سایت معرفی و نقد کتاب وینش

قسم به دایره

دق

قسم به دایره


تاکنون 1 نفر به این کتاب امتیاز داده‌اند

تهیه این کتاب

در کتاب دق جنسیت امری ثانویه است و در سطح دوم اهمیت قرار دارد. ظاهراً برای شاعر تفاوتی نمی‌­کرده که جهانی زنانه را به تصویر بکشد یا مردانه، شاعر دارد از خودش صحبت می­‌کند. از «من»، از منی که در مرکز دایره قرار گرفته و پیرامونش پُر است از رنج­‌ها و دردها و ترس‌­ها؛ پُر است از تصورات و تخیلات و توهماتی که مرز سیال و لغزنده‌­ای دارند و نمی‌­توانی ببینی کدام متعلق به کدام است.

دق

نویسنده کتاب: آیلین فتاحی

ناشر: نصیرا

نوبت چاپ: ۱ سال چاپ: ۱۳۹۸

تعداد صفحات: ۷۰

سمیرا قطب

سمیرا قطب

سمیرا قطب

سمیرا قطب

در کتاب دق جنسیت امری ثانویه است و در سطح دوم اهمیت قرار دارد. ظاهراً برای شاعر تفاوتی نمی‌­کرده که جهانی زنانه را به تصویر بکشد یا مردانه، شاعر دارد از خودش صحبت می­‌کند. از «من»، از منی که در مرکز دایره قرار گرفته و پیرامونش پُر است از رنج­‌ها و دردها و ترس‌­ها؛ پُر است از تصورات و تخیلات و توهماتی که مرز سیال و لغزنده‌­ای دارند و نمی‌­توانی ببینی کدام متعلق به کدام است.

دق

نویسنده کتاب: آیلین فتاحی

ناشر: نصیرا

نوبت چاپ: ۱ سال چاپ: ۱۳۹۸

تعداد صفحات: ۷۰


تاکنون 1 نفر به این کتاب امتیاز داده‌اند

تهیه این کتاب

آشپزخانه و در و دیوار، شعر زنان خصوصاً در سال‌های اخیر سرشار از مفاهیمی در این محدوده است، که خود تعیین کننده حدود هستند و زن معاصر می‌خواهد به قدر وسع خویش هم که شده این حصارها را کمی گسترده کند. شعر زنان در سال‌های اخیر شاید به مراتب بیشتر از شعر مردان دستخوش تغییر به ویژه در حوزه‌ی محتوا شده است. فعالیت زنان در جامعه، تلاش آن‌ها برای یافتن هویتی مستقل و جایگاه مدنی، به شکل قابل توجهی در آثاری که توسط آن‌ها در شاخه‌­های مختلف هنر خلق شده، نمود یافته است. اما گاهی صحبت از زنانگی نه به خاطر دنیای زنانه‌­ای است که با تمام غم‌­ها و شادی‌­ها، با تمام سختی‌­ها و آسانی‌­هایش تو را دربرگرفته است، بلکه به واسطه‌ی این است که خودت یک زنی و ناچاری دغدغه‌­هایت را با آن تجربیات زنانه و با آن تصورات منحصر به فرد بیان کنی.

در کتاب دق جنسیت امری ثانویه است و در سطح دوم اهمیت قرار دارد. ظاهراً برای شاعر تفاوتی نمی‌­کرده که جهانی زنانه را به تصویر بکشد یا مردانه، شاعر دارد از خودش صحبت می­‌کند. از «من»، از منی که در مرکز دایره قرار گرفته و پیرامونش پُر است از رنج­‌ها و دردها و ترس‌­ها؛ پُر است از تصورات و تخیلات و توهماتی که مرز سیال و لغزنده‌­ای دارند و نمی‌­توانی ببینی کدام متعلق به کدام است. گاهی گفتگو با معشوقه‌­ای خیالی است، گاهی دردِ دل با خویش، گاهی اعتراف نزد آن دیگری که چهره­‌اش را نمی‌­بینیم، اما باز همه‌ی این‌ها پاره‌­هایی از همان «من» است که دارد روزهای پُرهیاهویش را پشت سر می‌­گذارد:

به رسم نیاکانم

زنی در ترس

مرگ را به پنجه‌­هایش

فریاد می­‌کشد

به جان جاذبه

در شرع الهی

اضلاع من به لذت نمی‌­رسد…

دنیای آیلین فتاحی دنیایی است سوبژکتیو که قوانین و قراردادهای خاص خودش را دارد. اگر نتوانی با آن ارتباط بگیری به خاطر این است که احتمالاً هنوز قوانینش را نپذیرفته‌­ای و قدم به آن‌سوی مرز نگذاشته‌­ای. در دفتر فتاحی سخنی از دیگری نمی‌­رود، سخنی از شهر و انسان، سخنی از کافه و مترو و اتوبوس نیست، اما سخن از درخت است، سخن از گنجشک؛ سخن از آینه است و سخن از نور:

در چهارگوش کیهانی

ایزدی

از سر شکافته زاده می‌­شد

به پای درختان توت می­‌افتاد…

زبان برای انتقال معناست، ابزاری برای انتقال معنا، اما در این مجموعه زبان معنا را کتمان می‌­کند، به تعویق می‌­اندازد و در تودرتوهای ذهن وامی‌­نهد. برای دال‌­های این مجموعه نباید مدلولی بیرون از خود مجموعه جستجو کنی. هرچه هست، خوب و بد، مطلوب و نامطلوب در خود مجموعه است. اگر نتوانستی مسیر را بیابی باید برگردی و راه را از نو آغاز کنی. شاید همین ویژگی شمشیر دو دَم باشد. باید شاعر از خودش بپرسد: «برای که می‌­نویسم و برای چه می‌­نویسم؟» اگر دنبال مخاطب نیستی و از خوانده شدن می‌­هراسی پس چرا تن به نوشتن داده‌­ای و این جاده‌ی سنگلاخی و مه‌­گرفته را بر خودت هموار کرده‌­ای؟ اگر برای مخاطب خاص نوشته‌­ای که کافی نیست، چون او نمی‌­خواند که لذت ببرد یا نمی‌­تواند لذت ببرد. به نظر من روی سخن شاعر یا هر هنرمندی باید مخاطب عام باشد، مردمی که در اطراف شاعر می­‌زی‌­اند و البته بیگانه با کلمه نیز نیستند:

ردای عافیت از من بردار

به زمزمه­‌ی شبستان بیاویز

و سر راست کن

دراز شوم در آفتاب و زار بزنم

ای حق از پنج جز راز یکی هم نمی‌­رود

از تنم

کو؟

فتاحی خواسته یا ناخواسته خود نیز به گمراه­‌کنندگی زبانش اذعان دارد. او هرگاه میل به درک و دریافت شدن می‌­کند زبانش آن پرده‌­های کتمان را کنار می‌­زند و مفاهیم از دل آن ساده و بی‌­آلایش بیرون می‌­آیند:

کشف‌­ام کن

انگشتان سوگوارت

سال­‌هاست

تنم را

تبخیر می‌­کند

من مزار مردگان خویشم

و خطوط دست

تکرار سال­‌های نبودنم را شماره می‌­کند…

نکته دیگری که در دفتر شعر او جلب توجه می‌کند نوعی بی‌زمانی و بی‌مکانی است. دق مجموعه‌ای است که رد واضحی از اتفاقات، دایره لغات و یا حال و هوایی از دهه ۹۰ یا ۸۰ یا ۷۰ و یا قبل‌تر، مشخصاً در آن نیست. در عین حال آن‌گونه هم نیست که حس کنی اثر متعلق به زمانی دور است. این مقوله در مورد مکان هم صدق می‌کند. ذهن شاعر سیال است و جنس دانای کلی که او برای ما به تصویر می‌کشد فارغ از زمان و مکانی مشخص است:

عقربه

باور متروکی‌ست برای زمان

وقتی صبح از ضربه‌ی پلک تو می‌افتد

روی گونه‌ام

نور

بوسه می‌شود

این سیالیت تا حدودی معلول فضای واژگانی و بار عاطفی آنهاست که فتاحی در اشعارش به کار می‌برد. به عنوان نمونه متوسل شدن به خیل واژگانی که خاستگاهی دینی و اسطوره‌­ای دارند، آن هم نه از باب امر قدسی یا متافیزیکی که بیشتر از منظر تابوهایی که گویا شاعر با آن‌ها به اشکال مختلف درگیر بوده:

صاعقه بر فرق خیال باد

که قهر خدایان

آنچه در پیراهنم اندوخته بودم

در آستانه لذت می‌درید

و یا در شعری دیگر:

امروزم هول است

از شانه‌ام بپیچد

و لرزان روی پاهایم به سماع درآید

صدای بلندم

از هیچ مسجدی

بر کف خیابان ریخته نمی‌شود

   به طور کلی دق مجموعه‌ای از واگویه‌های شخصی شاعر است. او در مرز جنون و مواجهه با جهان قرار دارد و هنوز درگیر شناخت و کشف خویش است. کشفی که می‌تواند در صورت استمرار شعر فتاحی را به اثری ماندگار تبدیل کند. این مجموعه در سال ۹۸ توسط انتشارات نصیرا چاپ و در ۵۰۰ نسخه روانه بازار کتاب شده است.

 

 

 

 

  این مقاله را ۱۰ نفر پسندیده اند

دیدگاهتان را بنویسید