این سیب مشکوک است!
من به سیب مشکوکم! به همین میوه خوشرنگ و بو که به شکل معصومانهای خودش را به عنوان نماد سلامت و تندرستی جا زده. همانی که با خوشخیالی یادمان میاندازد وقتی به هوا میاندازیمش صدتا چرخ میخورد تا به زمین برسد. همانی که اگر خیلی سرخ باشد نصیب دست چلاق میشود!
سیب آنقدر در طول تاریخ و در صحنههای مختلف زندگی بشر حضور داشته که آدم گاهی شک میکند که سیب شاید به راوی اعظم رشوه داده تا نقش مهم داستان را به او بدهد.
شما یک سیب را به دست میگیرید و میخواهید با خیال راحت آن را گاز بزنید اما چند لحظه صبر کنید و به دقت نگاهش کنید. فرقی ندارد سیب قرمز باشد، یا زرد، یا سبز یا حتی از آن سیبهای گلاب کوچک. نگاهش کنید و ببینید شما را یاد چه میاندازد؟
احتمالا اولین چیزی که به ذهنتان میرسید سیب حواست. یعنی همان میوه ممنوعهای که میگویند با گاز زدن آن، آدم و حوا یکراست راهی زمین شدند و بهشت را از دست دادند. اما شاید برایتان جالب باشد که در هیچکدام از متون مقدس نامی از سیب برده نشده. یعنی نه در قرآن، نه انجیل و نه تورات اشاره نشده که آن میوه ممنوعه سیب بوده، با اینحال ما قرنهاست که آن را سیب فرض میکنیم. به نظرتان همین دلیل محکمی برای مشکوک بودن سیب نیست؟
اصلا از بحث آفرینش میگذریم و کمی آن طرفتر میآییم، همانجایی که نیوتن یک روز برای خودش نشسته بود و ناگهان با افتادن یک سیب ماجرای جاذبه را کشف کرد. واقعا چه کسی دید که یک سیب از درخت افتاد و باعث شکوفایی ذهن نیوتن شد؟ راوی معتبر بود؟ انگلستان آن زمان پر از درخت سیب بود؟ اصلا معمولا چقدر سیبها خودبخود از درخت میافتند؟
جالب است بدانید که درباره راوی این داستان در طول تاریخ بحث هم شده است و گروهی عقیده دارند که نیوتن بعدها خودش (یا خواهرزادهاش که بسیار به او علاقمند بود) این داستان را نشر دادند. به این دلیل که در همان دورهی زمانی کس دیگری هم به قانون جاذبه پی برده بود و آنها برای اینکه نام نیوتن در ماجرای کشف جاذبه ماندگار شود، این داستان را ساختند و تکرار کردند.
ساختن یک داستان همیشه بهترین راه برای ماندگار کردن یک فکر در ذهن انسانهاست، ولی چرا نقش اول را در این داستان به سیب دادند؟ مثلا اگر یک هلوی آبدار و قرمز از درخت پایین میافتاد روایت نیوتن ماندگار نمیشد؟ بله، باز هم سیب به طور مشکوکی حقحساب داده و خودش را در دل یکی از معروفترین کشفیات علمی جهان جا کرده.
سیب به قدری علاقمند به حضور در حیات بشر بوده که حتی از دادن نقش منفی هم به خودش ابایی نداشته. اگر باور ندارید یکبار دیگر قصه سفید برفی و هفت کوتوله را مرور کنید. ملکه بدجنس که هرروز از آینه درباره زیبایی خودش میپرسید، وقتی متوجه شد که سفیدبرفی از او زیباتر است، تصمیم گرفت به شکل یک پیرزن سراغش برود و مسمومش کند. و برای گول زدن سفیدبرفی از چه میوهای استفاده کرد؟ درست است، یک سیب سرخ اشتهابرانگیز!
البته حضور سیب در قصهها و افسانههای قدیمی فقط محدود به همین یک قصه نیست. یعنی نقش گولزنک سیب حتی در قصههای خودمان هم وجود دارد. حسن کچل یا حسن تنبل، همان پسری که مادرش هرکاری میکرد از جایش بلند نمیشد و دنبال کاری نمیرفت هم حتما یادتان هست. گفتن ندارد که مادرش بالاخره با گذاشتن سیبهایی در فواصل مختلف (از دم رختخوابش تا بیرون در) گولش زد و از خانه انداختش بیرون. سیب اینبار خودش را در دل مادرها هم جا کرد!
نکند اصلا سیب را برای گول زدن آفریدهاند؟ مثلا همین گوشی آیفون که گولتان میزند و میلیونها تومان برای خرید و رجیستری آن پول میدهید علامت سیب روی بدنهاش ندارد؟ آن هم سیب گاززده!
اگر ذهنتان به این سمت رفت که واقعا چرا سیب به عنوان نماد آیفون انتخاب شد، نگاهی به مصاحبه با طراح این لوگو بیندازید.
![]() |
راز سیب گاززده اپل
|
اصلا همین که سیب در افسانهها و قصههای ملل مختلف حضور دارد به نظر من خیلی مشکوک است. یعنی در آن زمانهای قدیم هیچ میوه دیگری غیر از سیب وجود نداشته؟ چطور است که حتی ویلهلم تل (قهرمان اسطورهای سوئیس) که زیر بار حرف زور نرفته بود، مجبور شد یک سیب بالای سر پسرش بگذارد تا به آن تیر بیاندازد؟ چرا مثلا پرتقال را برای این لحظات نفسگیر انتخاب نکردند؟
اگر هم تا الان فکر کردید که بودن سیب در قصههای قدیمی همین چند مورد بوده و ماجرای عجیبی نیست، این کتاب را ببینید که سیب راهش را حتی به افسانههای ارمنی هم باز کرده.
سه سیب از آسمان در خاک ارمنستان افتاد
|
این یکی را گوش کنید: اریس (خدای نزاع در یونان) روی یک میوه مینویسد: «به زیباترین تقدیم میشود» و آن را پرت میکند میان الههخانمهای جمع که شامل هرا و آتنا و آفرودیت میشدند. همین ماجرا باعث اختلافی میشود که که تهش به جنگ تروا میکشد. و فکر میکنید آن میوه چه بوده؟ درست است، سیب؛ سیبی که بعدها با نام سیب طلایی اختلاف معروف میشود.
پای سیب حتی به دنیای عرفان ایرانی هم کشیده شده. نقل است که وقتی از عارفی (نجیبالدین علی بزغش شیرازی از شاگردان سهروردی) خواستند که سرّ توحید را با مثالی روشن کند، گفت: «دو آینه و سیبی». یعنی همانطور که سیبی میان دو آینه تصویرش تا بینهایت تکرار میشود، عالم خلقت هم همان واحد ثابت را دارد که تکثر تصویرش حواس ما را از یگانگی ذاتش گمراه میکند. ولی آخر سیب خودش را چطور وسط استدلال توحید در قرن هفتم هجری جا کرده است؟
![]() |
سیبی و دو آینه: در مقامات و مناقب عارفان فرهمند
|
ادبیات معاصر هم خالی از سیب نیست. یک جستجوی ساده شما را به خیلی از کتابها میرساند که نام و حضور سیب را در خودشان دارند. ما هم یک نمونه برایتان انتخاب کردهایم، کتابی که نامش را از یک شعر پشتو گرفته و دلتنگی را با طعم سیب آمیخته کرده.
![]() |
سیبهای کابل شیرین است
|
خوشبختانه من تنها کسی نبودهام که نسبت به سیب مشکوک شدهام. نویسنده معاصر ژاپنی شینسوکه یوشیتکه که به نوشتن کتابهایی برای پرورش پرسشگری و تفکر برای بچهها شهرت دارد، کتاب معروفی نوشته به اسم شاید سیب باشد. او در همین کتاب درست و حسابی به سیب بودن سیب شک میکند!
![]() |
شاید سیب باشد
|
حالا ممکن است بگویید همه اینها درست، ولی چه ربطی به دنیای ادبیات دارد؟ اگر این همه داستان که در زندگی بشر و در بزنگاههای تاریخیاش، حضور سیب را در خود دارد برایتان کافی نیست، تیر آخر را هم میزنم و مطلبی را برایتان میگذارم که در آن برای آموزش نویسندگی هم از سیب مثال زده شده.
![]() |
جنبههای نگریستن به افتادن سیب
|
این یکی را هم تا یادم نرفته بگویم: آن برجستگی غضروفی که در گلو وجود دارد و اغلب در مردان برجستهتر است را هم سیب گلو میگویند. اندازه این برجستگی در بزرگترین حالت از یک گردو بیشتر نمیشود اما باز هم سیب خودش را قاطی ماجرا کرده.
حالا به من حق میدهید که به سیب مشکوک باشم؟
شما رد پای سیب را در کجاها دیدهاید؟















یک دیدگاه در “این سیب مشکوک است!”
خیلی خوبه این پرونده مرسی واقعا این سیب مشکوکه!