
انعکاس یک ذهن در شیشهی مشجر
چهارده ساله بودم که برای اولین بار قدم به این راهرو گذاشتم و لای صفحات «سه قطره خون» گم شدم. از آن روز تا به حال، معمای این تاریکخانه رهایم نکرده و رد آن سه قطره خون، بیصدا در شیارهای روانم رسوب کرده است. همیشه از خودم میپرسیدم آیا مرزی قطعی میان جنون این سلول و عقلانیت دنیای بیرون وجود دارد؟


















