شما که غریبه نیستید
نویسنده: هوشنگ مرادی کرمانی
ناشر: معین
نوبت چاپ: ۴۳
سال چاپ: ۱۴۰۴
تعداد صفحات: ۳۵۴
شابک: ۹۷۸-۹۶۴۷۶۰۳۴۷۸
این مقاله را ۸ نفر پسندیده اند
لیست مقالاتی که از این کتاب استفاده کرده اند
شما که غریبه نیستید
کتاب بسیار بسیار خوبی خواندهام که حالا میخواهم از آن بنویسم. بهراستی که شما که غریبه نیستید حلوا و شکر است. داستانها را میخوانم و صفحهها را ورق میزنم. آخ که شیرین است، شیرینتر از قند…
در این کتاب نویسنده از خاطرات کودکی و نوجوانیاش برایمان گفته است. اینکه در «سیرچ» روستایی سرسبز و خوش آب و هوا در منطقهای کویری در حومهی کرمان به دنیا آمده. به سیرچ میرویم، دههی بیست شمسی، شش ماهه که بوده مادرش را از دست داده و پیش آغ بابا و ننه آغا بزرگ شده، پدرش اهل ماندن نبوده، میرفته، مدتی ناپدید میشده و دوباره برمیگشته: «هیچوقت نتوانسته گلیمش را از آب بکشه. دست مارو بگیره. فکر نمیکنه بچهاش نون میخواد، لباس میخواد. همینجور انداخته و رفته به امون خدا.» نویسنده زندگی سختی را پشتسر گذاشته، خیلی سخت، روایتهایی از یتیمی، تنهایی، عشق، ترحم و فقر را در خاطراتش نقل میکند، روایتهای او پر از تصویرهای رنگارنگ است. داستان او از همان اولین صفحات بر جان و روح مینشیند و ما را با صمیمیت و سادگی خود همراه میکند. همپای هوشو بغض میکنیم و از بسیاری از خاطرهها به خنده میافتیم.
در نشستی که به مناسبت روز ملی کودک و نوجوان در سال 1403برگزار شده بود نویسنده دربارهی تأثیر این کتاب بر روح و روان خودش گفت که در یادم مانده: «نوشتن این کتاب برای من مثل رواندرمانی بود، نوشتن این سرگذشت باعث سبکی روح من شده. مشکلاتی که ریشه در گذشته داشتند و مرا میآزردند، اما با خلق این روایتها سبک شدم.»
به هوشنگ مرادی کرمانی در سیرچ «هوشو» میگفتند، هوشو مخفف نامش هوشنگ است، که با لهجهی شیرین کرمانی آخر حرفها و کلمات را میکشند: «اسم مرا هوشنگ گذاشته بود. از تو شاهنامه پیدا کرده بود. که با لهجهی محلی “هوشو” صدایم میکردند یعنی “هوشنگ کوچولو”.»
در این کتاب ما با او که یک کودک/نوجوان سادهدل دهاتی است همراه هستیم.
با راوی ششساله، یازدهساله، هفدهساله همراه میشویم، وقتی برای اولین بار روی پردهی بزرگ فیلم میبیند، وقتی برای اولین بار یک خودرو میبیند، وقتی بیمار میشود و ننه آغا با روشهای درمانی خانگی و مخصوص خودش درمانش میکند: «بوی داروهای گیاهی خوب بود که همیشه توی کماجدان و دیگ میجوشید و بخار میکرد. بوی روغن بادام، بوی گردو هم خوب بود که توی هاون میکوبیدند…» وقتی برای اولین بار صاحب یک کیف واقعی میشود، ذوق داشتن یک کیف را با او مزه مزه میکنیم: «کیفی را که آغ بابا از کرمان برایم آورده، از همهی چیزهای دنیا بیشتر دوست داشتم. اسمش را گذاشته بودم “چمدونو”. یادم نمیآید که در تمام عمر چیزی را اینقدر دوست داشته باشم.» تمام عناصر کتاب دوستداشتنی است.
نویسنده کتاب را در 78 فصل کوتاه تنظیم کرده است. 78 فصل به شیرینی کُلمپهی کرمانی، هر خاطره به زیبایی و سادگی آغاز میشود و این خصوصیتها در هیچ کجای داستان اُفت نمیکند و در جان خواننده مینشیند. به نظرم میتوانید حدس بزنید که چقدر شیرین و لطیف و ساده است. تقریباً تمام همنسلهای من با سریال قصههای مجید خاطره دارند و مزهاش هنوز بعد از گذشت چندین سال زیر زبانشان است. ویژگی بزرگ و مهم کتابهایی از این دست به نظرم سادگی آنهاست، سادگی محتوا و سادگی نثر، انگار که در تمام لحظههای خوشی و ناخوشی دستهای من هم در دستهای هوشو بود.

هوشنگ مرادی کرمانی در سال 1323 در روستای سیرچ از توابع کرمان به دنیا آمده. پس از اتمام تحصیلات ابتدایی در روستا و متوسطه در کرمان، دورهی هنرستان هنرهای دراماتیک را در تهران گذراند و ضمن آن در رشتهی ترجمهی زبان انگلیسی نیز لیسانس گرفت. وی فعالیتهای هنری خود را از سال 1340 با رادیو کرمان آغاز کرد و در تهران ادامه داد. به واسطهی آثارش تاکنون جوایز معتبر داخلی و خارجی متعددی برنده شده. او در سال 1384 بهعنوان “چهرهی ماندگار” در رشتهی ادبیات کودکان و نوجوانان کشور انتخاب شده است.
کتاب را نشر خوب و محترم معین منتشر کرده است، بسیار جذاب و خوشخوان و بدون غلط است، چاپ و صحافی بسیار مطبوع و با کیفیت است، در سراسر کتاب به هیچ اشتباه املایی برنخوردم. نام اردشیر رستمی را هم بهعنوان طراح جلد کتاب در شناسنامه دیدم. به نظرم میشد طرح جلد بهتری برای کتاب در نظر گرفت، اما همین طرح هم بخشیدنی است به شیرینی کتاب! طرح جلد تصویر یک دیوار کاهگلی است که پنجرهای روی آن است که آسمان آبی را نشان میدهد، من تصور کردم که آسمان سیرچ است، با چند خانهی روستایی رنگارنگ گرافیکی، و چند برگ سبز و قالیچهای که از بالای دیوار آویزان است.
نویسنده معرفی: هدیه انصارینوشتهها و کتابهای مرتبط
Thanks for clicking. That felt good.
Close









4 دیدگاه در “شما که غریبه نیستید”
جالبه این کتاب به زبانهای دیگر هم ترجمه شده
به یاد دارم روزی برای تاثیرگذاری غیر مستقیم بر برادر کوچکترم “شما که غریبه نیستید” را هدیه دادم. معجزه قصه ها و تعمق و زیستن در میان قلم هوشنگ مرادی کرمانی میتواند معجزه نوجوانی باشد تا هم زندگی را همانطور که هست ببینیم و هم از دریچه نگاه نویسنده جهان را با شیرینی ها و واقعیت هایش بپذیریم.
سپاس از خانم انصاری و صمیمیت نهفته در کلماتش…
ممنون که خوندین.
ممنون از وینش عزیز.