طاعونیه
طاعونیه، کتاب کم حجمی است. همان روی جلدش را هم که نگاه کنید، نوشته مجموعه داستان. با این حساب خیالتان راحت میشود که تند و سریع و لابهلای فراغتهای روزانه (اگر باشد) میخوانید و میگذاریدش کنار. اما اینطور نیست.
هشت داستان کوتاه (ازجمله خود داستان طاعونیه) مجموعه را تشکیل میدهند. داستانها هرکدام مستقل هستند اما میانه هر داستان که میرسی از خودت میپرسی نکند این همان فروغ اول داستان است؟ این مرتضی همانی است که همخانهاش بود؟ و اصلا راوی داستانها، که رد شباهتهایی را در تکههایی از داستانها مییابی، یک نفر است؟ منظور البته از راوی همان آقای نویسنده نیست که لاجرم قلم در دست گرفته و داستانها را نوشته؛ منظور همان راوی است که دارد داستانها را تعریف میکند و البته آقای نویسنده هم ردپایش را در او گذاشته. چه پیچیده شد!
شاید کلید ماجرا همان نوشته پشت کتاب باشد: «من توی همه چیز هستم. حتی توی حرفها و نفسها. برای همین همه چیز کمی غمآور است.» به همین دلیل آدمها و شخصیتهای هر داستان برای ما آشنا میزنند، تا جایی که شاید برگردیم و داستان قبلی را نگاهی بیندازیم، و با اینحال هرکدام داستان جدیدی هستند. البته داستان جدیدی در کلیتی تکراری. و همین غمانگیزشان میکند.
راوی در اغلب داستانها با یکجور زایش درگیر است. شکل ظاهریاش ماجرای بچهدار شدن است، که در یک داستان اشاره میکند نخواستهاند بچهدار بشوند. اما رد زایش او از نشانههای فیزیکی (حتی انزالهای داخل خواب) فراتر میرود و میرسد به زاییدن از سر، از داخل ذهن، حتی در خواب.
در یک داستان راوی حتی زن میشود، البته این را در میانه داستان میفهمیم، و آن وقت دلت میخواهد برگردی و داستان را از نو بخوانی، انگار که نویسنده به تو رودست زده است و حالا ناچاری یکطور دیگر داستان را بخوانی.
طاعونیه میتواند اسم رمز کتاب باشد، مثل سگدانیه و ناستویه که نام دو داستان دیگر کتاب هستند. و اگر هر سه این داستانها را کنار هم قرار دهیم شاید بتوانیم بخشی از فضا و نگاه کلی کار را بهتر درک کنیم. البته که این هم نظریهای است همسنگ همان طاعونی که طاعونیه شده است!

درهرحال تجربه خواندن طاعونیه، تجربه آسانی نیست اما لذتبخش است. آسان نیست چون هر داستان ابتدا با یک ماجرای سرراست شروع میشود اما بعد فضاهای سوررئال و پیچشهای دیگری را درون خود دارد، و لذتبخش است چون با هر داستان گویی یک مرحله از کشف و شهودی را میگذرانی.
مهدی ملکشاه پیش از این نیز داستانهایی منتشر کرده است. اگر هم خواستید بعداز خواندن داستانها با نویسنده گپ بزنید، کافی است سری به کتابفروشیهای راسته کریمخان بزنید. اینکه در کدام کتابفروشی میشود پیدایش کرد را هم میگذاریم جزو آخرین مرحله کشف این مجموعه!
بخشی از کتاب
هر نامی که گفته میشود یا روحی لوحی نوشته میشود روحانیتی دارد و همینطور کترهای نباید گفت پرنیان بعد مثل روحی سرگردان رهایش کرد تا کالبدی هرچه باداباد پیدا کند؛ یا نکند و تا ابد در خلا رها شوند. حالا اطمینان دارم که دختری پرنیاننام روزگاری کالبدی یافت و آن روز کشتندش و فردا و پس فردا جسدش را معدوم کردند؛ نه خانی آمده و نه خانی رفته؛ یعنی که زندگی این است.
نوشتهها و کتابهای مرتبط








