vinesh وینش

vinesh وینش

 

سایت معرفی و نقد کتاب وینش همکاران

پرنده‌ها روی چمن نشسته بودند

کبوتران روی چمن با نثری ویژه که خواننده فارسی زبان آن را با ترجمه روان و باکیفیت اژدر انگشتری تجربه می‌کند، و با شیوه روایتی بدیع و لحنی بی‌پروا تصویری از جامعه‌ای ارائه می‌دهد که شکست خورده، گذشته‌اش ویران و ننگین و آینده‌اش نامطمئن و حتی رعب‌آور است و قادر نیست دلیلی برای این‌همه نکبت در ذره‌ ذره‌ی زندگی همه آدم‌های آن جغرافیا پیدا کند.

 

 

این مقاله را ۱۰ نفر پسندیده اند

 

کبوتران روی چمن

نویسنده: ولفگانگ

مترجم: اژدر انگشتری

ناشر: بیدگل

نوبت چاپ: ۴

سال چاپ: ۱۴۰۰

تعداد صفحات: ۴۴۶

شابک: ۹۷۸۶۰۰۷۸۰۶۸۰۷


تاکنون 1 نفر به این کتاب امتیاز داده‌اند

تهیه این کتاب

سگ تو فوتبال
آگهی

پرنده‌ها روی چمن نشسته بودند

 

کبوتران روی چمن یک روز صبح در شهری در آلمانِ بعد از جنگ جهانی دوم آغاز می‌شود و همان روز را تا پایان کتاب کش می‌آید. نویسنده مانند دوربینی سرگردان بین محله‌ها و آدم‌ها چرخ می‌زند و هرچه می‌بیند و فکر می‌کند را بی‌پروا روایت می‌کند.

یکی از ویژگی‌های مهم این کتاب همین پرسه‌های نامرتب بین چندین خط روایی است که در ابتدا ممکن است خواننده را گیج و مبهوت کند، اما توصیفات بدیع و شرح جزئیات یک شهر جنگ زده و آشنا شدن با آدم‌های ساکن در این شهر خواننده را به جلو می‌کشاند تا آرام آرام با هر کسی که نامش آورده می‌شود بیشتر آشنا شود و از آن مهم‌تر با شهری ویران و با جنگ و با نکبت و مصیبت بعد از جنگ و ترس از بدبختی‌های در کمین نشسته و آینده‌ی موهوم.

ولفگانگ کوپن در این رمان چیره‌دستی خود را برای توصیف آدم‌ها و وضعیت آنها در شرایط ناپایدار و نامعلوم بعد از جنگ به خوبی نشان می‌دهد و چنان عمیق و دقیق استیصال، خوش‌خیالی، ولنگاری، بیچارگی، بدجنسی، سرگردانی، ذلت، تیره‌روزی و دیگر ویژگی‌های بروزیافته در آن شرایط را در تک تک اعمال و رفتار آدم‌ها پیدا می‌کند که یقین حاصل می‌شود این نویسنده فقط کافیست بر سوژه‌ای متمرکز شود، آن‌وقت می‌تواند آن را به خوبی بشناسد و در داستانش بنشاند.

 

ولفگانگ کوپن، نویسنده‌ی آلمانی (1996-1906)
ولفگانگ کوپن، نویسنده‌ی آلمانی (1996-1906)

 

داستان کبوتران روی چمن مربوط به زمان اشغال توسط متفقین است و نویسنده ما را به شهری که احتمالا مونیخ است می‌برد که در تقسیم‌بندی به دست آمریکاییان افتاده. داستان با سایه شوم جنگنده‌ها بر فراز شهر آغاز و هراس از جنگ جهانی سوم آغاز می‌شود و بی‌آنکه امیدی به آینده ایجاد کرده باشد پایان می‌یابد، «با این حال هیچکس از دنیایش نمی‌گریزد». (صفحه 385)

کوپن مانند چشمی که بر فراز شهر در پرواز است کمی از یک سمسار می‌نویسد، بعد سراغ یک شاعر می‌رود، بعد نوبت سرباز سیاه‌پوست آمریکایی می‌شود، بعد یک کودک، بعد مردی باربر، بعد پزشک، یک آن در خیابان است، آنی دیگر در اتاق یک هتل، سپس به میخانه سر می‌زند، باز به خیابان برمی‌گردد و مدام از کسی و چیزی یک تکه را توصیف می‌کند و این تکه‌ها را به هم پیوند می‌زند.

شاید این قطعات کوتاه و نامنظم خواننده را آشفته کند، اما مگر کوپن قرار است غیر از این را نقل کند. آشفتگی نتیجه نحوست جنگ و اشغال است. مگر می‌شود برای وصف ویرانی سرزمینی مصیبت زده و وبال اِشغال شدن، برای شرح احوال آدم‌های سیه‌روز و آسیب‌دیده و برای درک تیره‌بختی جنگ‌زدگان و آوارگان راهی بهتر پیدا کرد. نویسنده با همین روش اثبات می‌کند که می‌داند از چه حرف می‌زند.

معرفی شخصیت‌ها کم کم و تا پایان داستان ادامه دارد. ابتدا از هر کدامی نامی آورده می‌شود و به مرور نسبت‌ها، سن و سال، شغل و منزلت اجتماعی و از همه مهم‌تر افکار مغشوش هر کدام شناخته می‌شود. کوپن سعی می‌کند همه کسانی را که می‌بیند به شمار آورد، گویی هر فرد نماینده جماعتی است که کوپن او را برگزیده تا معلوم شود چه بر سر آدم‌ها در جنگ و پس از آن آمده است.

امیلیا دختر اشراف زاده‌ای که ثروتش دیگر کارکردی ندارد و هر روز تکه‌های از وسائلی که به ارث برده را به یک سمسار شارلاتان می‌فروشد، فیلیپ همسر امیلیا، شاعر و نویسنده‌ای است که هنر و یا استعدادش بی‌مصرف است و محتاج همان اندک درآمد امیلیا. کارلا دختر تن‌فروشی است که از یک سرباز سیاه‌پوست آمریکایی باردار شده و در صدد سقط جنینش است.

دکتر فرام دکتری است که مشکلات این چنینی را برای کارلا و همکارانش حل می‌کند، واشنگتن همان سربازی است که می‌خواهد با کارلا ازدواج کند و جایی در همان اروپا با هم زندگی کنند و فرزندشان را بزرگ کنند، اودیسیوس سرباز سیاه‌پوست دیگری است که با سوزانه یکی دیگر از زنان تن‌فروش در ارتباط است، یوزف مرد باربری است که توسط سوزانه به قتل می‌رسد، و در میان دست و پای آدم‌بزرگ‌ها دو کودک نیز خرید و فروش یک سگ ولگرد را دنبال می‌کنند.

ولفگانگ کوپن برای شرح سرگذشت این آدم‌های جورواجور که به نمایندگی از گروه‌های مختلف به میدان آمده‌اند ماجرایی دست‌وپا می‌کند و هم‌زمان افکار و احوالاتشان را شرح می‌دهد. به عنوان مثال فیلیپ در کسوت شاعر و نویسنده این‌گونه است:

«فیلیپ هنوز نمی‌دانست که روز را چطور باید بگذراند. دقایق خمیازه می‌کشیدند. خودش را مثل یکی از همان پاکت‌های خالی حس می‌کرد که جاروها به سمت توده زباله‌ها رفته بودند، بی‌مصرف، محروم از تقدیرش» (صفحه 70)

 

و یا دکتر بهوده که تلاش می‌کند به آدم‌ها کمک کند دکتر است اما از:

«دکترهای جوانی که سربازهای جنگ جهانی دوم را شکافته بودند، اره کرده بودند، آمپول زده بودند، و دوخته بوند و حالا خود را بالاجبار مشغول دستیاری و کارهای داوطلبانه بی‌مزد و مواجب می‌دیدند، دکترهای که اضافی و زیاده از حد بودند، فوج فوج دکتر جنگ، ناچار بودند خونشان را بفروشند، تنها چیزی را که می‌توانستند بفروشند.» (صفحه 66)

آنچه در کبوتران روی چمن به وضوح دیده می‌شود تغییر نقش آمریکایی‌ها در معادلات جهانی است. انگار با فروپاشی و شکست آلمان نازی مرکز ثقل قدرت از اروپا و به خصوص آلمان به جای دیگری منتقل می‌شود.

«افسرهای آلمانی که به عنوان فروشنده‌های سیار زندگی بخور و نمیری داشتند و با چمدان نمونه محصولاتشان منتظر تراموا بودند، خون خونشان را می‌خورد وقتی می‌دیدند که سربازهای صفر آمریکایی مثل توریست‌های پولدار، نشسته بر دشکچه‌های نرم و راحت، بدون سلام نظامی، از جلوی مافوق‌هایشان رد می‌شوند. این دموکراسی و هرج و مرج بود. ماشین‌های لوکس ظاهری سبکسرانه، وقیح و عیاش به نیروهای اشغالگر می‌داد.» (صفحه 148)

 

جالب اما آنجاست که نمایندگان این دموکراسی و هرج و مرجِ آمریکایی سیاه‌پوستان هستند. انگار نویسنده می‌خواهد به این ترتیب «نطق کنار شومینه روزولت» درباره «ستاره رنجور داوود» را دست بیاندازد و این را در یکی از قطعات مربوط به واشنگتن نشانده است:

«واشنگتن سرباز شد و به جنگ رفت، سربازان مسیحی به پیش، و در آلمان فرمان‌های بی‌شرمانه از میان برداشته شد، کنده شدند، سوزانده شدند، پنهان شدند. به واشنگتن مدال داده شد، اما در وطنی که برای شجاعتش با روبان و مدال از او تقدیر کرده بود، در آن وطن تابلوهای نخوت پابرجا بودند، آن روحیه مادون انسانی برای سیاهان ممنوع، خواه چسبانده شده بر در و دیوار و خواه نه، دست نخورده باقی ماند.» (صفحه 129)

کبوتران روی چمن برای خواننده ای که جنگ را هرچند متفاوت تجربه کرده است جالب توجه خواهد بود که در میان انبوه کلمه ترکیب‌های کتاب با اشاراتی هرچند کوتاه به ایران و مساله نفت مواجه شود. ایران برای اروپاییان در آن دوران یکی از نقاط بحرانی آغاز جنگ سرد حساب می‌شد که آینده توازن قدرت بین غرب و شوروی را تحت تاثیر قرار می‌داد. رمان در سال 1951 منتشر شده است، یعنی همان سالی که مصدق نفت را در ایران ملی کرد و این مساله به تیتر اول روزنامه‌های جهان تبدیل شد.

خروج بریتانیا از ایران در فضای جنگ سرد برای سیاست‌مداران غربی این نگرش را ایجاد کرد که اگر کشوری متحد آنها نباشد ممکن است در نهایت به سمت شوروی رود، کمااینکه در آن دوران حزب توده در ایران فعال بود و از دست رفتن ایران می‌توانست مانند از دست رفتن چین در 1949 تلقی شود. به این ترتیب اشاره‌های کوتاه نویسنده به مساله نفت، تهدید هسته‌ای و جنگ جهانی سوم فضای نسبتا آشنایی را برای خواننده ایرانی می‌سازد.

کبوتران روی چمن با نثری ویژه که خواننده فارسی زبان آن را با ترجمه روان و باکیفیت اژدر انگشتری تجربه می‌کند، و با شیوه روایتی بدیع و لحنی بی‌پروا تصویری از جامعه‌ای ارائه می‌دهد که شکست خورده، گذشته‌اش ویران و ننگین و آینده‌اش نامطمئن و حتی رعب‌آور است و قادر نیست دلیلی برای اینهمه نکبت در ذره‌ ذره‌ی زندگی همه آدم‌های آن جغرافیا پیدا کند، پس چاره‌ای ندارد الا آنکه این نابسامانی را چنین شرح دهد:

«پرنده‌ها روی چمن نشسته بودند… این پرنده‌ها اتفاقی اینجان، ما اتفاقی اینجاییم، شاید نازی‌ها هم فقط اتفاقی اینجا بودن، هیتلر یه اتفاق بود، سیاستش یه اتفاق مسخره و بی‌رحمانه بود، شاید این دنیا اتفاق مسخره و بی‌رحمانه خداس، هیشکی نمی‌دونه ما چرا اینجاییم، این پرنده‌ها دوباره پر می‌کشن و ما هم به راهمون ادامه می‌دیم…» (صفحه 298)

اکنون و با گذر چندین دهه از جنگ جهانی دوم، تحلیل‌های بسیاری پیرامون دلایل وقوع جنگ، تشکیل حزب نازی و به قدرت رسیدن فردی مانند هیتلر در اروپا و پیامدهایش به دست آمده، اما کوپن درست پس از جنگ زوال اخلاق و انسان و کشورش را زندگی می‌کند و آن را همان‌گونه که می‌بیند، وصف کرده است. شاید باور کردن آن وضعیت برای اروپایی که اکنون در شرایطی کاملا متفاوت است قابل باور نباشد، اما جنگ برای بازماندگانش چیست به‌جز مصیبت و ادبار.

 

پیشنهاد مطالعه: پرش بلند در تهران

سگ تو فوتبال
آگهی

نوشته‌های مرتبط

حامی ما باشید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *