خاطرات یک ابله سیاسی
نویسنده: یاسمینا تشانویچ
مترجم: راضیه خشنود
ناشر: ماهی
نوبت چاپ: ۱
سال چاپ: ۱۴۰۲
تعداد صفحات: ۱۲۰
شابک: ۹۷۸۹۶۴۲۰۹۳۸۲۳
این مقاله را ۴ نفر پسندیده اند
لیست مقالاتی که از این کتاب استفاده کرده اند
خاطرات یک ابله سیاسی
خاطرات یک ابله سیاسی یادداشتهای روزانه زنی در میانه زندگی زیر سایه یک حکومت فاشیستی و بمباران ناتو برای تسلیم حکومت است.
یاسمینا تشانویچ، نویسنده زن صربستانی در دوران تغییرات و جنگهای یوگسلاوی ساکن آن کشور بود. دورانی که به تدریج کشورهای بوسنی، کرواسی، صربستان، کوزوو و اسلونی و آلبانی هرکدام اعلام استقلال کردند و برخی با برخی دیگر به جنگ مشغول شدند.
میلوشویچ، رهبر صربستان در دوران جنگ بوسنی به ملت صرب میگفت که در برابر ارتش شیطان ایستادهاند. پدران و مادرانی که تاقبل از آن در حکومتی کمونیستی فرمانبردار بودند، حالا فرزندانی داشتند که با رهبر جدید شعاری ملیگرایانه_فاشیستی میدادند و شکاف عمیقی بین اعضای خانوادهها ایجاد شد. اما جنگ با شیطان فجایع بسیاری داشت تا آنجا که صربستان را منفور همه مردم جهان کرد.
مردم صرب با تحریم و تورم روبهرو شدند، بسیاری از آنها مهاجرت کردند اما دوباره در سال 1998 بجران کرواسی و بوسنی بالا گرفت و این بار کشورهای غربی تصمیم به مداخله گرفتند. میلوشویچ از مردمش خواست که به دخالت خارجی جواب منفی بدهند اما در نهایت ناتو شروع به بمباران یوگسلاوی کرد. میلوشویچ امید به روسها داشت (که در نهایت کاری برایش نکردند) و ناتو امید به شکست یک هفتهای او (که نقش برآب شد). درنهایت بمباران ناتو 78روز طول کشید و با مرگ چندصد غیرنظامی درنهایت میلوشویچ تسلیم شد.
خاطرات یاسمینا مربوط به سالهای 1998 و 1999 است، یعنی دورانی که پیش درآمد جنگ بود و دوران جنگ. یاسمینا که نویسنده و مترجم بود و همراه گروهی با نام زنان سیاهپوش، پیش از این هم سعی داشت در برابر تبلیغات دولت بایستد. اما با شروع جنگ کاملا در شرایطی عجیب گرفتار شده بود.
یادداشتهای او جنبههای مختلف این شرایط دشوار را نشان میدهند، از طرفی گرفتار یک حکومت قدرتطلب است که تنها به بقای خودش میاندیشد و از سوی دیگر گرفتار زندگی زیر بمباران گروه ناتو که همزمان باعث مرگ مردم، قطع آب و برق و زندگی در پناهگاه میشود.
نوشتههای یاسمینا ساده و کوتاه است. در حقیقت آنها را ابتدا برای یکی از دوستان سوئدیاش میفرستد که با ایمیل از او جویای احوالش شده بود. اما دوستش آنها را منتشر کرد و کمی بعد در وبسایتهای مختلف جهان بازنشر شد. بدون اینکه یاسمینا از ماجرا باخبر باشد، و در نهایت بعدها انجمن جهانی قلم آن نوشتهها را به عنوان نمونهای از آثار نویسندگان صرب انتخاب کرد.
ارزش نوشتههای او از بیان حقیقتی است که از تجربه انسانیاش میآید. او از یکسو با سیاستهای حکومت کشورش مخالف است، سیاستهایی که باعث شده مردم جهان همگی صربها را جانی حساب کنند و نسبت به سرنوشتشان بیتفاوت باشند. اما او و هموطنانش با زندگی در زیر بمبهای ناتو در حال پرداخت تاوان جنایتهای حکومتشان هستند. آنها قربانیان هردو طرف معرکه هستند.
یاسمینا از یأسها و ناامیدیهایش مینویسند. احساساتش را سانسور نمیکند. از دلهرهاش برای بچههایش میگوید تا جایی که حتی خودش را سرزنش میکند که چرا در این سرزمین صاحب فرزند شده است. از شهری مینویسد که به تدریج در مقابل چشمانش ویران میشود. و از آدمهایی که حالا هر شب کنار هم جمع میشوند.
جنگ مرحله به مرحله سختتر میشود. اخبار داخلی چیزی از حقایق جنگ نمیگوید و حکومت اصرار دارد همه مراسم شهری و روزانه مثل همیشه برگزار شود تا نشان دهد که زندگی به شکل عادی جریان دارد. اما در این میان مردم عادی هستند که نمیدانند آیا باید پایان جنگ را آرزو کنند یا نه.
درنهایت میان اخبار ضد و نقیضی از امضا کردن پیمان صلح یادداشتهای یاسمینا به پایان میرسد. او از ورود سربازان خارجی به کشورش میگوید و نوشتهاش را با این جمله به پایان میرساند: « بگذار تاریخهایمان با هم درآمیزند، فقط به این شرط که دیوار نسازند.»
یاسمینا تشانویچ کتابهای زیادی به زبان صربی ترجمه کرده و بنیانگذار نشر 94 است. نوشتههای او به زبان انگلیسی در نشریات مختلفی به چاپ رسیده. فیلمی براساس کتاب خاطرات یک ابله سیاسی نیز ساخته شده.
بخشی از کتاب
جنگ را هم بنابر مصلحت سیاسی راه انداختهاند، هیچ ربطی به اصول اخلاقی ندارد. همان جنگی که در بوسنی و کرواسی شاهدش بودم و حالا در صربستان. آمریکاییها طبق معمول مصلحت سیاسی را در نظر میگیرند، چیزی که برای غیرآمریکاییها فقط مایهی عذاب است.
آمریکاییها نمیفهمند زندگی روزمره برای ما معنای دیگری دارد، احساساتمان متفاوت است. از نظر ما کمک زورکی آمریکاییها برای این است که ملت آمریکا تصویر بهتری از خودشان بسازند. ما، چه قربانیان چه متجاوزان، میدانیم که از بسیاری جهات حق با آمریکاییهاست. ما هم دلمان میخواست آمریکایی به دنیا میآمدیم، اما نیامدیم، چه کنیم؟
آمریکاییها نمیخواهند ما آمریکایی باشیم، میخواهند ما «دیگری» باشیم، قلمرویی برای اجرای نقشههای جدیدشان. از این حس بیزارم. در وطن خودم نقش یک وطن فروش را بازی میکنم، چه جایگاه اخلاقی رفیعی! از خارجیها دفاع میکنم، از آمریکاییها، از مداخله خارجی در برابر بربرهای داخلی. اما دلم نمیخواهد کسی ما را به چشم «دیگری» ببیند، بخصوص بزرگترین ابرقدرت دنیا.
نویسنده معرفی: صفرزادهThanks for clicking. That felt good.
Close








