vinesh وینش

vinesh وینش

 

سایت معرفی و نقد کتاب وینش همکاران

مهربان تر از تنهایی

نویسنده: یی یون لی

مترجم: مریم بابائی

ناشر: برج

نوبت چاپ: ۱

سال چاپ: ۱۴۰۴

تعداد صفحات: ۳۴۴

شابک: ۹۷۸-۶۲۲۷۲۸۰۵۰۰

  این مقاله را ۲ نفر پسندیده اند


تاکنون 1 نفر به این کتاب امتیاز داده‌اند

 

تهیه این کتاب

مهربان تر از تنهایی

 

موقعیت شروع داستان مهربان‌تر از تنهایی، اتاق انتظار ساختمان مرده‌سوزخانه است با تصویری از آدم‌هایی که می‌خواهند کارشان زودتر راه بیفتد!
از همان آغاز داستان، رمان پر است از جملات و سوال‌های کنایه‌آمیز و تأمل‌برانگیز که گاه از زبان شخصیت‌های داستان مطرح می‌شود و گاه از سوی راوی چنان‌که در همان صفحه ابتدایی داستان این عبارات مطرح می‌شود:
«نمی‌فهمم چرا آدم‌ها نمی‌توانند آرام بگیرند؟ هر روز همین است. این مردم یادشان می‌رود کسی که دنبال لذت‌های زندگی می‌دود، به سمت مرگ هم می‌شتابد.»


داستان سه شخصیت اصلی دارد و مخاطب را اول از همه با بویانگ مواجه می‌کند. مردی سی‌وهفت‌ساله که دوستی را از دست داده که خود مظنون به مسموم کردن اوست: بیست و یک سال پیش، زنی به نام شوایی. او حالا در تلاش است تا دو مظنون دیگر را نیز از مرگ شوایی باخبر کند ولی آن‌ها به ایمیل‌هایش پاسخ نمی‌دهند گرچه در فصل‌های بعدی وارد داستان می‌شوند و سرگذشت و سرنوشتشان کم‌کم پیش روی مخاطب قرار می‌گیرد.

هرچند فصل‌های مختلف داستان حول زندگی این سه شخصیت می‌چرخد اما از بازنمایی بستر شکل‌گیری شخصیت آن‌ها غافل نیست و از همان صفحات ابتدایی وضعیت فرهنگی و اجتماعی و حتی اقتصادی زمانه روایت داستان را توصیف می‌کند:
«تابلوی مشخصات آلاچیق نشان می‌داد که کمتر از دو سال از زمان ساختش می‌گذرد. دسته‌ای سوسن پلاستیکی که پای سردیس قرار داشت، بیشتر مرده به نظر می‌رسید تا مصنوعی. از وقتی اقتصاد رو به پیشرفت گذاشته بود، انگار زمان در چین مثل برق و باد می‌گذشت. چیزهای جدید به سرعت قدیمی می‌شدند و چیزهای قدیمی از یاد می‌رفتند…» (صفحه 15)


رمان کم‌وبیش عمیقا و گاه با ذکر جزئیات فراوان به تجربه زندگی خانوادگی شخصیت‌های اصلی‌اش نیز می‌پردازد؛ به طوری که گاه نقش این شخصیت‌ها و قدرت کنش‌گری آن‌ها کمرنگ و تأثیرگذاری کسانی که با آن‌ها زیسته‌اند پررنگ می‌شود. این را می‌توان به خوبی در مورد رویو مشاهده کرد و حتی شمارش کمی عبارت «خاله جان‌ها» به‌خوبی نمایانگر اهمیت وجود آن‌ها و تأثیرشان بر رویو و زندگی او و بخصوص اعتقادات مذهبی‌اش است. رویو مدام با خدا صحبت می‌کند. علاقه دارد تا جای ممکن در کنار بستر پیرمردی در حال موت باشد. دل خوشی از شوایی ندارد و دلیل آن تا فصل‌های انتهایی رمان برای مخاطب مبهم است. اعتقادات مذهبی رویو در طول داستان کم‌کم رنگ می‌بازد و حالا باور دارد:
«می‌تواند از عشق و انزوا طفره برود، رمز موفقیتش زندگی کردن در زمان حال بود. وقتی قفسه‌ها را گردگیری می‌کرد همان‌قدر جدی و واقعی بود که هنگام مراقبت از آن دو سگ پامرانینی که صاحبشان برای تعطیلات به جنوب فرانسه رفته بود، یا هنگام تدریس زبان ماندرین به نوجوانی بی‌انگیزه. مثل قاتلی بالفطره استاد این بود که هر لحظه را پیش از آن‌که بگذارد به باقی لحظات گذشته بپیوندد نابود کند. هیچ چیز نمی‌تواند خودش را به چیز دیگری متصل کند؛ زمان پاک‌شده به خاطره تبدیل نمی‌شود.» (صفحه 174)


شخصیت اصلی سوم داستان موران است. او که زمانی هم‌بازی بویانگ و رویو بوده ‌حالا سال‌هاست که از چین به آمریکا رفته، دکترای شیمی خوانده و همان شخص دیگریست که بویانگ تلاش می‌کند او را از مرگ شوایی خبردار کند. موران نیز در سال‌های دوری و تنهایی‌اش اتفاقات زیادی را پشت سر گذاشته اما برنگشته و برای برنگشتنش مشکلات ویزا و نداشتن خرج سفر را پیش خانواده‌اش بهانه می‌کند.

همین‌طور که داستان به بهانه گره‌گشایی فلج شدن و مرگ شوایی و علت مهاجرت موران و رویو پیش می‌رود لایه‌های دیگر داستان بر مخاطب نمایان می‌شود: مبارزات سیاسی، مقایسه زندگی در چین و آمریکا، انتخاب تنهایی شخصیت‌ها و از سوی دیگر تلاش برای ارتباط با دیگران و گذشته‌شان، تردیدهای فلسفی و اخلاقی و…

 

یی یون لی نویسنده مهربان تر از تنهایی
یی یون لی نویسنده مهربان تر از تنهایی

 


در بخشی از رمان مهربان‌تر از تنهایی نوشته یی‌ یون لی (نویسنده چینی_آمریکایی) می‌خوانیم:


«شوایی گفت: «شما با توده‌ها جشن می‌گیرید و من اینجا خودم تنهایی جشن می‌گیرم. وطن به جوانانی مثل شما نیاز دارد، افسوس که مردگان و فراموش‌شدگان فقط مرا دارند.» با بطری که در دستش می‌لرزید آسمان را نشان داد و شروع کرد به خواندن شعری از لی پو:
جامی از می در میان گل‌هاست
تنها و بی‌یار برای خویش می‌ریزم
جام را برای دعوت از ماه درخشان برمی‌آورم
تا به بزم من و سایه‌ام بپیوندد

ماه چیزی از مستی نمی‌فهمد
سایه‌ام بی‌اراده حرکات مرا تکرار می‌کند
اما من ماه و سایه‌ را به همراهی برمی‌گزینم
تا پیش از سر آمدن بهار، عیش کرده باشم

تا وقتی آواز می‌خوانم، مهتاب می‌ماند
من می‌رقصم و سایه‌ام پرواز می‌کند
هشیار، با لذت هلهله می‌کنیم
مست از هم جدا می‌شویم.» (صفحه 188)

نویسنده معرفی: معصومه فرید

نوشته‌ها و کتاب‌های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *