vinesh وینش
vinesh وینش

 

سایت معرفی و نقد کتاب وینش همکاران

من فرار نمی‌کنم؛ می‌روم!

امید نمی‌تواند خود را متعلق به جایی بداند، روابط ناتنی و ازدواج مجدد والدین برای او منبع اضطراب و سردرگمی است. «من فرار نمی‌کنم. می‌روم.» این رفتن‌ها واکنشی به فقدان ثبات، محبت و امنیت روانی است. او با مهر و محبت اطرافیانش مواجه می‌شود اما توان روانی مواجهه با محبت آنها را ندارد.

 

امید فرار کرد

نویسنده: عباس ناصری

ناشر: کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان

نوبت چاپ: ۲

سال چاپ: ۱۴۰۲

تعداد صفحات: ۱۵۲

شابک: ۹۷۸۶۰۰۰۱۱۱۸۲۳

 

  این مقاله را ۴ نفر پسندیده اند

 

تهیه این کتاب


اولین نفری باشید که به این کتاب امتیاز می‌دهید

آگهی جهان کتاب
آگهی

من فرار نمی‌کنم؛ می‌روم!

 

 

زندگی امید بعد از مرگ مادربزرگش، از این رو به آن رو می‌شود. اصفهان، شهری که امید با مادربزرگش در آن زندگی می‌کرد، برای او جایی آشنا است. مرگ مادربزرگ مثل گسل عمیقی است که در زمین محکم زندگی امید دهان باز می‌کند؛ پدرش او را با خود به آبادان می‌برد و بعد از مدتی امید برای پیدا کردن مادرش به تهران می‌رود. داستان در چند موقعیت مکانی در رفت و آمد است. اصفهان، آبادان، جاده آبادان به تهران و در نهایت، تهران که داستان در آنجا به پایان می‌رسد.


فرم روایت در امید فرار کرد به دو شکل مونولوگ و راوی اول شخص پیش می‌رود.

 

«همه چیزم از وسط شروع می‌شد. همیشه دیگران قبل از من حضور داشتند. هیچ چیزی نداشتم که مال خودم باشد؛ از همان اول. اگر هم داشتم از دست داده بودم؛ مثل مادری که رفت، مادربزرگی که مرد و پدری که هی می‌رفت و می‌آمد.»


زندگی در آبادان، با وجود مهربانی نرگس، همسر پدرش و برادر ناتنی‌اش محمد، برای او آرامش نمی‌آورد. رابطه‌ی او با پدرش عقیم است چندان که ارتباط با مادرش. امید خجالتی و درون‌گراست و تنهایی را به حضور در جمع ترجیح می‌دهد.


در راه برگشت به مدرسه مریم را در ایستگاه اتوبوس می‌بیند و عشق کودکانه‌ای بین آنها شکل می‌گیرد. رابطه‌ای که وقتی پدرش متوجه آن می‌شود برخورد تندی با او می‌کند.


هم‌‌زمان جذب زن دیگری می‌شود که در همسایگی خانه پدرش است و تنها زندگی می‌کند. زن به خاطر ظاهر متفاوت‌اش مورد قضاوت دیگران است. اما امید بی‌توجه به قضاوت‌ها، خریدهای خانم همسایه را برایش ‌می‌برد و با او ارتباط برقرار می‌کند. گویی این کارش، تلاشی باشد در راستای جستجوی عشق و مراقبت مادرانه. عشق و توجهی که هیچ گاه از مادرش ندیده و هنگامی که کودک خردسالی بیش نبوده او را رها و مثل پدر ازدواج مجدد کرده.


«آلبوم‌هایی که هیچ اثری از من در آنها نبود. دیدن بعضی‌شان اذیتم می‌کرد؛ عکس‌های سه نفره که پدر و زنش با ژست‌های مختلف محمد را در آغوش گرفته بودند. دلم می‌خواست آن ها را پاره کنم.»

 

خشم‌های فروخورده مانع شکل‌گیری روابط سالم او با دیگران می‌شود. به همین دلیل وقتی که ناگهان، خانم همسایه را در حال اثاث‌کشی می‌بیند. زخم‌های روحی‌اش سرباز می‌زند. امید که او را تنها نقطه‌ی روشن زندگی‌ خالی‌اش می‌انگارد، این بار هم تجربه از دست دادن را با تمام وجود احساس می‌کند.

«رفتن خانه‌ی زن تنهایی که همسن مادرم بود و حرف زدن با او کجایش ایراد داشت؟ حالا هر کی هر چی می‌خواست پشت سرش بگوید. او فقط حرف‌هایم را می‌شنید. او فقط دست کشید توی موهایم؛ همان طور که ننه می‌کشید.. گرمایی در خانه‌اش، توی نگاهش و رفتارش با من بود که تمام وجودم آن را می‌خواست. چیزی بود که هیچ‌ وقت داشتمش. حتی با مریم هم نمی‌توانستم تجربه‌اش کنم.»


در ادامه داستان و هنگامی که عمه با خانواده‌اش به آبادان می‌آید، شماره تلفن مادرش را از عمه می‌گیرد و به او زنگ می‌زند. امید برای اولین بار صدای مادرش را می‌شنود، قلبش به تپش می‌‌افتد و اضطراب سراسر وجودش را دربرمی‌گیرد. با تردید و لرزشی که در صدا دارد چند کلمه نامرتب می‌گوید و بالاخره گوشی را قطع می‌کند. همان شب، بی‌خبر از همه، از خانه فرار می‌کند و راهی تهران می‌شود.


در تهران مادر برای ترمیم رابطه تلاش می کند. او آلبوم عکس های کودکی امید را نشانش می‌دهد. همسر مادر و خواهر کوچک ناتنی‌اش هم با او مهربانند اما امید آنجا هم دوام نمی‌آورد و سرگشته و بی‌هدف راهی خیابان می‌شود.


زن‌ها در داستان امید فرار کرد نمایان‌گر گره‌های عاطفی و بازتاب زخم‌های روحی امید‌اند. حضورشان، غیبتشان و کیفیت رابطه‌ای که با او دارند، تجربه‌ی ناتمام دلبستگی و فقدان مادر را بازتولید می‌کنند.


اختر: مادری که رهایش می‌کند؛ اختر، اولین خلأ زندگی و هسته‌ی اصلی اضطراب امید است؛ همان احساسی که بعدها در هر رابطه‌ای دوباره سربرمی‌آورد. در روانش یک باور سخت‌ جان شکل ‌گرفته است: نزدیک شدن یعنی آماده بودن برای جدا شدن.


ننه: پناه امن امید؛ مادربزرگ تنها نقطه‌ی امن زندگی امید است. آغوش امن او پناهی است که در آن از اضطراب، بی‌قراری و احساس زائد بودن رها می‌شود. زنی که بی‌قید و شرط می‌پذیردش. فقدان او درست مثل چاه عمیقی است که امید را درون خودش می‌کشد.


مریم: عشق معصوم و کودکانه‌؛ مریم تصویری است از رویای یک زندگی معمولی، چیزی که امید هیچ وقت هیچ سهمی از آن نداشته است. پیوندی کوتاه ‌مدت که پیش از آن ‌که شکل بگیرد، به همان پایان آشنای روابط گذشته‌ی او ختم می‌شود.


زن همسایه: تجلی محبت مادرانه؛ او با مهربانی‌اش، با دست کشیدن روی موهای امید، شکلی از نوازش عاطفی که امید یک عمر دنبالش بوده را بی‌هیچ پرسش و مطالبه‌ای به او می‌دهد. او فقط گوش می‌دهد، فقط حضور دارد و احساس پذیرفته‌شدن را در امید زنده می‌کند.


ننه، مریم و زن همسایه در یک چیز با هم اشتراک دارند: نیاز اولیه‌ی امید به مادر.

 


مطالعات معتبر نشان می‌دهند نوجوانانی که طلاق والدین را تجربه کرده‌اند با احتمال بیشتری به اضطراب، افسردگی، بی‌ثباتی عاطفی، ضعف در روابط، افت تحصیلی و رفتارهای نابهنجار دچار می‌شوند. طلاق والدین می‌تواند در نوجوانان احساس خشم را شعله‌ور و آنها را منزوی کند. بی‌ثباتی عاطفی گاهی باعث رفتارهای نامناسب، قطع ارتباط با یکی از والدین و طرفداری از والد دیگر می‌شود.

 

نوجوانان پس از طلاق اغلب تمایل بیشتری به گذراندن اوقات خود با دوستان‌شان پیدا می‌کنند و از محیط خانه فاصله می‌گیرند. ادامه این وضعیت می‌تواند حتی در بزرگ‌سالی هم به اختلالات عاطفی و چالش در برقرار کردن روابط سالم منجر شود.


امید نمی‌تواند خود را متعلق به جایی بداند، روابط ناتنی و ازدواج مجدد والدین برای او منبع اضطراب و سردرگمی است. «من فرار نمی‌کنم. می‌روم.» این رفتن‌ها واکنشی به فقدان ثبات، محبت و امنیت روانی است. به عبارت دیگر، نوعی مکانیسم دفاعی برای مواجه نشدن با احساسات پیچیده و آسیب‌های عاطفی است. او با مهر و محبت اطرافیانش مواجه می‌شود اما توان روانی مواجهه با محبت آنها را ندارد.


نویسنده خواننده را با افکار امید همراه می‌کند و مخاطب را با پرسش‌های مهمی درباره فرزندان طلاق، بحران هویت و تاثیرات ازدواج مجدد والدین در زندگی نوجوان مواجه می‌کند، بدون آنکه راه حلی برای آن ارائه دهد.

 

 

پیشنهاد مطالعه: آسفالتی‌ها: تراژدی شهری کودکان خیابانی
کتاب‌های عباس ناصری

دوگیتی
آگهی
برسام
آگهی
 

حامی ما باشید

نوشته‌های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *