سه سیب از آسمان در خاک ارمنستان افتاد
کتاب ” سه سیب از آسمان افتاد” نوشته “نارینه آبگاریان” نویسنده ارمنیتبار که به زبان روسی نوشته است، داستان اقوام قدیمی که در طول تاریخ قدرت میگیرند ضعیف میشوند دچار بحران میشوند مجدد به پا میخیزند و برای خود آیندهای روشن ترسیم میکنند.
با کتابی چندلایه، تمثیلی، اسطوره مانند و در عین حال در غالب واقعگرایانه روبرو هستیم. کتابی برآمده از دل فرهنگ ارمنی، قومی باستانی که در صد سال اخیر تلاش بسیاری کرده است جایگاه مناسب فرهنگی دیرینه و ثروتمند را در جامعه جهانی بازیابد.
ارمنیان از دیرباز در ایران زیستهاند، مرزبان شمال غربی ایران بودهاند و در فرهنگ، هنر، زبان و حفاظت از یکپارچگی ایران نقش مهمی داشتهاند و دارند. انتخاب این کتاب برای نقد و بررسی در این راستا است که وینش باورمند است، سرنوشت سرزمین مادر بسیار گره خورده در سرنوشت اقوامی است که ایران را تشکیل دادهاند.
فرهنگ ارمنیان تشابه و افتراقاتی با فرهنگ معیار ایرانی دارد که بررسی آنها شاید شناخت بهتری از گستره فرهنگی ایران برای ما ایجاد کند.
انتشارات کتابسرای نیک در سخن ناشر در ابتدای کتاب می نویسد:
برای ادبدوستان ایرانی باید جالبتوجه باشد که درختان کوچک و بزرگ باغی که همه از یک خاک بار گرفتهاند امروز چه ثمری میدهند. آیا آن خاک و میراث مشترک شباهتی در زندگی و شیوه نگرش به جهان میان ما و آنها پدید آورده است؟ یا سنتها و بنیادها در طول زمان چنان دگرگون شدهاند که دیگر هیچ پیوندی باقی نمانده است؟
مجموعه “مولیان” در پی آن است که این گسست فرهنگی را -تا حد توان- کمرنگ کند. کتابهای این مجموعه به معرفی آثار نویسندگان اقوام و کشورهای شمال ایران اختصاص یافتهاند که به دلایل سیاسی و اجتماعی –مهمترینشان کشیده شدن “پرده آهنین” به دور آنها در زمان اتحاد جماهیر شوروی- از لحاظ فرهنگی از ما دور افتادهاند.
داستان در مورد روستا و ساکنان کهنسالش است. در مورد تاریخ چند صد ساله روستا و خاندانهایی که نسل در نسل از زمان رونق روستا درآن زیستهاند و سرگذشتهای حیرتانگیز این خاندانها با چنان آرامشی نقل میشود که برای خواننده کاملا طبیعی و عادی به نظر میرسد.
با وجود کوچک بودن روستا، تبار ساکنان آن به شاهان باستان با پرچم طاووس نشان میرسد و زمانی نه چندان دور چنان رونقی داشته است که جشن عروسیهایی بزرگ در آن برگذار میشده و از شهرهای دور و نزدیک مهمانها و کارگزارن به این مهمانیها میآمدند و سالها این رویدادها نقل محافل بوده است.
اما روزگار برای این روستای کوهستانی دور از دسترس خیلی مهربان پیش نمیرود و بلاها یکی پس از دیگری بر سر آن نازل میشود.
انقلاب، جنگ، قحطی، بیماری، زلزله، رانش زمین، حمله ملخ و مهاجرت… بیرحمانه بر تن این ساکنان نیمه افسانه و نیمه انسانی وارد میآید. به شکلی که دیگر جوانی در روستا نمیماند ساکنان سالخورده آن با پایی لنگ و روحی خسته کارهای جاری روستا را ادامه میدهند تا روزی شمع زندگیشان خاموش شود. اما روزگار این طور نمیماند و جادوی اسطورهها وارد عمل شده و نسلی جدید در روستا زاده میشود.
در کنار این روایت کلان، کتاب پر از خرده روایتها است که گوشههای زندگی ساکنان قدیمی و جدید روستا را بیان میکنند. (یا گوشههای زندگی خودمان که نزدیکی زیادی به ساکنان روستا داریم.)
روستا در دل کوهستان واقع است درست مثل خود ارمنستان و اگر بیشتر دقیق شویم شباهت آنچه بر روستا گذشته به تاریخ ارمنیان بسیار است. مثل اینکه نارینه آبگاریان در کتاب با بازگو کردن تاریخ ارمنستان در قالب رئالیسم جادویی و پایانبندی آن در امید و نوزایی تلاش دارد امیدی نو در دل ارمنیان، و نویدی برای جهانیان داشته باشد. او در مصاحبههایش خاطر نشان شده است در روزگار ما چیزی که مردم دنیا بیش از هر چیز نیازمند آنند، امید به آینده با وجود تمام نقصها، آسیبها و زشتیهای دنیا است.
عنوان کتاب “سه سیب از آسمان افتاد” و متعاقب آن عنوان فصلهای آن: “برای آنکس که دید”، “برای آنکس که گفت” و “برای آنکس که شنید” برگرفته از عبارتی است که ارمنیان با آن قصههای خود را تمام میکنند، و به نظرم اشاره دارد به فرایندی که قصهای را ماندگار میکند و تاکید بر سهم بیننده، گوینده و شنونده در ماندگاری قصه.
اما چرا عنوان کتاب و فصلهای آن اینگونه انتخاب شده است؟ شاید برای اینکه نویسنده دارد تلویحا میگوید: “حیف است تاریخ و یادمان ارمنیان برای جهانیان ماندگار نشود. آنها چیزهای زیادی برای گفتن به جهان دارند.”
کتاب روایتی گیرا و دلنشین دارد و خواننده را با خود به خوبی همراه میکند و رویدادهای آن علیرقم عجیب بودن، برای خواننده ملموس و قابل درک است. همین روایت روان و محتوای آشنا و صمیمی باعث شده است که کتاب به چندین زبان ترجمه شود، جایزههای زیادی تصاحب کند و مورد توجه خوانندگان و منتقدان قرار گیرد.
ترجمه فارسی کتاب با کوشش خانم یلدا بیدختینژاد در انتشارات کتابسراینیک منتشر شده است. ترجمه کتاب متن روان و زیبایی دارد اما شاید به علت آشنایی کمتر مترجم با فرهنگ، زبان و جغرافیای ارمنستان خطاهایی در آن قابل مشاهده است. مثلا احتمالا نام خانم همسایه ژاسمن بوده نه یاسمن یا نام روستا ماقان، به معنی جایی که باران در آنجا ریز میبارد باشد؛ روستایی به این نام در نزدیکی مرز ارمنستان و گرجستان بر روی نقشه وجود دارد؛ بوده نه ماران (به معنی انبار).
در مورد رمزگشایی برخی از گرههای مربوط به اسطورهها و تمثیلهای کتاب راه بسیار میتوان رفت و کتاب سراسر همچون معمایی جذاب برای رمزگشایی است.
مثلا تمثیل طاووس سفید در باورهای ارمنی نشانه روح پاک نگهبان است. این یکی از نقاط جذاب تفاوت در فرهنگ ارمنی و فارسی معیار است. در فرهنگ فارسی طاووس جایگاه رفیع با معنی پاکی ندارد.
یا نام مادر یکی از بچههایی که روستا را قرار است احیا کنند، آناتولیا است. مثل ارمنستان که فرزند سرزمین آناتولی است.
در موردی دیگر موی بلند زن تمثیلی است برای اثر مثبت و بلاگردانی. فرهنگی در ایران نیز با سنت حجاب از سر برداشتن زنان در میان نبرد به عنوان اعلام صلح وجود دارد.
یا در جایی دیگر کولیها کسانی هستند که بسیار میدانند و زودتر از بقیه از اتفاقات مطلع میشوند و از زمین بلاخیز دور میشوند. این مطلب را مقایسه کنید با باور اروپاییان که کولیها را شیطانی میپنداشتند (مثل کولیهای رمان گوژپشت ناتردام ویکتور هوگو).
روستا کتابخانه دارد و آناتولیا متولی آن است. وجود آن کتابها در این روستای دورافتاده خود اعجاب انگیزاست و حذف تدریجی و تراژیک کتابها در حوادث به تدریج اتفاق میافتد، اما هرگز تمام کتابها از بین نمیرود.
در جایی از رمان به شکلی طنازانه، واسیلی برای خاستگاری از آناتولیا، به عنوان تحفه خواستگاری داس (سمبل عزائیل) پیشکش میکند، اما هماو متوجه حال وخیم آناتولیا میشود و او را از مرگ نجات میدهد. ازدواج او با آناتولیا موجزه خوشبختی و برکت برای همه روستا است.
همچنین جدال مدام کشیش (نماد مسیحیت) و پستچی (نماد کمونیسم) در کنار دوستی و همکاری عمیقشان ریشه در سنت مهرورزی مردم ارمنی دارد.
به نظر شما انگشتر نقره با نگین آبی نشانه چیست؟ انگشتر خواهری مرده که طی زمانه بلا و سختی در پای درخت سیب دفن است و در زمان بازگشت خوشبختی در پای درخت آشکار میشود؟
یا اینکه کسانی که کنار مردم ارمنی قرار میگیرند و در مسیر نوزایی کمک میکند چرا زنی روس یا پزشکانی روس هستند؟
بسیاری نمادها و تمثیلهای دیگر در کتاب هستند که پرداختن به آنها در لایههای متعدد کتاب نیاز به نوشتاری فربهتر دارد که در این مقال نمیگنجد. اما شاید شما آنها را برای ما بنویسید.








