باز از هویتم میپرسم
این مقاله را ۴ نفر پسندیده اند


کتاب سیاست هویت نوشته فوکویاما در سال 98 ترجمه و چاپ شد و متعاقب آن وینش نیز پروندهای با همین عنوان منتشر کرد. اما هر چه روزگار پیشتر میرود مسائل وابسته به هویت برای جهان و ایران پررنگتر میشود؛ لذا بر آن شدیم دوباره به مسئله تنوع و هویت فردی و اجتماعی برگردیم. اینکه آیا قرار است جامعه اصل باشد یا فرد؟ اینکه «آزادی در جامعه لیبرالیستی بیشتر است» دقیقا یعنی چه؟ فرد در انتخاب هویت خود چقدر آزاد است؟ ما در ایران چگونه فکر میکنیم و هویت جامعه و فرد را چگونه تعریف میکنیم؟ راستی چه کسانی اکثریت هستند و چه کسانی اقلیت؟ چرا در خیلی از کتابهای آرمانشهری، وقتی در نهایت آرمانشهر محقق میشود زمزمههای جدایی شروع میشود؟ مکانیزم این جداسریها چگونه است و بیشتر در میان کدام مردم اتفاق میافتد؟ فوکویاما در سال 1992 کتاب پایان تاریخ را نگاشت تا با خوشحالی بشارت دهد که کشتی طوفانزده انسانها پس از سقوط شوروی و همران آن جهان دوم، دیگر راه رستگاری را یافته و به ساحل صلح و سلامت یا همان لیبرالیسم رسیده است و دیگر در این دریا کمتر شاهد تلاطم خواهیم بود. اما روزگار مطابق پیشبینی فوکویاما پیش نرفت و او در پاسخ به پرسش خود درباره اینکه پس چرا پیشبینیهایش درست از آب درنیامد، کتاب سیاست هویت را نوشت. روبرت صافاریان نقد خوبی بر این کتاب نوشته است و حتی در مقالهای جداگانه کیفیت ترجمههای مختلف این کتاب را بررسی کرده است. همچنین توصیه میکنیم پاسخ فوکویاما در دفاع از عقیدهاش در برابر منتقدانش را هم بخوانید. اگر عینک ریزبین به چشم بزنیم و اقلیتها را ببینیم شاهد چه کسانی خواهیم بود و آیا آنها نوظهور هستند یا از قدیم بودهاند؟ آیا حاصل مدرنیزه شدن جوامع هستند؟ یا مفهومی قدیمیاند که دوباره مجال بروز یافته است. آیا با این جمله موافقید: ایران جامعه اقلیتهایی است که در کنار هم ملتی تشکیل دادهاند. ایران موزاییکی از این هویتها است؛ کردها، ترکها، لرها، بلوچها، عربها، کارگران، کارمندها، کارآفرینها، پزشکها، مهندسها، معلمها، اعضای صنف کتابفروشان، مسیحیها، سنیها، هفت امامیها، شیخیها، کتابخوانها، طرفداران فضای مجازی، قدیمیها، نسل زدیها، فمینیستها، چپیها، راستیها و …. هر چه تعداد متغیرهایی را که هویت فردی را تعریف میکنند افزایش دهیم، بنا بر تعاریف ریاضی گروههایی کوچکتر با میزان اشتراکات بیشتر خواهیم داشت. تعداد بهینه اعضای این گروههای کوچکتر چند عضو است؛ یا تعداد متغیرهای تعریف کننده هر گروه خوب است چندتا باشد؟ خوب است چه چسبی این گروهها را به هم وصل کند؟ تاریخ چه شواهدی برای ما دارد؟ خوشبختی ما در ایران تعداد بسیار زیاد تجربیات اندوخته و تاریخ مکتوب چند هزارساله است. حضور در تمدنی چنین کهن، آموختن از زندگیهای زیسته چند هزار ساله است. (فقط نیاز به استخراج دارد مثل یک معدن طلا!) دوباره برگردیم به تجربیات مدرن. از تعاریف لیبرالهای غربی چه بر میآید؟ بازار آزاد در جهان غرب چسبی است که قرار است جامعه را متصل و منسجم کند و پلی روی این افتراقها بزند. شما تا زمانی که در تولید و مصرف اختلالی ایجاد نکنید آزاد هستید. نیازی به اتصال با افراد ندارید چون جامعه و نهادهایش نیازهای شما را برآورده میکنند. نهاد قانون حدود هویت فردی شما را مشخص میکند و شما در آن مختارید آزاد باشید اما آیا همه علاقه به آزادی و انتخاب دارند؟ یا تعداد زیادی از افراد از آزادی و تعداد زیاد انتخابها دچار اضطراب میشوند و نهادها در تلاشند به جای آنها انتخاب کنند. (شما بخوانید بازاریابی و فروش) بلوک شرق قدیم (جهان دوم) چه چیز را در مرکز قرار داده بود؟ چه بخشی از آن فرو پاشید؟ و چه از آن زاییده شد؟ چگونه چپهای جدید از اقتصاد فاصله گرفتند و هویت خود را با فرهنگ گره زدند؟ در دنیایی که از اول آب پاکی را بر دست شهروندانش ریخته بود و اصالت را هویت جمعی قرار داده بود، منظر توجه به هویت چه چیزی را آشکار میکرد و فروپاشی آن چه تاثیری بر جامعه داشت؟ اما همچنان پرسش اصلی پابرجا است. هویت فردی چه نسبتی با هویت جمعی دارد؟ آیا فقط با حذف هویتهای متنوع میشود به یک هویت جمعی، ملی و … رسید؟ چطور میشود جامعه متکثری تصور کرد که با وجود هویتهایی فردی مختلف هویت جمعی واحدی تشکیل میدهند؟ نسبت آزادی فردی با این ترکیب متکثر چیست؟ جواد طباطبایی، جلال ستاری، شروین وکیلی و … پیشنهادهایی دارند که شاید الهام بخش باشند. باز از هویتم میپرسم
فرانسیس فوکویاما












