روز: 27 فروردین 1398

بانوی پاریس در شعله‌های آتش

وقتی ویکتور هوگو «گوژپشت نتردام» را در سال ۱۸۳۱ نوشت٬ یکی از اهدافش اصلا پیشگیری از ویرانی تدریجی کلیسا و کمک به حفظ و مرمت آن بود. به همین سبب در طول کتاب توصیف‌هایی طولانی از کلیسا و معماری آن، پنجره‌های نورگیر رنگی و ستون‌های عظیم و گوشه‌های تاریک و ناقوس‌خانه‌اش وجود دارد. به درستی گفته‌اند که قهرمان اصلی این رمان کلیسای نوتردام است.
طرح اصلی قصه یک داستان دیو و دلبر واقعی است، عشقی بین کاسیمودو ناقوس‌زن زشت و گوژپشت کلیسا و اسمرالدا رقاصه‌ی زیبایی که دو شخصیت اصلی دیگر رمان ــ یک بازرس و یک راهب تارک دنیا ــ نیز عاشق او هستند.

پیاده از تجریش

مسافر دریچه‌ها

رسول رخشا در عنوان دفتر شعرش می نویسد: پیاده از تجریش. و همین یعنی در اولین قدم در شعر به شهر نظر می‌کند. بافتی که ذهن او را به چالش می‌کشد، مکان‌هایی‌ که او در آن یا خود را یافته یا از دست داده است. تجریش و تهران و مسجدسلیمان و بم دراین مجموعه شعر نمودهای تازه‌ای دارند. چرا که شاعر مسافری‌ست با دریچه‌ای تازه رو به مکان و در ساحت زمان.