vinesh وینش auth پروفایل

vinesh وینش auth پروفایل

 

سایت معرفی و نقد کتاب وینش همکاران

در کمال خونسردی

نویسنده: ترومن کاپوتی

مترجم: لیلا نصیری‌ها

ناشر: چشمه

نوبت چاپ: ۲

سال چاپ: ۱۴۰۱

تعداد صفحات: ۴۵۱

شابک: ۹۷۸۶۰۰۲۲۹۹۹۲۵

  این مقاله را ۵ نفر پسندیده اند


تاکنون 2 نفر به این کتاب امتیاز داده‌اند

 

تهیه این کتاب

لیست مقالاتی که از این کتاب استفاده کرده اند

در کمال خونسردی

 

 

ترومن کاپوتی در طول شش دهه زندگیش داستان‌هایی نوشت که او را به شهرتی عجیب رساند. از نوزده سالگی داستان‌های کوتاهش در مجله‌های معتبر ادبی منتشر شد و در 1948 جایزه هنری را برد. اولین رمانش «صداهای دیگر، اتاق‌های دیگر» در همین سال منتشر شد و باعث شهرت او شد. اوج کار او در دهه‌های 1950-60 بود که تبدیل به یکی از مهم‌ترین نویسندگان امریکایی شد. نورمن میلر او را «کامل‌ترین نویسنده نسل من» خواند. اوج پختگی نثر کاپوتی را در رمان کوتاه «صبحانه در تیفانی» (1958) می‌بینیم. فیلمی که بلیک ادواردز با اقتباس از این رمان ساخت و اودری هپبورن در آن بازی کرد باعث شهرت او شد.


نام اصلی او ترومن پرسونز بود و در 1924 در نیواورلیان به دنیا آمد. چهار سالش بود که پدر و مادرش از هم جدا شدند و مادرش او را نزد یکی از اقوام در آلاباما گذاشت. جالب اینجاست که هارپر لی نویسنده رمان مشهور «کشتن مرغ مقلد» از کودکی همسایه آنها بود و بیش از سی سال باهم دوستی کردند. بعضی از محققان معتقدند شخصیت دیل هریس در رمان کشتن مرغ مقلد دقیقاً الهام گرفته از شخصیت واقعی کاپوتی است.


در 1959 یک ماجرای واقعی الهام بخش کاپوتی شد تا بهترین کتابش را بنویسد. مردی به دلایلی نامعلوم همه اعضای خانواده‌اش را کشت. کاپوتی به همراه هارپر لی به آنجا رفت برای دیدن صحنه و گفت‌و‌گو با اهالی. هفت سال بعد در 1966 او کتاب غیرداستانی «در کمال خونسردی» را منتشر کرد که موفقیتی عظیم برایش به ارمغان آورد. کاپوتی این کتاب را «رمانی واقعی» خواند اما تحقیقاتی که در سال‌های اخیر صورت گرفته نشان می‌دهد او چندان هم به واقعیت پایبند نبوده.

 

ترومن کاپوتی
ترومن کاپوتی

 

 

ترومن همیشه نقابی از هجو و بذله گویی بر چهره داشت. قبل از ورود به جمع هوادارانش درست مثل یک کمدین روی صحنه تمرین می‌کرد که چه چیزهایی تعریف کند. او نسبت به حقیقت منعطف بود. درباره نسبت هنر و حقیقت جایی گفته «روزنامه نگاری در مجموع هیچ وقت نمی‌تواند شفاف باشد، درست مثل دوربین. برای اینکه هنر مثل آب خالص نیست: برداشت‌های شخصی، تعصبات و انتخاب‌های فردی خلوص حقیقت را آلوده می‌کنند.» خوب است نظرات او راجع به «حقیقت ناب» را در ذهن داشته باشیم. اما سؤال اینجاست که چطور «در کمال خونسردی» را یک رمان واقعی می‌خواند در حالیکه خود به حقیقت ماجرا کاملاً پایبند نبوده است؟ او در مصاحبه‌ای با نیویورک تایمز درباره روش خود در تحقیق برای این کتاب می‌گوید در خلال مصاحبه‌ها نه از ضبط صوت استفاده کرده و نه دفترچه یادداشت. کاپوتی به جای اینها به حافظه بی‌نظیر خود تکیه می‌کند. «من خودم را عادت دادم که گفت‌و‌گوها را بدون ضبط صوت پیاده کنم. بمدت بیش از یک سال، دوستم از روی کتاب برایم می‌خواند و بعد من هرچه در یاد داشتم را می‌نوشتم. در اواخر کار آنچه می‌نوشتم تا 95درصد با اصل ماجرا مطابقت داشت».


هرچه بود، در کمال خونسردی آخرین برگ برنده کاپوتی شد. در سال‌های بعد همیشه می‌گفت در حال نوشتن اثر مهمی است. حالا دیگر یکی از مهم‌ترین هنرمندان نیویورک شده بود و بیشتر عمرش را به خوشگذرانی و شرکت در برنامه‌های تلویزیونی می‌گذراند. در نهایت هم اسیر الکل و مواد مخدر شد و در 1984 درگذشت.


داستان از چه قرار است؟

رمان کاپوتی با شرح حال‌وروز خانوادهٔ آقای کلاتر شروع می‌شود. خانواده‌ای که دوست و آشنا همه تحسینشان می‌کنند و دوستشان دارند. خانهٔ زیبایشان و مزرعهٔ بزرگی که با کار و زحمت آقای کلاتر حالا ثمر داده، دو دخترشان که از هولکوم رفته‌اند و زندگی خوبی را شروع کرده‌اند، کنیون و نانسی، فرزندانی که هنوز پیش آقای کلاتر و مادرشان هستند، همه و همه از آرامش و رفاه خانواده خبر می‌دهد. حتی بانی فاکس فهمیده ناخوشی‌اش نه دلایل روانی بلکه دلیلی جسمانی دارد و می‌تواند با عمل جراحی دوباره سلامتش را بازیابد. آن‌وقت دیگر هیچ چیزی آقای کلاتر و خانواده‌اش را نگران نخواهد کرد. تااینکه «قتلِ» چند نفر تمام این نظم ظاهری را به هم می‌زند. چهار عضو خانواده کلاتر کشته می‌شوند و تحقیقات پلیس برای شناخت قاتل آغاز می‌شود. البته به نظر می‌رسد هیچ سرنخی برای این کشتارها وجود ندارد.

خشونت. ترس جمعی. مجازات اعدام. رؤیای آمریکایی. تقابل رؤیا و واقعیت. خانواده؛ و البته تبعیض. اینها ازجمله مضامینی‌اند که در شاهکار ترومن کاپوتی جمع آمده‌اند، رمانی که خودش به آن می‌گفت: «nonfiction novel»، به‌عبارتی رمانی مبتنی بر اتفاقات واقعی.

 

سینما و ترومن کاپوتی

کتاب در کمال خونسردی تا کنون دستمایه‌ی اقتباس‌های سینمایی متعددی قرار گرفته که در ادامه به برخی از مهم‌ترین آن‌ها اشاره می‌کنیم:

در سال 1967، فیلمی با همین نام (در کمال خونسردی) به کارگردانی ریچارد بروکس با تمرکز بر جزئیات رمان کاپوتی ساخته شد و به اکران درآمد. این فیلم نامزد بهترین کارگردانی، بهترین موسیقی، بهترین سینماتوگرافی و بهترین فیلم‌نامه‌ی اقتباسی در مراسم اسکار 1967 بود. گفتنی است بنیاد فیلم آمریکا این اثر را در فهرست «ده فیلم برتر در ده ژانر به انتخاب بفا» جزو ده فیلم بزرگ ژانر دادگاهی قرار داده است.


فیلم کاپوتی ( Capote) اگرچه با الهام از رمان در کمال خونسری ساخته شده، اما در واقع روایتی متفاوت از کتاب دارد و به شرح حال ترومن کاپوتی هنگام نوشتن ماجرای این قتل می‌پردازد. گفتنی است این فیلم هنگام اکران نظر منتقدان را به خود جلب کرد و با استقبال مخاطبان همراه شد. همچنین توانست در مراسم اسکار 2006 نامزد بهترین فیلم، بهترین بازیگر نقش دوم، بهترین کارگردانی و بهترین فیلم‌نامه‌ی اقتباسی شود و فیلیپ سیمور هافمن ( (Philip Seymour Hoffman) به خاطر بازی در نقش ترومن کاپوتی جایزه‌ی اسکار بهترین بازیگر مرد را دریافت کند.

 

بخشی از کتاب 

وقتی پری از دیک پرسید: «می‌دونی به چی فکر می‌کنم؟»، دیک می‌دانست می‌خواهد پای بحثی را وسط بکشد که کفری‌اش می‌کرد؛ و برای همین هم بود که خود پری خیلی زود بحث را بست. با دیک موافق بود: چرا باید باز درباره‌اش حرف زد؟ ولی نمی‌توانست همیشه جلوی خودش را بگیرد. احساس عجز و بیچارگی می‌کرد، گهگاه که «چیزهایی یادش می‌افتاد». ‌انفجار نور آبی در اتاقی تاریک، چشم‌های شیشه‌ای خرس بزرگ عروسکی ‌و همین‌طور وقتی صداها، چند کلمه‌ی محدود، رهایش نمی‌کردند: «وای نه! خواهش می‌کنم! نه! نه! نه! نه! این کار رو نکن! لطفاً این کار رو نکن! خواهش می‌کنم!» صداهایی هم می‌رفتند و برمی‌گشتند: قل خوردن سکه‌ی دو دلاری کف اتاق، صدای چکمه‌ها روی پله‌های سفت و محکم چوبی و صدای نفس کشیدن، بریده‌بریده نفس کشیدن، بازدم‌های هیستریک مردی که خرخره‌اش دریده شده بود.

وقتی پری گفت «فکر می‌کنم ما یه مرگمون هست»، داشت به چیزی اعترافی می‌کرد که خودش درباره‌اش می‌گفت «اصلا دوست نداشتم به زبونش بیارم». همه‌چیز به‌کنار، اینکه کسی فکر کند که شاید «یه مرگش هست» چیز «دردناکی» است، مخصوصاً وقتی مشکلی که داری تقصیر خودت نباشد بلکه «احتمالا چیزی باشه که باهاش به دنیا اومدی». کافی بود نگاهی بیندازی به خانواده‌اش! چه اتفاق‌هایی که در خانواده‌اش نیفتاده بود! مادرش که الکلی بود، با استفراغ خودش خفه شده و مرده بود. از بین بچه‌هایش، دو پسر و دو دختر، فقط دختر کوچک‌تر، باربارا، توانسته بود زندگی عادی داشته باشد؛ ازدواج کرده و تشکیل خانواده داده بود. آن‌یکی دخترش، فِرن، خودش را از پنجره‌ی هتلی در سن‌فرانسیسکو پرت کرد پایین. (پری از آن ‌موقع تا حالا «سعی کرده بود به خودش بقبولونه که اتفاقی پرت شده پایین»، چون فرن را خیلی دوست داشت. «آدم خیلی تو‌دل‌برویی» بود، رقاصی «هنرمند» و «فوق‌العاده» بود و آواز هم می‌خواند. «اگه یه‌کمی از نظر قیافه و این چیزها خوش‌شانس‌تر بود می‌تونست خودش رو به یه جایی برسونه، می‌تونست کسی بشه.» تصور او که می‌رفت روی لبه‌‌ی پنجره و پانزده طبقه سقوط می‌کرد تأسف‌آور بود.) جیمی پسر بزرگ‌تر هم بود. جیمی بالاخره روزی باعث شده بود کار زنش به خودکشی بکشد و روز بعد هم خودش را کشته بود.

نویسنده معرفی: حسـام فـروزان

نوشته‌ها و کتاب‌های مرتبط

یک دیدگاه در “در کمال خونسردی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *