برداشت دوم
نویسنده: عدنیه شبلی
مترجم: فاطمه ترابی عسگری
ناشر: هرمس
نوبت چاپ: ۱
سال چاپ: ۱۴۰۳
تعداد صفحات: ۱۰۳
شابک: ۹۷۸-۶۰۰۴۵۶۳۷۹۶
این مقاله را ۰ نفر پسندیده اند
برداشت دوم
ما چیز زیادی از فلسطین نمیدانیم. از نوار غزه. از رام الله. منظورم مسائل سیاسی و اخبار جنگ نیست، که البته اینها هم در تکرارهای بیپایان میان اخبار سیل و فوران آتشفشان و کشف اشیاء تاریخی و اخیرا خبرهای جنگ در کشور خودمان، ناشنیده میمانند. منظورم از ندانستن این است که از زندگی یک «انسان» در فلسطین چیزی نمیدانیم. آنجا روزها چطور شب میشود. یک نفر چطور کار پیدا میکند، اصلا چه کارهایی پیدا میشود، درس خواندن چطوری است، موزهای هست؟ سینما؟ پارک؟ آدمها چطور با یکدیگر آشنا میشوند؟ یک نقشه قلاببافی یا دستور آشپزی را چطور پیدا میکنند؟ اصلا اینها معنایی دارد؟ در اسرائیل زندگی چطور است؟
خبرها به ما آموخته که مردم در آن جغرافیا میکشند و کشته میشوند. ما بیش از این چیزی نمیدانیم. شاید کتاب یا مقالهای درباره فلسطین خوانده باشیم، فیلمهایی هم ساخته شده، مستندهایی تهیه شده، اما همه جنبه تاریخی و سیاسی دارند.
فارغ از موضعگیریهای متفاوت مردم دنیا درباره این منطقه جغرافیایی، اوضاع در کشور ما متفاوت است. به سادگی نمیشود پیرامون فلسطین چیزی گفت. فورا در یک دستهبندی قرار میگیری. دستهبندی شدن یکی از بدترین اتفاقاتی است که برای یک انسان میافتد. تو در یک دستهای و دیگر هیچ. وجه انسانی ما به طور اتوماتیک و خیلی فوری با دستهمان حذف میشود و اینجاست که کار آسان است و میتوان آن برچسب را به سادگی حذف کرد، با گلوله یا خنجر یا هر چیز دیگری.
کتاب برداشت دوم دو فصل دارد. فصل اول درباره احوالات یک اسرائیلی است. مردی که در جریان پاکسازی سرزمین عربنشین فلسطین از اعراب، دختری را پیدا میکند و به اردوگاه میآورد. باقی ماجرا قابل حدس زدن است. اصلا همین که قابل حدس زدن است یعنی جنایت در ذهن ما امری عادی شده است. در چنین جریانی قطعا به آن دختر تجاوز گروهی شده و بعد به قتل میرسد؛ مگر میتواند غیر از این باشد! مسئله اصلی در برداشت دوم جنایتی نیست که در 1949 رخ داده بلکه موضوع مهمتری در میان است: چه اتفاقی میافتد تا یک جنایت از حافظه تاریخی کنار گذاشته شود؟
در فصل دوم دختر جوانی تصمیم میگیرد این خبر را که 25 سال پیش منتشر شده پیگیری کند. او میخواهد از کم و کیف آن جنایت بیشتر بداند. به راستی چرا؟ چرا میخواهد از زندگی آن دختر، آن انسان مطلع شود؟ چه کسی در تمام این سالها و میان این همه اخبار کشتار به دنبال بیشتر دانستن از زندگی قربانیان بوده؟ هیچکس. نه تنها در فلسطین که در هیچ جای دیگر دنیا و در جریان هیچ جنایت دیگری نیز کسی به دنبال بیشتر دانستن از جزئیات زندگی قربانیان نبوده است. با هر شلیک اعداد و ارقام بالا رفتهاند و یک تیتر خبری ساخته شده و تمام. در خیلی از حوادث که حتی همان تیتر هم در کار نیست.
دختر جوان با وسواسی خاص میخواهد از جزئیات مطلع شود، در حالیکه میتوان به راحتی حدس زد چیزی وجود ندارد اما در جریان این کنجکاوی بیثمر او فاصله تاریخی را حذف میکند و با آن قربانی همدل میشود. انگار خود نیز قربانی شده باشد.

اما فصل اول کتاب چند روز یک اسرائیلی را وصف میکند، کلافگی اش از گرما، از صداها، از نیش دردناک یک حشره، از عفونت جای آن نیش و چیزهای دیگر. اینجا وجه انسانی یک اسرائیلی نیز تصویر میشود و جنایت در تجربه زندگی روزمرهاش رخ میدهد. روایت در این فصل سرد و گزارشگونه است، انگار هیچ عاطفهای در کار نیست در حالیکه اتفاقاتی که برای دختر میافتد- برای یک آدم معمولی که به اخبار کشتار عادت نکرده- به شدت شوکه کننده است. لحن سرد و خالی از احساس این بخش به نوعی خفه کننده است و هر لحظه از سکوت مرگبار نویسنده در مقابل حوادثی که در حال رخ دادن است و در عوض پرداختنش به گرمی هوا یا روند تعویض زیرپوش افسر اسرائیلی یا کلنجارش با حشرات میتواند به راستی آزاردهنده باشد و روند داستان را کُند کند.
عدنیه شبلی برای اولین بار مرا با جزئیات زندگی یک نفر ساکن رام الله آشنا کرد. اینکه چطور به دفتر کارش میرود، چطور با دیگران تعامل میکند، چطور میتواند یک ماشین اجاره کند، چطور وارد منطقه فلسطین اشغالی میشود، جغرافیایی که در نقشههای قدیمی انگار دنیای دیگری است و تغییر کرده؛ اینها بهراستی برای ما بسیار ناشناخته است و مرا کنجکاو کرد که اگر اثر دیگری با این ترتیب در بازار نشر باشد آن را بخوانم.
جزئیات در این داستان چیزی با اهمیت میشوند که تاریخ رسمی آن را به کلی حذف میکند در حالیکه تمام جهان یک انسان است. خواننده به جای آنکه فلسطین را با توضیحات سیاسی بشناسد با وجه دیگری از آن، با کالبد تحت سلطه و خشونت ساکنانش و از خلال یک روایت تجربه میکند.




