آرزوهای کوچک
داستان با جابهجایی ادی و مادرش، مومرز، به یک کاروان فرسوده در حاشیهی نیویورک شروع میشود؛ مومرز به تازگی از دوایت جدا شده، نوسانهای رفتاری مومرز عامل اصلی فروپاشی رابطهٔ او با دوایت بوده همچنین زندگی را برای ادی دشوار کرده است. این در حالی است که براینا و کیتی، خواهران ناتنی ادی، بعد از طلاق در کنار پدرشان زندگی آرامی را تجربه میکنند. طبق حکم دادگاه، دوایت حضانت براینا و کیتی را بر عهده دارد و موظف به پرداخت نفقه به مومرز و ادی است، اما این برای بهبود شرایط آنها کافی نیست. مومرز زندگی در کاروان را تحقیرآمیز میداند، در حالی که ادی تلاش میکند با شرایط جدید کنار بیاید.
ادی پدرش را در سهسالگی از دست داده و از آن زمان، مادرش چند ازدواج ناموفق داشته است. دوایت آخرین همسر مومرز به عنوان ناپدری، حضوری مهربان و مسئولانه دارد و میان ادی و دو دختر دیگرش تفاوتی قائل نمیشود. تنش جدی داستان از جانب مومرز است؛ مادری که بیثباتیاش (از نوعی بیماری خلقی رنج میبرد) بنیان خانواده را متزلزل میکند.
مادر ادی مسئولیتپذیر نیست؛ با اینکه فرزندانش را دوست دارد، از پس مراقبت از خودش هم برنمیآید، چه برسد به سه دختر خردسال. به همین دلیل، ادی به عنوان فرزند بزرگتر، ناچار بوده بخش زیادی از مراقبت از خواهرانش را به عهده بگیرد و حالا دوری از آنها برایش بسیار دردناک است. توجه ادی در حال حاضر معطوف به مادرش و مراقبت از اوست؛ کاری که به مراتب دشوارتر است. ادی ظرف میشورد، شام میپزد، لباس میشورد و حتی شلختگیهای مادرش را جمع و جور میکند. تنها دلخوشی او وقتهایی است که دوایت و خواهرانش برای دیدناش میآیند.
کاروان زیر یک روگذر قرار دارد و با عبور کامیونها و قطارها تکان تکان میخورد. نزدیک آن، خشکشویی، ایستگاه آتشنشانی، یک پمپبنزین و یک سوپرمارکت کوچک و جمعوجور قرار گرفتهاند. ادی با الیوت، صاحب لاغر و خوشروی سوپرمارکت، و سولا، زنی درشتاندام و خندهرو، همکار الیوت آشنا میشود. نقش سولا به عنوان حمایتگر در داستان پررنگ است و به یکی از مهمترین تکیهگاههای عاطفی ادی بدل میشود.
تمرکز کتاب بر تابآوری در شرایطی مثل مضیقهی مالی و غفلت والدین، آن را به نمونهای شاخص در ادبیات کودک از نوجوانِ مسئول بدل میکند همچنین الهامبخش و موجب تسلای افرادی است که در این موقعیتها زندگی میکنند. خواندن این کتاب به نوجوانان دیگر کمک میکند تا با پدیدهای که شاید تجربهٔ مستقیمی از آن نداشته باشند، با نگاهی انسانی و همدلانه روبهرو شوند.
ادی از زندگی خواستهٔ زیادی ندارد. او فقط میخواهد یک زندگی معمولی داشته باشد؛ با کسانی که دوستشان دارد وقت بگذراند و دغدغههایی شبیه همسنوسالانش داشته باشد. با این همه، هیچچیز حتی فروپاشی کامل خانواده او را از پا نمیاندازد.
پس از آتشسوزی کاروان، حادثهای که بر اثر بیتوجهی مومرز رخ میدهد سولا و الیوت با خدمات اجتماعی تماس میگیرند. مداخلهٔ مددکاران اجتماعی نقطهٔ عطفی در زندگی ادی است؛ پس از طی مراحل قانونی و با رضایت مومرز، دوایت بهطور رسمی سرپرستی ادی را بر عهده میگیرد و ادی سرانجام در کنار ناپدریاش و دو خواهر ناتنیاش، شانس زندگی خانوادگی واقعی را پیدا میکند.
رمان در انتظار یک زندگی طبیعی، تصویری از پیامدهای روانی طلاق بر کودکان ارائه میدهد؛ پیامدهایی که اغلب به شکل بی ثباتی عاطفی، جابه جایی نقشها و فرسودگی روانی بروز پیدا میکنند. ادی کودکی است که در اثر طلاق والدین و ناتوانی مادر در نقش مراقب، قرار گرفته است. این پدیده، که در روانشناسی از آن با عنوان «تحمیل نقش والد به کودک» یاد میشود، باعث میشود ادی زودتر از سنش مسئولیتپذیر شود و بار عاطفی سنگینی را به دوش بکشد، در حالی که نیازهای درونی خودش بیپاسخ میمانند.
مومرز، مادر ادی، از آن دست بزرگسالانی است که آشفتگی روانیشان به تدریج احساس امنیت را از اطرافیان، سلب میکند. غفلت او عمدی نیست، بلکه حاصل ناتوانی در مراقبت از خود و دیگران است؛ وضعیتی که در نهایت به مداخلهٔ نهادهای اجتماعی میانجامد. رمان نقش مهم نهادهای اجتماعی را نیز برجسته میکند.
دوایت شخصیتی است که روایت کلیشهای «ناپدری بد» را به چالش میکشد. حضور او با ایجاد مرزهای سالم و امنیت عاطفی همراه است و یادآوری میکند که خانواده همیشه از خون و تبار شکل نمیگیرد بلکه میتواند حاصل انتخابی آگاهانه و مسئولانه باشد چنان که تصمیم ادی برای زندگی در کنار دوایت و خواهرانش، انتخابی آگاهانه است. ادی در کنار سولا و الیوت نیز، به عنوان بزرگسالانی خارج از ساختار خانواده، احساس امنیت میکند.
کتاب نشان میدهد تابآوری ادی واکنشی فعال به رنج است، نه انکار آن؛ تصویری واقعگرایانه و انسانی از کودکی که میخواهد و حق دارد معمولی زندگی کند.
راوی در داستان در انتظار یک زندگی طبیعی، سوم شخص محدود به ادی است؛ نثر کتاب ساده، صمیمی و روان است؛ نویسنده با بهرهگیری از جزئیات روزمره، دنیای واقعی و ملموسی میسازد و این امر باعث همذاتپنداری خواننده میشود.
کانر «در انتظار یک زندگی طبیعی» را با الهام از زندگی مردم عادی نوشته و آن را نامهای عاشقانه به شنکتدی، زادگاه کودکیاش، میداند. این کتاب جوایز و افتخارات زیادی را از آن خود کرده است. از آن جمله میتوان به جایزهی کتاب خانوادهی اشنایدر و یکی از ۱۰ کتاب برتر برای نوجوانان به انتخاب انجمن کتابخانههای آمریکا اشاره کرد.








