گفته میشود که این دو اثر به ترتیب در طول دو سال تالیف میشوند. او که سالها در نظامیه بغداد با زبان عربی تدریس میکرد و به واقع با این زبان زندگی میکرد، در بازگشت به شیراز، گویا زبان فارسی را دوباره پیدا کرده و بیش از بیست رساله و کتاب تالیف میکند.
او که در بغداد مدتها در مجلس صوفیان نامداری چون عمر سهروردی نشسته و موعظههای عرفانی آنها را شنیده بود و با آنکه در آن دوران اندیشۀ کسانی چون مولانا و ابن عربی، بر اذهان طالبان معرفت سایه انداخته بود، راه دیگری را در پروراندن مضامین ادبی میپیماید که با دستاورد پیشنیان متفاوت است. او با آنکه ارادت خاصی به جناب فردوسی دارد و از او نیز نام میبرد، اما به جای پرداختن به مضامین حماسی و اسطورهای، توجهش را به حوزه اخلاق اجتماعی معطوف میکند.
میتوان احتمال داد حساسیت سعدی به این حوزه بیارتباط با آمدن مغولها و فروپاشی خلافت عباسی نیست؛ چرا که تا پیش از آن یک نظام ارزشی مستقر بود که کمابیش به جامعه ثبات میداد. اما پس از فروپاشی خلافت عباسی نه تنها نظام سیاسی، بلکه قواعد و ارزشهای اجتماعی نیز در این دوران دستخوش تغییر شدند.
با توجه به اینکه مغولها دارای حساسیتهای دینی و فرقهای نبودند، میتوان حدس زد آن نظام مقتدری که پیش از آن متولی اخلاق اجتماعی بود، جایش را به حاکمانی داده بود که به دلیل فقدان این حساسیت، جامعه را به یک حالت برزخ وارد کرده بودند که مانند گذشته دستکم در ظاهر، مرز خطا و صواب مشخص نبود. از طرف دیگر نبودِ حساسیت مسلکی در مغولها و تساهل غریزی آنها در زمینههای عقیدتی، به طور ناخودآگاه فضای بیشتری را برای بروز و ظهور مکاتب مختلف فرهنگی و ادبی فراهم کرده بودند که از میزان و کمیت پرشمار ستارگان پرفروغ این عصر قابل تشخیص است.
سعدی در چنین دورانی به سراغ بازتعریف ارزشهای انسانی و اخلاق اجتماعی میرود تا بلکه بتواند به نوعی این خلا را پر کند. او که هم عصر فیلسوفان و اندیشمندانی چون خواجه نصیرالدین طوسی و قطبالدین شیرازی (خویشاوند نزدیک سعدی) است، خلاف آنها به دستگاه سیاسی ایلخانان مغول نزدیک نمیشود تا از این راه بر مناسبات اجتماعی اثر بگذارد، بلکه مسیر خود را در بازتولید ارزشهای فرهنگی دنبال میکند.
مشخص نیست که آیا همانند سالهایی که در نظامیه بغداد فعال بود، در شیراز نیز او درس و بحث جمعی را دایر کرد تا دستاوردهای خود را به مشتاقان ارائه دهد یا نه؛ ولی میتوان احتمال داد که با توجه به حمایت اتابکان از او، تریبونهای لازم را برای انتقال این دستاوردها به دیگران داشته است و به همین دلیل هم هست که آثار سعدی مجال انتشار پیدا میکنند و به دست مخاطبان میرسند.
اما گذشته از محتوا و مضامینی که سعدی در آثارش دنبال میکند، او یک نقش بزرگ دیگر هم بازی میکند که به حوزۀ دگرگونیهای زبان فارسی برمیگردد. پیش از سعدی نیز از قرن چهارم هجری، کم نبودند کسانی که فارسینویسی را باب کردند. اما سعدی با دوری جستن از نثر فنی و متکلف، نثر مرسل و ساده را به اوج خود رساند که به نظر میرسد این سادهنویسی، با هدف سعدی در انتقال پیامش به جامعه تناسب دارد.
به عبارت دیگر او به جای آنکه بخواهد مهارتهای کلامی و ادبی خود را به رخ مخاطبان بکشد، تلاش کرد تا حکمت و ارزشهای اجتماعی را در حوزۀ عمومی رواج دهد. به عبارت دیگر شاید بتوان گفت کارکرد ادبیات در نگاه سعدی بیش از آنکه بروز و ظهور یک مهارت و خلاقیت زبانی باشد، کارکرد یک رسانه را پیدا میکند که هدفش انتقال پیام از مولف به مخاطب است. وضوح در برخی از این روایتها به گونهای است که مخاطب عام آن را به مثابه یک متن آموزشی میبیند و از خیالانگیزی متنهای ادبی فاصله میگیرد.
براین مبنا آیا میتوان گفت دورۀ سوم زندگی سعدی که به خلق ادبی اختصاص دارد، تحت تاثیر دورۀ دوم زندگی او در مدرسۀ نظامیه بغداد است و او در خلق ادبی نیز همچنان تلاش میکند که در کسوت یک آموزگار با مخاطب سخن بگوید؟
بنی آدم اعضای یک پیکرند
که درآفرینش زیک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
تو کز محنت دیگران بی غمی
نشاید که نامت نهند آدمی




