
هنر و نافلسفه
هنر و نافلسفه جستارهایی در ترانقد مهدي رفيع متولد سال 1362، نویسنده و مدرس حوزه ی فلسفه می باشد.

هنر و نافلسفه جستارهایی در ترانقد مهدي رفيع متولد سال 1362، نویسنده و مدرس حوزه ی فلسفه می باشد.

100 اثر موزه ملی ایران شاید این مطالب را هم دوست بدارید: گزارشی از موزه هنرهای معاصر: مهدی سحابی موزه هنرهای معاصر بعد از 3.5 سال بازگشایی شد. البته که این اتفاقی است در حوزه هنرهای تجسمی اما برپایی نمایشگاهی

زیگموند فروید (1939-1856) از چهرههایی است که نام او با دگرگونی بنیادین در فهم انسان از خویشتن پیوند خورده است. روانکاویِ او نه صرفاً یک نظریۀ روانشناختی، بلکه انقلابی فکری بود که بر سراسر قرن بیستم سایه افکند. فروید با کشف و تبیین «ناخودآگاه»، «لیبیدو»، «سرکوب» و «رویا»، دریچهای نو به سوی ذهن گشود و امکانهای تازهای برای اندیشیدن به رنجها، تعارضها و امیال انسانی فراهم کرد. این پرونده به متفکری میپردازد که روح قرن بیستم را به پرسش کشید.

فروید، از ابتدای پیدایش روانکاوی، به آثار هنری و مسائل زیباییشناختی توجه خاص داشت و بسیاری از ایدههای روانکاوانه خود را بر مبنای رابطه هنر و ادبیات و درمان بالینی مطرح میکرد. هنر از دید او آمیزهای از نبوغ و خلاقیت به همراه تلاش برای غلبه بر ملال و ناتوانی روزمره به کمک قدرت آفرینندگی بود و با این رویکرد تأثیر ماندگار بر انسانشناسی، جامعهشناسی، هنر و ادبیات، دین و فلسفه به جا گذاشت و به زعم نویسنده کتاب در کنار کسانی چون داروین، مارکس و نیچه قرار گرفت.

شعر محیطی یا شعر اجرایی در محل، گونهای از زیر مجموعههای شعر و هنر پسازبانی است که در محل یا مکان و در موقعیت به صورت بداهه سروده و نسبت به عناصر بومشناسی و محیط زیستی و ظرفیتهای زیستمحیطی آن محل پردازش و اجرا میشود. درواقع شاعر و هنرمند با اتکا به دانش و شناخت خود از محیط و برای قدردانی از طبیعت مادر و نیزآگاهیبخشی به جامعه و همچنین حفاظت از تخریب و انقراض گونهها در محیط زیست، سعی میکند به واسطه زبان، تصویر، تخیل و استعارههای محیطی، نوعی مقاومت و بازدارندگی ایجاد کند. به طوری که مخاطب را به اهمیت قدردانی و حفاظت از محیط زیست و پیوند باستانی انسان و طبیعت سوق دهد.

تریلوژی نقد نه ادعای قطعیت دارد، نه در دام نسبیگرایی افراطی میافتد. این نظریه میخواهد میان متن و مخاطب، گفتوگویی برقرار کند که در آن معنا، نه دفنشده در تاریخ است، نه در تکرار فرمها فرسوده. تریلوژی نقد به ما یادآوری میکند که متنها، میدانهای بازیاند؛ و در این میدان، هر حرکت، حاملِ معنا و امکان است.

نقاشیهای دو دشمن محکی برای داوری زیباییشناسانه در این نوشتار قصد ندارم کل زندگینامهی هیتلر و چرچیل را با هم مقایسه کنم. اما اگر چنین میکردم میشد نشان داد که این دو به خاطر خلق و خو و

نگارگری ایرانی سراسر رنگ است و نور ووقتی زیبایی سفره های طعام را به تصویر می کشد پرده هایی به غایت زیبا می آفریند. نمونه هایی از این تصاویر زیبا را با شما به اشتراک می گذاریم.

روز خبرنگار در تقویم در این هفته نامگذاری شده است. و به این بهانه به سراغ یکی از دوستان کمی-پیشکسوت خبرنگاری می رویم (خانم ها هیچ وقت سنشان بالا نمی رود) و به درد دلش گوش می کنیم. روزنامه، مجله، سایت، خبر، رسانه… همه اینها چه نقشی در زندگی ما دارند و زندگی خبرنگاران را چگونه رقم می زنند.

هوشنگ حسامی مترجم و روزنامهنگار در نشریه آرش نقدی نوشته است بر نمایش «آی بی کلاه، آی با کلاه» جعفر والی که در آن سالها با بازی عزت الله انتظامی، علی نصیریان و پرویز فنی زاده روی صحنه رفته بود. نقدی که البته بنا به عرف رایج آن سالها بیشتر درمورد نمایشنامهنویس است تا نمایش. در این نقد میخوانید: «(ساعدی) آرام و اندیشیده شده به عریان کردن آدمها میپردازد، از این مترسکهای معصوم چیزی باقی نمیگذارد، به ریش همهشان میخندد، خواب زدگیشان را به باد نفرین میگیرد و هشدار میدهد. درام به شکلی کمیک گونه به پیش میرود اما در بطن (تراژدی) گونهایست و تماشاگر غافل چه خندههای اندوهگنانهای دارد!»

هنر و نافلسفه جستارهایی در ترانقد مهدي رفيع متولد سال 1362، نویسنده و مدرس حوزه ی فلسفه می باشد.

100 اثر موزه ملی ایران شاید این مطالب را هم دوست بدارید: گزارشی از موزه هنرهای معاصر: مهدی سحابی موزه هنرهای معاصر بعد از 3.5 سال بازگشایی شد. البته که این اتفاقی است در حوزه هنرهای تجسمی اما برپایی نمایشگاهی

زیگموند فروید (1939-1856) از چهرههایی است که نام او با دگرگونی بنیادین در فهم انسان از خویشتن پیوند خورده است. روانکاویِ او نه صرفاً یک نظریۀ روانشناختی، بلکه انقلابی فکری بود که بر سراسر قرن بیستم سایه افکند. فروید با کشف و تبیین «ناخودآگاه»، «لیبیدو»، «سرکوب» و «رویا»، دریچهای نو به سوی ذهن گشود و امکانهای تازهای برای اندیشیدن به رنجها، تعارضها و امیال انسانی فراهم کرد. این پرونده به متفکری میپردازد که روح قرن بیستم را به پرسش کشید.

فروید، از ابتدای پیدایش روانکاوی، به آثار هنری و مسائل زیباییشناختی توجه خاص داشت و بسیاری از ایدههای روانکاوانه خود را بر مبنای رابطه هنر و ادبیات و درمان بالینی مطرح میکرد. هنر از دید او آمیزهای از نبوغ و خلاقیت به همراه تلاش برای غلبه بر ملال و ناتوانی روزمره به کمک قدرت آفرینندگی بود و با این رویکرد تأثیر ماندگار بر انسانشناسی، جامعهشناسی، هنر و ادبیات، دین و فلسفه به جا گذاشت و به زعم نویسنده کتاب در کنار کسانی چون داروین، مارکس و نیچه قرار گرفت.

شعر محیطی یا شعر اجرایی در محل، گونهای از زیر مجموعههای شعر و هنر پسازبانی است که در محل یا مکان و در موقعیت به صورت بداهه سروده و نسبت به عناصر بومشناسی و محیط زیستی و ظرفیتهای زیستمحیطی آن محل پردازش و اجرا میشود. درواقع شاعر و هنرمند با اتکا به دانش و شناخت خود از محیط و برای قدردانی از طبیعت مادر و نیزآگاهیبخشی به جامعه و همچنین حفاظت از تخریب و انقراض گونهها در محیط زیست، سعی میکند به واسطه زبان، تصویر، تخیل و استعارههای محیطی، نوعی مقاومت و بازدارندگی ایجاد کند. به طوری که مخاطب را به اهمیت قدردانی و حفاظت از محیط زیست و پیوند باستانی انسان و طبیعت سوق دهد.

تریلوژی نقد نه ادعای قطعیت دارد، نه در دام نسبیگرایی افراطی میافتد. این نظریه میخواهد میان متن و مخاطب، گفتوگویی برقرار کند که در آن معنا، نه دفنشده در تاریخ است، نه در تکرار فرمها فرسوده. تریلوژی نقد به ما یادآوری میکند که متنها، میدانهای بازیاند؛ و در این میدان، هر حرکت، حاملِ معنا و امکان است.

نقاشیهای دو دشمن محکی برای داوری زیباییشناسانه در این نوشتار قصد ندارم کل زندگینامهی هیتلر و چرچیل را با هم مقایسه کنم. اما اگر چنین میکردم میشد نشان داد که این دو به خاطر خلق و خو و

نگارگری ایرانی سراسر رنگ است و نور ووقتی زیبایی سفره های طعام را به تصویر می کشد پرده هایی به غایت زیبا می آفریند. نمونه هایی از این تصاویر زیبا را با شما به اشتراک می گذاریم.

روز خبرنگار در تقویم در این هفته نامگذاری شده است. و به این بهانه به سراغ یکی از دوستان کمی-پیشکسوت خبرنگاری می رویم (خانم ها هیچ وقت سنشان بالا نمی رود) و به درد دلش گوش می کنیم. روزنامه، مجله، سایت، خبر، رسانه… همه اینها چه نقشی در زندگی ما دارند و زندگی خبرنگاران را چگونه رقم می زنند.

هوشنگ حسامی مترجم و روزنامهنگار در نشریه آرش نقدی نوشته است بر نمایش «آی بی کلاه، آی با کلاه» جعفر والی که در آن سالها با بازی عزت الله انتظامی، علی نصیریان و پرویز فنی زاده روی صحنه رفته بود. نقدی که البته بنا به عرف رایج آن سالها بیشتر درمورد نمایشنامهنویس است تا نمایش. در این نقد میخوانید: «(ساعدی) آرام و اندیشیده شده به عریان کردن آدمها میپردازد، از این مترسکهای معصوم چیزی باقی نمیگذارد، به ریش همهشان میخندد، خواب زدگیشان را به باد نفرین میگیرد و هشدار میدهد. درام به شکلی کمیک گونه به پیش میرود اما در بطن (تراژدی) گونهایست و تماشاگر غافل چه خندههای اندوهگنانهای دارد!»
Thanks for clicking. That felt good.
Close