همهی زندگیهای رومن گاری
هر طور نگاه کنیم روسیه و فرانسه حق بزرگی به گردن ادبیات دارند. بدون آنها چیزی که به اسم رمان مدرن میشناسیم شاید اصلا شکل نمیگرفت. برای همین واکاوی و نگریستن و خواندن و گفتن از نویسندهای روس تبار اهل فرانسه مشغلهی پر لطفی است. در مورد کسی حرف میزنیم که زندگیاش هم مانند داستانهایش شگفت و افسانهای بود. یک مهاجر، فرزند یک یهودی اهل روسیه، با مادری مجرد و رویای بزرگ ساختن یک هویت. در مورد رومن گاری حرف میزنیم یا رومن کاتسف یا شاتان بوگا، فوسکو سینیبالدی، و یا امیل آژار. او کدام یک از این اسمها بود؟
هر چه که بود ما به رومن گاری 1914- 1980 نویسندهی فرانسوی که دو بار جایزه کنگور را از آن خود کرد، میشناسیمش. حتی گاری هم فامیلی بود که خودش انتخاب کرد. وقتی تازه داشت به نوجوانی میرسید ساعتها به طور جدی توی اتاقش وقت میگذاشت تا اسمی مناسب و در خور انتخاب کند.
مردی با اسمها و شغلهای مختلف؛ خلبان، نویسنده، دیپلمات… که ظاهرا حسابی در این دنیا کیفش را برده، چون در آخرین یادداشتش در سال 1980اینطور نوشته: «واقعا خوش گذشت، متشکرم و خداحافظ.» بعد هم ماشه را چکانده. البته یک بند هم اضافه کرده که مرگش ربطی به مرگ خودخواستهی جین سیبرگ ندارد. آخر جین همسر او بود. جین سیبرگ همان دخترک از نفس افتاده. بله میشود گفت رومن گاری نویسندهای بود که در کنار غمهایش، شادیهای بزرگی هم داشته است.

ردپای این زندگی را میتوان در کتابهایش هم یافت. آثاری که سرشار از نوعی سرسختی در برابر نومیدیاند. شخصیتهای او مدام در حال شکست خوردناند اما به شکلی غریب هچنان به زندگی، آزادی یا دستکم شأن انسانی چنگ میزنند. شاید به همین دلیل است که ورود به جهان گاری از یک در ممکن نیست.
هر کتابش یک ورود تازه است، یک سو پسری ایستاده که تمام عمر زیر بار عشق و آرزوهای بیحد مادری زندگی میکند (میعاد در سپیده دم). یک بار در قالب جوانی سرگشته که به دنیای مصرفی پشت کرده و در جست و جوی شکل دیگری از آزادی است (خداحافظ گری کوپر). یک در دیگر پسرکی است در حاشیهی پاریس که با فقر و پیری و مرگ و البته مهربانی رو به رو میشود (زندگی در پیش رو) و در نهایت بر فراز آسمان جنگزدهی اروپا، بادباکهایی به پرواز در میآیند که آخرین نشانههای امید را با خود حمل میکنند (بادبادکها)…
البته میتوان درهای بیشتری را گشود از اضطراب شاه سلیمان، پیرمرد سخاوتمند و وفادار به انسان حرف زد یا درگیری رومن گاری با مسئلهی هویت، خشونت و نژاد در سگ سفید.
در این پرونده در چهار ایستگاه از این جهان توقف کردهایم. توقف کوتاهی که در آن رابطهی پیچیده با مادرش، شفقت و انسان دوستی کم نظیرش، عصیان و سرگشتگی، طنز و در آخر دغدغههای همیشگیاش عشق، حافظه، مقاومت و امید را بازخوانی کردهایم. این چهار کتاب همهی رومن گاری نیستند. همانطور که هیچ یک از نامهایش او را به تنهایی معرفی نمیکنند. اما شاید بتواند تصویری از نویسندهای به دست دهند که تمام عمر میان واقعیت و افسانه، میان هویتهای مختلف و میان امید و ناامیدی در رفت و آمد بود. نویسندهای که هر بار نامی تازه متولد میشد تا از انسان دفاع کند و اصلا مهم نبود که انسان تا چه اندازه قابل دفاع باشد.
او در آخرین مصاحبهاش با رادیو کانادا (که این مصاحبه در کتابی با عنوان معنای زندگیام ثبت شده است) میگوید:
«فکر میکنم عشق به زنانگی مهمترین کاری است که در زندگیام انجام دادم و این را در همهی کتابهایم آوردهام، در هر آنچه که نوشتهام این عشق به زن را چه در وجه نفسانی و عاطفیاش، و چه در وجه فلسفیاش در ستایش و دفاع از فرد ضعیف نشان دادهام. اگر میگویم فرد ضعیف برای آن است که حقوق انسانی چیزی نیست مگر دفاع از فرد ضعیف. و اگر از من بپرسند که معنای زندگیام چه بوده است، معنای زندگیام سخن مسیح است که دربارهی جنس زن گفته و برای من سخن او همواره تجلی زنانگی بوده است.» (معنای زندگیام، بخش چهارم)
زیستن در رویای یک مادر |
اگر دلت بلرزد، کارَت تمام است |
عشق، مرگ و تنهایی: زندگی در پیش رو |
میراثِ بادبادکباز نرماندی |









2 دیدگاه در “همهی زندگیهای رومن گاری”
ممنون از مطلب جالب
به به چه پرونده خوبی رومن گاری خیلی نویسنده خاص و متفاوتیه ممنون