vinesh وینش auth پروفایل

vinesh وینش auth پروفایل

 

سایت معرفی و نقد کتاب وینش همکاران

شعری از یون فوسه: یک انسان اینجاست

یون فوسه، نویسنده و شاعر نروژی اشعار خود را چنین توصیف می‌کند: «تخته‌پاره‌های شناور بر آب». او در سواحل هاردانگرفورد نروژ بزرگ شد؛ چشم‌اندازی مملو از خطوط مواج، آب و باد، سنگ و باران. این مناظر از موتیف‌های تکراری آثار اوست. برای خود فوسه، پیام و معنای هنر مهم نیست بلکه مهم آن چیزی است که او آن را “صدای بی‌صدا” می‌نامد: یک جور بصیرتی که بین خطوط و  پشت کلمات، در سکوت هستی و در میان خطوط مواج، آب، باد، سنگ و باران تجربه می‌شود.

 

 

این مقاله را ۵ نفر پسندیده اند

 


انجمن نویسندگان کودک و نوجوان
آگهی
شعری از یون فوسه: یک انسان اینجاست

 

 

یک انسان اینجاست

 

و سپس غیب می‌شود

 

در درون خود

 

همراه با باد ناپیدایی که می‌وزد

 

و ملاقات می‌کند با تکانه‌های صخره

 

و درمی‌آید به شکل معنا

 

در وحدتی همیشه تازه

 

در سکوت محض

 

از آنچه هست و آنچه نیست

 

جایی که باد

 

باد می‌گردد

 

جایی که معنا

 

معنا می‌یابد

 

در حرکتی بی‌اختیار

 

از همه ان چیزهایی که بوده است

 

و به یکباره است

 

از یک منشا 

 

جایی که صدا، معنا را با خود می‌برد

 

پیش از انکه کلمه خودش را بشکند و 

 

تقسیم کند

 

و دیگر از آن پس

 

هیچگاه ما را ترک نخواهد کرد

اما

 

آن در تمام گذشته و در تمام آینده

 

جاری است

 

و آشکار است

 

در چیزی که نیست 

 

چیزی در مرز محو شدن

 

میان آنچه بوده

 

و آنچه خواهد شد 

 

آن نامتناهی و بدون فاصله است 

 

در همان حرکت پاک و

 

محو می‌شود

 

و انجا می‌ماند

 

در حالی که ناپدید می‌گردد

 

روشن می‌گردد

 

تاریکی‌اش

 

در حالی که سخن می‌گوید

 

از سکوتش

 

هیچ جا نیست

 

همه جا هست

 

نزدیک است

 

دور است

 

و جسم و روح

 

به هم می‌آمیزند

 

و یکی می‌شوند

 

و کوچک است

 

تا اندازه‌ای بزرگ

 

بسان هر چیزی که هست

 

به کوچکی هیچ چیز

 

و همه حکمت در آنجا است

 

و هیچ نمی‌داند در درون خود

 

جایی که هیچ چیز تقسیم نمی‌شود

 

و همه چیز به یکباره 

 

خودش می‌گردد

 

و هر چیز دیگری در آن

 

تقسیم شده

 

که تقسیم نمی‌شود

 

در مرز بی‌پایان

 

طوری که اجازه داده‌ام

 

ناپدید گردد

 

در حضور آشکار

 

در حرکت ناپدیداری

 

حالا بیا و 

 

در روشنا قدم بزن

 

در جایی که درخت، درخت است

 

جایی که صخره، صخره است

 

و جایی که کلمات 

 

در یک وحدت گنگ (مامفهوم) هستند

 

از همه چیزهایی که پیش از این بوده است

 

از هر چیزی که ناپدید می‌شود و

 

همچنان باقی خواهد ماند

 

به شکل کلماتی آشتی‌دهنده

 

 

 

 

A human being is here

and then disappears

in a wind

that vanishes

inwards

and meets the rock’s movements

and becomes meaning

in always new unity

of what is

and what is not

in a silence

where wind

becomes wind

where meaning

becomes meaning

in lost movement

of everything that has been

and at once is

from an origin

where the sound carried the meaning

before the word divided itself

and since then never left us

But it is

in all past and it is in all future

and it is

in something

that doesn’t exist

in its vanishing border

between what has been

and what shall come

It is infinite and without distance

in the same movement

It clears up

and disappears

and remains

while it disappears

And it lights up

its darkness

while it speaks

of its silence

It is nowhere

It is everywhere

It is near

It is far

and body and soul meet

there as one

and it is small

and as big

as everything that is

as small as no thing

and where all wisdom is

and no thing knows

in its innermost self

where nothing is divided

and everything is at once itself and everything else

in the divided

which is not divided

in endless boundary The way I let it disappear

in obvious presence

in vanishing motion

and walk around in the day
where tree is tree

where rock is rock

where wind is wind

and where words are an incomprehensible unity

of everything that has been

of everything that disappears

and thus remains

as conciliatory words

 

ادبیات نروژ

یون فوسه

 

 

 

انجمن نویسندگان کودک و نوجوان
آگهی

نوشته‌های مرتبط

حامی ما باشید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *