بهارم دخترم از خواب برخیز
صدای پای بهار میآید؟ چیز زیادی تا عید نوروز نمانده است. اما چیزی که این روزها کمتر به آن شبیه است، همین تدارکات عید و روزهای قبل از عید نوروز است. به خاطر ندارم تا به حال اسفندماهی مثل اسفند 1404 تجربه کرده باشم (البته عید نوروز سالهای جنگ ایران و عراق شاید اینطور بوده و من به خاطر ندارم). قصه اسفند 1404 و فروردین 1405 قصهای سورئال است. چه قصهای میخواهم برای ایران خانم بگویم؟
چرا ایران مهم است؟ تمدن ایرانی چه اهمیتی برای ما دارد؟ بقای این تمدن چه اثری بر زیست جهانی دارد؟ ما برای بقای ایران و تمدن ایرانی چه مسئولیتی داریم؟ جهانیان چگونه میتوانند برای حفظ این تمدن اقدام کنند؟
هویت ما ایرانیان چیست و دقیقا ما کیستیم؟ آیا لازم هست یک با دیگر در هویت، گذشته، حال، آینده خود غور کنیم؟ در زمانه دگرگونیها و دگردیسیها کدام اسطورهها، الگوها، درس آموختهها به کار میآید و کدامها را لازم است بازنویسی کنیم؟
قرار است ما چه چیزهایی به جهان معرفی کنیم و در کدام رقابت ممکن است پیروز میدان باشیم؟ معنی کدام اسطورهها را درست متوجه نشدهایم و باید یک بار دیگر به آن بیاندیشیم؟
تصور ما در مورد ایران چیست؟ چه روایتی از ایران در روزگار ما در میان ایرانیان بیشتر جاری است؟ و چه روایتی میان جهانینان از ما نقل میشود؟کلا ما در این دنیا چکارهایم؟
بیایید ببینیم در کتابها به این پرسش ها چگونه پرداخته شده است؟ به نظر میرسد از گذشته تا کنون پاسخها و قصههای زیادی در مورد این مسائل وجود دارد. در این روزهای عجیب اسفند 1404 زمان خوبی است برای نگاهی مجدد، تفکری مجدد و شاید بازبینی…
پناه بردن به شعر و ترانه در این روزهای عجیب، راهی برای رسیدن به هویت کهن ماست. هر بار به سراغ ادبیات کهن میروم از اندیشه عمیق گذشتگانمان حیرت زده میشوم. وقتی رستم با علم بر دسیسههای زعما به جنگ دوست عزیزش اسفندیار میرود و با این کار خود و اسفندیار را در مسیر نابودی سوق میدهد. یا زمانی که پرندگان برای رسیدن به سیمرغ از خانه امن خود خارج میشوند و پای در راه ناشناخته میگذارند. شاید دگردیسی مولانا از فقیهی سنتی به عارفی دلسوخته حرفهایی نو برای ما داشته باشد.
واقعا این چه سنتی بوده است که توانسته است حکمایی همچون فردوسی در خود پرورش دهد. این سنت هنوز زنده است؟ لازم است در حفظ این سنت کوشید؟ چگونه؟ در قدم اول خوب است این کتابها را بخوانیم یا همچون ترانه آنها را زمزمه کنیم.
برای برخی این آشنایی با خود باستانی در صفحات کتابهای تاریخ یا رمانهای تاریخی یا سفرنامهها و مموارها محقق میشود. من به شخصه وقتی خاطرات دوران قاجار را میخوانم لذت شایانی میبرم. دوران مشروطه از مستندترین دوران نه تنها در ایران بلکه در جهان است. به علت همگانی شدن خاطرهنویسی در این دوران تعداد بسیار زیادی سند از آن زمان به دست ما رسیده است. هنوز بسیاری از این اسناد به چاپ نرسیدهاند. این اسناد تاریخی نوریهایی تازه بر این دوران میتابانند و باعث میشوند فراز و فرودهای زندگی مردم آن زمان بیشتر برای ما آشکار شود.
شاید بد نباشد ما هم برای انتقال روزگار زیستهمان به آیندگان دست به قلم شویم.
و برای برخی دیگر دست یازیدن به آیینها، اسطورهها و سنن به این کندوکاو معنی بیشتری میبخشند. انسان عاشق قصه است. افسانهها، اسطورهها، نمایشنامهها، مناسک، آیینها … همه وسیلهای برای همبستگی انسانها است که از اولین جاهای تجلی انسان اجتماعی است. وقتی اجدادمان برای اطمینان از همکاری و همبستگی با همنوعان خود اولین آیینهای جمعی را اجرا میکردند و با این اقدام احساس آرامش و امنیت بیشتری برای زیست در طبیعت برای خود فراهم میکردند.
این آیینها آیا هنوز می توانند برای ما آرامش و امنیت به ارمغان بیاورند؟
نظر شما چیست؟
با نوروز و سال نو و بهار نو، چه هویت نویی قرار است در ما متجلی شود؟ و این تجلی نوین چه مسئولیتی در قبال ایران دارد و چه موهبتی به جهان هدیه خواهد کرد؟













2 دیدگاه در “بهارم دخترم از خواب برخیز”
سال نو مبارک خانم خاچکیان عزیز
سپاس از شما دیبای گرامی