vinesh وینش
vinesh وینش

 

سایت معرفی و نقد کتاب وینش همکاران

شبح «روش نوآر»

(مترجم)

یان آندره‌آ پیش از آن که عاشق دوراس شود، عاشق کتاب­‌های او شده بود. نزدیک به پنج سال، دوراس به او پاسخ نمی‌دهد، اما سرانجام با فرستادن متنی به نام مردی که در راهرو نشسته است جوابش را می‌دهد؛ متنی که یان آندره‌آ دوست ندارد...

 

 

  این مقاله را ۴ نفر پسندیده اند

 


آگهی جهان کتاب
آگهی

شبح «روش نوآر»

مارگریت دوراس – یان آندره‌آ

 

 

عشق‌هایی ناممکن و در عین حال کاملاً واقعی، میان رمان‌نویس و مردی جوان و شیفته

 

نوشتۀ فیلیپ ویلَن

ترجمۀ گلنار گلناریان

 

 

تابستان ۱۹۸۰. مارگریت دوراس، ۶۶ ساله، دیگر از عشق چیزی انتظار ندارد؛ او پیش از این بسیار رنج عشق کشیده است، در کتاب‌ها نوشته و گاه این رنج را تعالی بخشیده است. تنها زندگی می‌کند، در آپارتمانی در روش نوآر در تروویل. بسیار می‌نوشد. و می‌نویسد: ستون‌هایی برای روزنامۀ لیبراسیون، به درخواست سرژ ژولی. در آن تابستانِ بارانی. همه جا باران می‌­بارد: بر دریا، بر شهر باران می‌بارد، اتفاق خاصی نمی­‌افتد.

 

اما وقایع جهان در گزارش‌های دوراس ثبت می­‌شود، وقایعی تاریخ‌­ساز: پایان هفت‌سال ریاست‌جمهوری والری ژیسکاردستن، پرونده‌های حزب کمونیست ژرژ مارشه، افتتاح بازی‌های المپیک مسکو توسط برژنف، که مشارکت ورزشکاران فرانسوی زمانی مورد تردید قرار گرفت، جهش قیمت پترودلار کویتی، خاکسپاری شاه ایران و بازگشت اسلام‌گرایان وآیت‌الله خمینی به قدرت، سوءقصد مرگبار بولونیا که به بریگادهای سرخ نسبت داده شد، قحطی در اوگاندا و اعتصاب کارگران کشتی‌سازی گدانسک. هیچ چیز دیگری در آن تابستان رخ نمی‌دهد جز این رویدادها. هیچ چیز جز تنهایی.

 

 

عشق از سر ادب

 

در پنجاه کیلومتری آن‌جا، شهر کان قرار دارد، جایی که مردی جوان به نام یان لومه زندگی می‌کند؛ ملقب به یان آندره‌آ، دارای گواهی استادی فلسفه، از طرفدار سرسخت دوراس که چندسال پیش‌تر، در ۱۹۷۵، هنگام نمایش فیلم India Song در  سینمای هنر و تجربه در کان با دوراس آشنا شده بود و به مدت دو سال، تقریباً هر روز برای دوراس نامه می­‌نویسد، نامه‌های عاشقانه، نامه‌هایی از تنهایی و اندوه، که در آن‌ها از شیفتگی خود نسبت به دوراس و آثارش می‌گوید؛ تا آن‌جا که خواندن اسب‌های کوچکِ تارکوینیا چنان او را تحت تأثیر قرار داده بود که شروع کرد مانند قهرمان داستان کامپاری بنوشد.

 

او پیش از آن که عاشق دوراس شود، عاشق کتاب­‌های او شده بود. نزدیک به پنج سال، دوراس به او پاسخ نمی‌دهد، اما سرانجام با فرستادن متنی به نام مردی که در راهرو نشسته است جوابش را می‌دهد؛ متنی که یان آندره‌آ دوست ندارد. پس از آن، یان دیگر به او نامه نمی‌نویسد. این ناپدید شدن ناگهانی، دوراس را نگران می‌کند. خلأیی از کلمات و نوشتن در زندگی روزمره‌اش ایجاد می‌شود. پس سرانجام به این ناشناس نامه‌ای می‌نویسد که در آن از تنهایی، الکل، بیمارستان‌ و دوره‌های ترک اعتیاد می‌گوید.

 

روزی در ماه سپتامبر، یان آندره‌آ به او تلفن می‌کند تا بگوید به دیدنش خواهد آمد. این خبر هم او را غافلگیر می‌کند و هم برایش وحشت‌آور است، زیرا واقعیت همواره نیرومندتر از کلمات است. احساس می‌کند که بیش از حد پیش رفته، تردید می‌کند. می‌پرسد: «چرا می‌خواهی بیایی؟»


یان آندره‌آ پاسخ می‌دهد: «برای این که همدیگر را بشناسیم. برای صحبت دربارۀ کتاب‌ها».

 

 

مارگریت دوراس – یان آندره‌آ

 

هنگامی که دوراس در را بر روی مرد 27 ساله با موهای نیمه بلند، سبیل باریک، با اندامی لاغر و ظاهری کمی ژولیده و با حال و هوایی شبیه پتر هانتکه باز می­‌کند، می‌گوید: «من همیشه شما را می‌­شناخته‌­ام.» دوراس در زندگی مادی می‌­نویسد: «بعد، یان از راه رسید. او جای نامه‌ها را گرفت، بدون عشق نمی‌توان زیست، حتی اگر دیگر کلمه‌ای در میان نباشد، زیرا عشق همیشه وجود دارد. بدترین چیز این است که عاشق نباشیم، و فکر می‌کنم همچون چیزی اصلاً وجود ندارد.»


پس او را می‌بوسد، بی‌آن‌که بداند آیا این بوسه از عشق است یا از سرِ مهر. و فردای آن روز است که یان عاشق دوراس می­‌شود اما عاشقی یک‌شبه‌ ، زیرا دیگر پس از آن هرگز او را نخواهد خواست؛ اگر همان شب نخست او را خواسته بود، اگر هرگز از سر ادب، به نوعی، برای آزمودن تجربه‌ای دگرجنس‌خواهانه با او هم‌بستر نشده بود… در واقع، یان آندره‌آ ترجیح می‌دهد شب‌­ها بارهای فصلیِ اطراف ایستگاه را اغوا کند، در حالی که دوراس، خشمگین و رنجور، از انتظار کشیدن در آپارتمانِ خالی، چون در همان خانه‌ی مشترک، عشق را محکوم به تنهایی می‌دید.

 

 

نفرت از بدن

 

فِرِدِریک لوبِلی در کتاب زندگی‌نامه‌ دوراس یا وزن یک پر (گراسه، ۱۹۹۴) توضیح می‌دهد: «دوراس از این‌که از سوی این مرد، همان‌گونه که می‌خواست، دوست داشته نمی‌شود، عشقی زمینی و جسمانی، خشمگین است. اما درعین‌حال قدرت عشق‌شان نیز از همین ناممکن بودنش می‌آید. از همین تغذیه می‌کند. و او از همین رو مشهور است؛ برای همیشه در “آن درد”، در آن خواستنِ بی‌پایان، در آن میلِ همواره ناکام، حتی اگر قرار باشد به مرگ بیانجامد.» در ۱۹۸۶، دوراس هنگام معرفی چشم‌های آبی، موهای سیاه می‌نویسد که این داستانِ عشقی است «ترسناک‌ترین عشقی که به من امکان نوشتن داده است»، عشقِ یک زن و یک مردِ همجنسگرا.


دوراس در گفت‌وگویی با روزنامه لو ماتَن توضیح می‌دهد: «شور ماجرا همین جا بود، از نفرت از بدنِ زن. این نفرت‌انگیز بود، بدن زننده می‌شد، نفرت‌انگیز می‌شد. […] این از کمبود و از میل بود، اصلاً نه از تملک. هم‌نشینی با میل؛ این‌جا بود که عشق زیسته شد. میل همۀ درها را گشود، از جمله […] در این سه ماه آخر، ماه‌های نوشتن.»

 

اما آن‌ها دیگر از هم جدا نخواهند شد، و عشقِ پریشان‌شان به ادبیات بدل می‌شود. یان آندره­آ پیش‌داوری‌ها و تمسخرهایی را به چالش می‌کشد که بدیهی بود رابطۀ آن‌ها را نشانه بگیرد: حرصِ فرضیِ آن پسرِ جوان که زیر سلطۀ زنی سالخورده، الکلی و دیوانه است.

 

در ۱۹۸۳، یان آندره‌آ در M.D روایت می‌کند: دورۀ ترک اعتیادی را که دوراس گذرانده، توهم‌ها و بحران‌های کمبود را. اگر این متن چنین آزاردهنده است، نه فقط به دلیل صمیمیتی که آشکار می‌کند، بلکه به‌خاطر شیوۀ نوشتنش نیز هست که چون پاستیشی (تقلید هنری) از دوراس جلوه می‌کند. او تکنیک‌ها و شگردهای نوشتاری دوراس را وام می‌گیرد: سادگی واژگان، حذف و کوتاه‌سازی نحو، گفت‌وگوی «من» با «شما»ی نامعین. یان آندره‌آ می‌نویسد: «شما غایبید،. من همیشه شما را می­‌شناخته‌­ام، این نگاه را می‌شناسم که نگاه نیست. در ظاهر هیچ چیز، این خیره‌ماندن همان حرکتی است که کلمه را پدیدار می‌کند.» گویی یان آندره‌آ خواسته است زیر کلماتِ دوراس ناپدید شود.

 

چنان‌که گویی با درهم‌آمیختن سبک الگوی خود با سبک خویش، او راهی یافته بود تا عشقش به این زنِ دست‌نیافتنی را تعالی بخشد. آلن ویرکوندوله (لوپوئن، ۸ مه ۲۰۱۴)، یکی از بزرگ‌ترین متخصصان آثار دوراس و نویسندۀ نخستین زندگی‌نامۀ او می‌­نویسد: «یان در نوعی سرمستی دائمی زیست، که بسیار زیبا اما خطرناک بود. خطر این بود که دیگر به جهان تعلق نداشته باشد و جهان را همانند دوراس ببیند و همانند او بنویسد، در نوعی تقلیدِ محض».

 

در سال 1992، دوراس، با نوشتن کتاب یان آندره‌آ اشتاینر، مرد جوان را وارد جهان خود می‌کند، در پانتئون شخصیت‌های دوراسی. در پایان زندگی‌اش، این یان آندره‌آ است که از او محافظت می‌کند. او تا زمان مرگ دوراس، منشی، نویسنده‌ی محرمانه و مردِ خانه‌اش خواهد بود؛ همراهی که یکی از شخصیت‌هایش شده است؛ آخرین معشوق و وارث ادبی‌اش. او ۴۳ ساله است وقتی دوراس در ۱۹۹۶ می‌میرد، و دو سال در استودیویی که دوراس روبه‌روی آپارتمانش برایش به ارث گذاشته بود، در سوگ فرو می‌رود و پس از آن این عشق (1999)، و بدین‌­گونه (2000) را می­‌نویسد و در سال 2014 درسن ۶۱ سالگی، در همان استودیو مرده یافت شود.

 

 

پیشنهاد مطالعه: یان آندره آ اشتاینر

 

دوگیتی
آگهی
برسام
آگهی

کتاب های بکار رفته در این مقاله

یان آندره آ اشتاینر

نویسنده: مارگریت دوراس

مترجم: گلنار گلناریان

ناشر: بهجت

نوبت چاپ: ۱

سال چاپ: ۱۴۰۳

تعداد صفحات: ۱۰۰

شابک: ۹۷۸-۲۰۰۱۳۲۵۹۰۰

تهیه این کتاب

پاریسِ دوراس

نویسنده: آلن ویرکندله

مترجم: قاسم روبین

ناشر: مرکز

نوبت چاپ: ۱

سال چاپ: ۱۳۹۷

تعداد صفحات: ۸۲

تهیه این کتاب

رمان عاشق

نویسنده: مارگریت دوراس

مترجم: قاسم روبین

ناشر: اختران

نوبت چاپ: ۶

سال چاپ: ۱۴۰۳

تعداد صفحات: ۱۱۲

شابک: ۹۷۸۹۶۴۲۰۷۱۴۸۷

تهیه این کتاب
 

حامی ما باشید

نوشته‌های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *