تتها
نویسنده: ایشتوان ارکنی
مترجم: کمال ظاهری
ناشر: چشمه
نوبت چاپ: ۵
سال چاپ: ۱۴۰۳
تعداد صفحات: ۱۳۸
شابک: ۹۷۸۶۲۲۰۱۱۱۵۷۳
این مقاله را ۲۲ نفر پسندیده اند
تتها
نویسنده: ساره ترابی
«تتها! جایی میان وجدان و فرمان، میان اطاعت و انسان بودن.»
معرفی کتاب
تتها رمانی مجارستانی به نویسندگی ایشتوان ارکِنی و ترجمهی کمال ظاهری از سوی نشر چشمه در مجموعهی «برج بابل» منتشر شدهاست.
داستان، روایتگر خانوادهای چهار نفره است که قرار است میزبان فرمانده پسرشان باشند. این رمان در دهکده لایوش تت در شمال مجارستان و در میانه جنگ جهانی دوم میگذرد. این خانواده زندگی بیدغدغهای دارند تا زمانی که نامهای از پسرشان، ژولا، از جبهه به دستشان میرسد. آنها قرار است در خانه خود میزبان فرمانده پسرشان باشند. اما این مهمانی، آرامش خانه را میبلعد و آن را به پادگانی خاموش بدل میکند
خلاصه رمان
روایت از نامههایی آغاز میشود که بهطور کامل به دست اهالی دهکده و خانوادهی تت نمیرسند. پستچی دهکده، که فردی شیفتهی نظم و تقارن است، تنها نامههایی را تحویل میدهد که صاحبان نامه با حس درونیاش از تعادل سازگارند. از قضا چون آقای تت با نظم ذهنی او سازگار است از او خوشش میآید. بنابراین فقط نامههایی را که خبرهای خوش دارند به لایوش تت میرساند و مابقی را پاره میکند.
خانوادهی تت شامل پدر (لایوش تت)، مادر، دخترشان و پسر خانواده، ژولا است. ژولا در جنگ جهانی دوم در روسیه میجنگد. زندگی آرام و منظم خانواده تا زمانی ادامه دارد که سرگرد وارو، فرماندهی پسرشان، برای گذراندن مرخصی به خانهی آنها میآید. او با خواستههای غیرمنطقی و رفتارهای غیرمعمولش کمکم فضای خانه را به اردوگاه نظامی بدل میکند.
موضوع و ژانر کتاب
موضوع این رمان موضوع خانوادهای در دل جنگ است که تنها راه ارتباطیشان با جهان نامه است. رمان در فضای گروتسک روایت میشود. در فضایی رئالیستی با طنزی سیاه.
کتاب صوتی
کتاب صوتی تتها با خوانش هوتن شکیبا و انتشار رادیو گوشه، از طریق پلتفرم فیدیبو در دسترس است.
جوایز و اقتباسها
ایشتوان ارکِنی برای نگارش این رمان در سال ۱۹۶۹، جایزهی بزرگ طنز سیاه پاریس را دریافت کرد. در سال ۱۹۶۷، او متن رمان را به نمایشنامهای تبدیل کرد که بارها روی صحنه رفته است. در سال ۱۹۶۹، زولتان فابری با همکاری خود ارکِنی فیلمنامهای براساس کتاب نوشت و فیلمی ساخت که در هفتمین جشنوارهی بینالمللی فیلم مسکو به نمایش درآمد.
درباره نویسنده
ایشتوان ارکِنی (۱۹۱۲–۱۹۷۹)، رماننویس و نمایشنامهنویس مجارستانی، از مهمترین چهرههای ادبیات طنز سیاه در اروپاست. او در جنگ جهانی دوم بهعنوان سرباز به جبههی روسیه اعزام شد، در سرمای ۴۷- درجه گرفتار شد و سالها در اردوگاه اسیران به سر برد. همانجا زبان روسی آموخت و نخستین جرقههای طنز تلخ را در دل وحشت تجربه کرد. آثار او عموماً در ژانر گروتسک نوشته شدهاند. از میان آثارش میتوان به گربهبازی، نمایشگاه گل سرخ، پیشتی در دریای خون و قصههای یکدقیقهای اشاره کرد. در «تتها»، تجربهی مستقیم ارکِنی از جنگ و اسارت به شکلی نمادین در روایت خانوادهای عادی منعکس میشود. جامعهای که در برابر زور یا باید تمکین کند یا طغیان.
مخاطبان
اگر میخواهید با روحیات یک فرمانده جنگ جهانی دوم آشنا شوید، یا میخواهید درهم شکستن قدرت و افول ارزشهای انسانی را در یک لحظه تجربه کنید، این کتاب مناسب شماست.
تحلیل کوتاه (خطر اسپویل!)
داستان در قدم اول دربارهی جنگ اما در لایههای بعدی، روایتی از ترس، اطاعت و فروپاشی درونی است. چرا که گمان بر این است در پس پرده اطاعت بی امان، میتوان به آسایش دست یافت.
در این روایت تفاوتی میان عملکرد سرگرد وارو و پستچی نیست. سرگردی که ساعت خواب و غذا خوردن خانواده را تغییر می دهد و پستچیای که به خود اجازه میدهد برای مطلع شدن یا نشدن مردم از اخبار تصمیم بگیرد. دیگران هم در مقابل این دو نفر تسلیم شده هستند -زمانی که در همراهی با سرگرد از روی سایهای میپرند که سرگرد آن را چالهای دیده بوده-. در این رمان سلطه به حدی در جامعه پذیرفته شدهاست که کشیش و پزشک هم شرایط حاکم بر خانواده تتها را امری عادی میدانند و از لایوش تت میخواهند که خود را با شرایط وفق دهد و تسلیم شود -حتی به قیمت کوتاه کردن قد خود در مقابل سرگرد.
همسر و دختر لایوش تت نه تنها به اطاعت وتسلیم تن میدهند چرا که او را در قیاس با لایوش تت شاید بالاتر نه، اما هم رده با او میبینند. اما شخصیت پردازی لایوش تتِ پدر، ورای دیگر شخصیتهاست. کسی که در مقابل شرایط روحی که تجربه میکند حاضر است فرار کند و زیر تخت کشیش قایم شود یا خود را در سرویس بهداشتی حبس کند اما همچنان بر سر حرف خود بماند که دارد شرایط نادرستی را تجربه میکند.
چکیده شخصیتپردازی لایوش تت را پروفسور به درستی بیان میکند: قد لایوش تت از سرگرد بلندتر است! این چیزی است که باعث ناراحتیهای مکرر سرگرد از او میشود. نویسنده به زیبایی از استعاره برای فرار از سانسور و به ثمر نشاندن حرف خود بهره بردهاست. از زمانی که لایوش قدش را کوتاه میکند انگار بیشتر به چشم میآید. گویی او هم همرنگ جماعت و تسلیم قدرت شدهاست. اما ذات شخصیت به نحوی پرداخته شدهاست که در تسلیم به سر نمیبرد و در نهایت به جای تسلیم، طغیان را انتخاب میکند.
در بخشی از کتاب
«همه جا را دنبالش گشتند، پیدا نشد که نشد. آفتاب دیگر پریده بود که توماییِ کشیش پیدایش کرد. فرمانده آتشنشانی زیر تختخواب او قایم شده بود.»
نوشتهها و کتابهای مرتبط








