مرثیهای برای گذشته
این مقاله را ۳ نفر پسندیده اند
لورل همراه پدر و برادر کوچکش به شهری دیگر میرود تا زندگی تازهای را آغاز کند. اما توفان ویرانگر، بیش از هر چیز، روان لورل را متلاشی کرده است. هیچ چیز مثل قبل نیست. خاطرهی آن روزها مثل دردی مزمن، همیشه همراهاش است و هیچ وقت به طور کامل التیام نمییابد. مرثیهای برای گذشته
این منم، در این اتاق. بالا، زیر نور ماه شیشهای. اسمم لورل دانو است و روزی روزگاری .. قبل از آنکه باران بیاید و همه چیز را بشوید…
از این نثر شاعرانه و زیبا هر موضوعی انتظار میرود جز اعتیاد. روایت اول شخص یک نوجوان پانزده ساله که از لابلای نوشتههایش میفهمیم چه روزهایی را از سر گذرانده. زخمی کهنه روح لورل را میخراشد. توفان دهشنتاک کاترینا همه چیز را در زندگی لورل زیر و رو میکند؛ آرامش و امنیتی که او میشناخت، ناگهان از دست میرود. مادر و مادربزرگ لورل را از او میگیرد و خانهشان را ویران میکند.
زندگی جدید لورل آنقدرها هم بد نیست. لورل با کیلی آشنا میشود و در مدت کوتاهی بهترین دوست یکدیگر میشوند. اما آشنایی او با تیبوم کاپیتان تیم بسکتبال مدرسه ورق را برمیگرداند. تیبوم، لورل را با مادهی مخدری که «ماه» مینامدش، آشنا میکند. این تجربه، او را گرفتار لذت و فرار موقت از گذشته میسازد. غافل از این که این آرامش لحظهای چه پیامد تلخ و دردناکی برایش خواهد داشت.
امروزه اعتیاد در میان نوجوانان به مشکلی شایع تبدیل شده و تحت تأثیر عوامل متعدد است. ناتوانی نوجوانان در تصمیمگیری و عدم مقاومت در برابر فشارها یکی از دلایل مهم گرایش نوجوانان به اعتیاد است. کنجکاوی ذاتی دوران نوجوانی، گاهی آنها را وادار میکند تا برای ارضای حس کنجکاوی خود، به رفتارهای مخاطرهآمیز، از جمله مصرف مواد، روی آورند.
لورل، نوجوانی آسیبپذیر که با بحران بزرگی مواجه است و مهارت کافی برای مدیریت هیجاناتش ندارد، او به دنبال راهی برای فرار از خاطرات تلخ و اضطراب است. ماه فراموشی میآورد: «وقتی تکهی کوچکی از ماه را در دهانم گذاشتم، ذوب شدناش را حس کردم. دستهایم میلرزیدند و دوباره روشنایی… چشمهایم را روی صداها و خاطراتی که میآمدند، بستم.»
لورل بعد از کشمکش با پدرش آوارهی خیابانها میشود و کارش به جایی میرسد که برای زنده ماندن تقلا میکند. اینجا سر و کلهی موسی در داستان پیدا میشود. موسی چهره آدمهایی را که بر اثر اُوردوز جانشان را از دست دادهاند، روی دیوارهای شهر نقاشی میکند و درست همان نزدیکی کار میکند. جایی که لورل برای چند سکه گدایی میکند. موسی علیرغم نهی و انکار سایرین همیشه حواساش به لورل هست و به او کمک میکند. به این ترتیب گونهای دوستی بین آنها شکل میگیرد. همین دوستی است که در نهایت لورل را از مرگ حتمی نجات میدهد.
کتاب با نگاهی به مراحل مختلف زندگی لورل با روایتی ناپیوسته، پیش میرود. همنشینی فلشبکهای طوفان و تلاش امروز او برای پذیرش سوگ، اثری جذاب و تأملبرانگیز پدید آورده است. وودسون معضل اعتیاد را با واقعگرایی خیرهکنندهای روایت میکند. او پیش از نوشتن داستان، یک سال کامل در مرکز بازپروری زندگی کرده تا جهان شخصیتهایش را بیواسطه مشاهده کند. وودسون داستان را در بخشهای کوتاه روایت کرده؛ این ساختار به ریتم اثر جان بخشیده و کشش داستان را بیشتر کرده است.
کایلی میگوید: «از گذشتهات مرثیهای بنویس و … ادامه بده»
زیر نور ماه شیشهای مرثیهای برای گذشته است. گذشتهای که به گذشتهی دورتری پیوسته و در اکنون جاری است. زمان در داستان زیر نور ماه شیشهای صرفا ظرف وقایع نیست، بلکه بستر تغییر و حرکت است. لورل باید نبردی بزرگ را از سر بگذراند؛ نبردی که اصلا آسان نیست، چراکه یکی از دشمنانی که با آن میجنگد، خودِ اوست.
ژاکلین وودسون با ظرافت نشان میدهد که مواد چگونه زندگی فرد معتاد را از معنا تهی میکند. خانوادهای که تنها پناه است را فرسوده میسازد. اما در نهایت همین خانواده لورل را به زندگی بازمیگرداند.
ژاکلین وودسون نویسندهی برجستهی آمریکایی در حوزه ادبیات کودک و نوجوان است. او دغدغههای کمتر پرداختهشدهی این گروه سنی را دستمایهی داستانهایش قرار میدهد. انتخاب زاویهی دید اول شخص کاملا هوشمندانه است؛ ما با لورل همذاتپنداری میکنیم، درد و رنج او را احساس میکنیم و با او همراه میشویم، چنان که گویی یکی از عزیزان واقعیمان است که باید مراقبش باشیم. وودسون با مهارت بین ناامیدی و امید تعادل ایجاد میکند و هیچ چیزی در روایت او تصنعی و ساختگی به نظر نمیرسد. وودسون بدون کوچکترین قضاوتی، تصویری انسانی از فرد معتاد نشان میدهد.
کتاب با روایتی نزدیک به تجربه واقعی، توانایی بالایی دارد تا نوجوانان را متقاعد کند از مصرف مواد دوری کنند،. این کتاب را به نوجوانان، معلمان و خانوادهها پیشنهاد میکنیم.پیشنهاد مطالعه: پرستوی قطبی




