vinesh وینش
vinesh وینش

 

سایت معرفی و نقد کتاب وینش همکاران

دکتر چخوف نویسنده

آسمان ادبیات روسیه به‌ویژه در قرن نوزدهم بسیار آبی و درخشان است اما درخشش و گرمایی که آنتوان چخوف به آن بخشید، به‌مراتب روشن‌تر و گسترده‌تر بود، به‌طوری که در فراسوی مرزهای جغرافیایی خود پرتوهای بلندی افکند. او یکی از برجسته‌ترین ذهن‌های خلاق دنیای ادبیات، چه در داستان کوتاه و چه در نمایشنامه‌نویسی، نام گرفت و دستورالعمل‌های نویسندگی او سال‌ها آموخته و به‌کار گرفته شد. سبک روایی او با عنوان ستایش‌آمیز «سبک چخوفی» اثری ماندگار بر ادبیات جهان گذاشت و همچنان الهام‌بخش نسل نویسندگان امروزی است.

 

 

  این مقاله را ۱۲ نفر پسندیده اند

 


 

نابغه‌ای در میان باغ آلبالو

 

 

 

آسمان ادبیات روسیه به‌ویژه در قرن نوزدهم بسیار آبی و درخشان است اما درخشش و گرمایی که آنتوان چخوف به آن بخشید، به‌مراتب روشن‌تر و گسترده‌تر بود، به‌طوری که در فراسوی مرزهای جغرافیایی خود پرتوهای بلندی افکند. او یکی از برجسته‌ترین ذهن‌های خلاق دنیای ادبیات، چه در داستان کوتاه و چه در نمایشنامه‌نویسی، نام گرفت و دستورالعمل‌های نویسندگی او سال‌ها آموخته و به‌کار گرفته شد. سبک روایی او با عنوان ستایش‌آمیز «سبک چخوفی» اثری ماندگار بر ادبیات جهان گذاشت و همچنان الهام‌بخش نسل نویسندگان امروزی است.

 

چخوف پزشک بود و بر پیشه‌اش مِهر و تاکید داشت، چنان‌که در جایی گفت ادبیات معشوقه‌اش است و علم پزشکی همسر قانونی‌اش، و در قبال این همسر به سبب خیانتی که به او می‌ورزد احساس گناه می‌کند.* اما بااین‌وجود در داستان‌هایش از پیچیدن نسخه‌ای شفابخش طفره می‌‌رفت و برای انسان درظلمت‌مانده حامل هیچ پیام اخلاقی‌ای نبود. شاید به خاطر همین پیشه و روحیه‌ی علم‌گرا است که سبک واقع‌گرایانه و مشاهده‌گر را برگزید و از سیاست، متافیزیک و احساسات‌گرایی دوری جست. نوشته‌های واقع‌گرایانه‌ی به ظاهر ساده‌ و پیش‌پاافتاده‌ی او این خاصیت را دارند که در لایه‌های مختلفی عمیق شوند و امکان برداشت‌های سمبلیستی را فراهم آورند. 

 

او که نویسنده‌ای کم‌گو، آرام و فروتن بود، دیر به شهرت رسید اما این شانس را یافت که در اواخر سال‌های عمر کوتاهش در مجامع ادبی شناخته شود. در سال 1888 جایزه پوشکین را برای داستان‌هایش دریافت کرد و در سال 1900 جهت عضویت افتخاری آکادمی علوم روسیه انتخاب شد. علاوه بر این برخی از نویسندگان بزرگ هم‌عصرش چون لئو تولستوی و ماکسیم گورکی به او ابراز محبت کردند و هنرش را ستودند.  

 

چخوف برخلاف نویسندگان بزرگ روس چون تولستوی و داستایوفسکی، بار داستان‌گویی قهرمانانه و اخلاق‌مدارانه را بر زمین نهاد و به ترسیم پیچیدگی‌های زندگی روزمره با حضور مردمانی معمولی روی آورد. او شخصیت‌هایش را در روال یک زندگی عادی ترسیم می‌کرد و از آن‌جا به سرشت انسانی آن‌ها خیره می‌شد، بی‌آنکه برای پرسش «چه باید کرد؟» پاسخی داشته باشد؛ چنانکه در داستان ملال‌انگیز، پروفسور نیکولای استپانوویچ در جواب این پرسش کاتیا می‌گوید: «باور کن، نمی‌دانم.»

 

شخصیت‌های داستان‌های او قهرمان و برجسته نیستند و به طور مضحکی در موقعیت‌های گذرای زندگی قرار گرفته‌اند؛ موقعیت‌هایی که به بحران و کشمکش بزرگی ختم نمی‌شوند و انسان‌ها را در ماهیت کنایی خود دچار می‌کنند. او اگرچه از شخصیت‌های مخلوقش فاصله می‌گرفت و بر آن‌ها نه می‌گریست و نه می‌خندید اما در پرداخت سرشت آن‌ها به عطوفت انسانی و دلسوزانه‌ی خود متکی بود. 

 

آنتوان چخوف نگاه خوشبینانه‌ای به دنیای مدرنی که در آن حاضر بود، نداشت، شاید به این خاطر که بهترین سال‌های زندگی‌اش را بیمار بود، اما در داستان‌هایش به جهان آینده نظر داشت. شخصیت‌های داستان‌های او همواره منتظر بودند تا بالاخره اتفاق تازه‌ای بیافتد و دنیای جدیدی جایگزین شود؛ او نیز چون دیگران در باغ آلبالویش موسم بهتری را انتظار می‌کشید.

 

 

 

درباره‌ی اهمیت آنتوان چخوف همین بس که در طول سال‌ها، از زندگی و آثار و میراثش بسیار گفته و نوشته شده و هر یک مثنوی هفتادمنی است که همچنان خوانده می‌شود. ما نیز در وینش قصد داریم نگاهی به این گستره داشته باشیم و از جنبه‌های مختلف با این نابغه‌ی روسی آشنا شویم.

 

 

در ابتدا برای آشنایی بیشتر با فراز و فرودهای زندگی آنتوان چخوف، نوشته‌ی افسانه دهکامه را بخوانید در معرفی و نقد کتاب «چخوف در قاب تصویر».

 

 

درباره‌ی چخوف بسیار گفته‌اند. اما روایتی که نویسندگان بزرگ از او داشته‌اند بسیار جالب توجه است. یکی از این روایت‌ها متعلق است به توماس مان،  نویسنده‌ی آلمانی که پیوند قلبی غریبی با ادبیات روسیه و بزرگانش داشت. مطلب «چخوف به روایت مان» نشان از همین اشتیاق و علاقه دارد.

 

 

در میان نوشته‌های چخوف، نمایشنامه‌های او بیش از همه نزد اهالی هنر محبوب و مشهورند. این نمایشنامه‌ها در طول سالیان دراز، بارها و بارها در کشورهای مختلف روی صحنه رفته‌ و در آثار مشابه دیگر نیز مورد اقتباس و الهام قرار گرفته‌اند. در ادامه با پنج نمایشنامه‌ی مهم او آشنا شوید.

 

 

 

 

 

 

برای بسیاری از کتابخوان‌ها آشنایی با یک نویسنده، نیازمند در دست داشتن مقدماتی است تا براساس آن بتوانند اطلاعات تدریجی و جامعی از جهان ادبی نویسنده‌ی موردنظر حاصل کنند. رحیم نعمانی برای شروع چخوف‌خوانی شش داستان کوتاه را معرفی کرده است. 

 

 

اینکه جهانبینی و موضع‌گیری چخوف نسبت به جهان چگونه بوده است، داستان‌های فلسفی او سرنخ‌های جالبی را به دست می‌دهند. آبتین گلکار نگاهی داشته به برخی از این داستان‌ها.

 

 

یکی از مضامین موردعلاقه‌ی چخوف مضمون عشق است. در داستان‌هایی که چخوف درباره‌ی عشق نوشته، این پرسش مطرح می‌شود که اگر این عشق به وصلت دراز مدت بدل شود، عاقبتش چه خواهد شد؟ روبرت صافاریان نگاهی کرده به هفت داستان عاشقانه‌ی چخوف در کتاب «درباره‌ی عشق و یازده داستان دیگر».

 

 

کتاب کارمندها مجموعه داستانی از آنتوان چخوف است که همگی از بین آثار دوران اولیه‌ی نویسندگی چخوف بین سال‌های ۱۸۸۳ تا ۱۸۸۸ انتخاب شده‌اند. شهاب سامانی درون‌مایه‌ی کارمندی این داستان‌ها را بررسی کرده است. 

 

 

داستان بیابان یکی از داستان‌های جذاب چخوف است که نامش کمتر به گوشمان خورده. چخوف این داستان را در سال ۱۸۸۸ نوشته که روسیه آبستن وقایعی غریب بود. روبرت صافاریان درباره‌ی این کتاب نوشته است.

 

 

علاوه بر داستان‌های و نمایشنامه‌های چخوف، بخش دیگری از آثار برجامانده از او مربوط می‌شود به نامه‌ها و مکاتباتی که با اطرافیانش داشته. ماریا پوپووا، نویسنده و منتقد فرهنگی و ادبی بلغارتبار، با رجوع به یکی از نامه‌های چخوف، به تفسیر مفهوم «بافرهنگ بودن» نزد او پرداخته است. این یادداشت را با ترجمه‌ی عفت زهره‌وندی در زیر بخوانید.

 

 

همان‌طور که پیش‌تر گفته شد، سبک روایی چخوف از بهترین الگوهایی است که نویسندگان نسل‌های بعد از آن الهام و درس گرفتند. نادیا کریمی مطلبی را به فارسی برگردانده از توصیه‌های چخوف برای نوشتن.

 

 

در پایان نگاهی کنیم به ویدیویی سه دقیقه‌ای از چهار دهه‌ی آخر قرن نوزدهم، دورانی که چخوف در آن زیست و برخی از بهترین آثار ادبی جهان را پدید آورد. 

 

 

آیا شما هم از دوستداران ادبیات چخوف هستید؟ برایمان از تجربه‌ی برخورد با آثار چخوف بنویسید.

 

 

 

 

 

*به نقل از توماس مان، مقاله‌ی کوششی در معرفی چخوف، کتاب «میراث‌داران گوگول»، ترجمه‌ی سعید رضوانی، انتشارات آگاه

 

چخوف
 

 

 

 

 

 

نوشته‌های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *