vinesh وینش

vinesh وینش

 

سایت معرفی و نقد کتاب وینش همکاران

وقتی خندیدن سخت‌ترین کار دنیاست

زندگی چارلی مثل اغلب هم‌سن‌ و سالانش عادی و معمولی به نظر می‌رسد. اما تنها چند روز بعد از جشن تولد پدرش، والدین‌اش به او خبر ناگواری می‌دهند. آنها می‌خواهند از هم جدا شوند و از او انتظار دارند مثل همیشه رفتار کند! خواندن این کتاب می‌تواند به کودکانی که والدینشان در آستانهٔ جدایی‌اند کمک کند هیجان‌های خود را بهتر بشناسند، احساساتشان را بیان کنند و مهارت‌های لازم برای مواجهه با تغییر را پیدا کنند.

 

 

این مقاله را ۲ نفر پسندیده اند

 


عاشقانه های کوتاه ایرانی کتاب شانس در میدان ماجیوره
آگهی

وقتی خندیدن سخت‌ترین کار دنیاست

 

 

زندگی چارلی مثل اغلب هم‌سن‌ و سالانش عادی و معمولی به نظر می‌رسد. اما تنها چند روز بعد از جشن تولد پدرش، والدین‌اش به او خبر ناگواری می‌دهند. آنها می‌خواهند از هم جدا شوند و از او انتظار دارند مثل همیشه رفتار کند!

 

چارلی عصبانی است، غمگین است، گیج است و نمی‌داند با این احساسات چه کار کند بنابراین تصمیم می‌گیرد کاری کند که پدر و مادرش بفهمند طلاق چه بلایی سرش آورده. او دیگر دستپخت مادرش را نمی خورد، درس‌ نمی‌خواند، حرف‌های ناراحت کننده‌ای درباره خانه جدید پدرش می‌زند و حتی تصمیم دارد که از خانه فرار کند. البته همه‌ی این کارها برای این است که پدر و مادرش از هم جدا نشوند! اما زندگی جدید منتظرش نمی‌ماند، چارلی باید یاد بگیرد با دنیایی که دیگر شبیه قبل نیست کنار بیاید.

 

«طلاق. هیچ‌وقت این کلمه را درست نفهمیده بودم. فکر می‌کردم مثل «مرگ» از آن کلمه‌هایی است که می‌دانی برای خیلی از آدم‌ها پیش می‌آید. اما تا وقتی دور و بر خودت پیش نیامده، توجهی به آن نمی‌کنی. اصلا راستش تا قبل از این، دیکته کلمه طلاق را بلد نبودم. مطمئنم تا حالا توی لیست کلمه‌های دیکته مدرسه نبوده. حالا فکر می‌کنم «مرگ» هم توی لیست نبوده. لابد دیکته‌ی کلمه‌های ناراحت‌کننده را آدم خودش باید یاد بگیرد.»

 

به نظر چارلی طلاق مثل این است که پدر و مادرت جلوی چشمت دوچرخه‌ی صفر کیلومترت را با ماشین زیر بگیرند. چارلی بسیار حساس است و خودش به این موضوع آگاه است. وقتی با پدر و مادرش فیلم‌های غمگین می‌بینند همیشه اولین نفری است که گریه می‌کند. بعضی وقت‌ها مسائل خیلی کوچک، دلش را حسابی می‌شکنند. حالا باید با موضوعی به تلخی طلاق کنار بیاید.

 

پدر و مادرش می‌خواهند کمکش کنند، اما چارلی کمک نمی‌خواهد او فقط یک چیز می‌خواهد: اینکه پدرش به خانه برگردد و دوباره کنار او و مادرش زندگی کند. از نظر او، زندگی‌اش کاملاً از هم پاشیده و تکه تکه شده است. بعد از این که روزهای زیادی غمگین و منزوی می‌شود، پدر و مادرش تصمیم می‌گیرند او را پیش روانشناس ببرند.

 

داستان به شکل گفت‌و‌گوهای درونی چارلی پیش می‌رود و مخاطب را به جهان او نزدیک می‌کند. باربارا پارک درگیری‌های درونی چارلی و تلاش‌هایش برای رها شدن از آن‌ها را با زبانی طنز روایت می‌کند؛ در جایی از داستان چارلی تصمیم می‌گیرد از خانه فرار کند؛ او به پارک نزدیک خانه‌شان می‌رود و بالای یک درخت پناه می‌گیرد! اما مادرش که او را تعقیب کرده چارلی را به خانه برمی‌گرداند.

 

طنز ظریف داستان در عین حال که خواننده را می‌خنداند با رنج‌های کودکان طلاق آشنا می‌کند. برجسته‌ترین ویژگی روایت، لحن طنز نویسنده است. شوخی کردن با موضوعی مثل طلاق کار هر نویسنده‌ای نیست، اما باربارا پارک به خوبی از پس آن برمی‌آید. نویسنده با شخصیت‌پردازی دقیق و درست، نشان می‌دهد انسان طیفی از خاکستری‌هاست نه مطلقا سیاه نه سفید یکدست. چارلی ناچار است شرایط تازه را بپذیرد و راهی پیدا کند که زندگی هم برای خودش آسان‌تر شود هم اطرافیانش.

 

واکنش‌های او مانند غم، عصبانیت و … نمونه‌هایی از واکنش‌های طبیعی کودکان در برابر تغییرات یکباره‌ی زندگی است. یکی از نقاط قوت داستان آگاهی چارلی نسبت به احساساتش است. چارلی می‌داند که دلش زود می‌شکند و تحت تأثیر کوچک‌ترین اتفاقات قرار می‌گیرد. این حساسیت، وقتی با عدم توانایی در کنترل شرایط همراه می‌شود موجب می‌شود چارلی احساس تنهایی بیشتری داشته باشد. تلاش پدر و مادر چارلی برای آرام  کردن او کافی نیست، چرا که چارلی مثل اغلب بچه‌های طلاق به زمان بیشتری نیاز دارد تا احساساتش را پردازش کند و شرایط جدید را بپذیرد.

 

مواجهه‌ی چارلی با روانشناس و راهکارهای او برای نشان دادن ناراحتی‌اش، اهمیت حمایت حرفه‌ای و صحبت کردن درباره احساسات را روشن می‌کند و به کودکان طلاق و والدین آن‌ها یادآوری می‌کند که کمک و مشاوره گرفتن از متخصصان عیب نیست، بلکه بخشی از فرآیند پذیرش تغییرات است. حمایت والدین، گفت‌وگو درباره احساسات و امکان بروز هیجانات، راهکاری برای عبور از بحران طلاق و سازگاری با زندگی جدید است.

 

باربارا پارک بیش از همه به خاطر مجموعهٔ محبوب و پرفروش «جونی بی. جونز» شناخته می‌شود؛ مجموعه‌ای که بیش از دو دهه کودکان و حتی بزرگ‌ترها را خندانده و به خواندن تشویق کرده است. پارک از نویسندگان برجسته، شوخ‌طبع و خلاق برای کودکان و نوجوانان به شمار می‌رود. رمان‌هایی که او برای نوجوانان نوشته همواره در فهرست کتاب‌های پرفروش قرار داشته‌اند.

 

باربارا پارک در سال ۱۹۴۷ در نیوجرسی به دنیا آمد و بیشتر دوران بزرگسالی‌اش را در آریزونا گذراند، او در رشته علوم تربیتی تحصیل کرده بود و در سال ۲۰۱۳، در ۶۶ سالگی، درگذشت اما خنده‌ای که کتاب‌هایش به خوانندگان سراسر جهان هدیه می‌کنند، میراث زنده‌ی اوست.

 

خواندن این کتاب می‌تواند به کودکانی که والدینشان در آستانهٔ جدایی‌اند کمک کند هیجان‌های خود را بهتر بشناسند، احساساتشان را بیان کنند و مهارت‌های لازم برای مواجهه با تغییر را پیدا کنند.

 

«ازدواج مادرم و بدبختی‌های دیگر» ادامه و جلد دوم «ازمن نخواهید لبخند بزنم» است که ماجرای چارلی و چالش‌هایش بعد از طلاق والدینش، زندگی تازه و ماجراهای بامزه‌اش را با همان طنز شیرین، روایت می‌کند.

 

 

پیشنهاد مطالعه: مرثیه‌ای برای گذشته

عاشقانه های کوتاه ایرانی کتاب شانس در میدان ماجیوره
آگهی

نوشته‌های مرتبط

حامی ما باشید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *