vinesh وینش

vinesh وینش

 

سایت معرفی و نقد کتاب وینش همکاران

رمان‌های سیاه كشورهای اسكاندیناوی

هنگامی‌كه در سال 2011 آندِش بِهرینگ برایویک جوانی نژادپرست و از طرفداران نئونازی در اُسلو، در جزیره‌ی ایت‌اُویا  هفتاد نفر را كه اكثرشان جوانان حزب سوسیالیست بودند، به گلوله بست، خوانندگان وفادار رمان‌های سیاه اروپای شمالی غافلگیر نشدند. سال‌هاست كه نویسندگان این سبك در شمال اروپا در لابه‌لای قصه‌های جنایی‌ـ پلیسی‌شان در مورد این نوع گرایش‌ها و رشد آن‌ها هشدار می‌دهند.

 

 

این مقاله را ۲ نفر پسندیده اند

 


ویرجینیا وولف
آگهی

رمان‌های سیاه كشورهای اسكاندیناوی

و رمزگشایی تاریخ

 

 

هنگامی‌كه در سال 2011 آندِش بِهرینگ برایویک (Anders Behring Breivik) جوانی نژادپرست و از طرفداران نئونازی در اُسلو، در جزیره‌ی ایت‌اُویا (Utøya) هفتاد نفر را كه اكثرشان جوانان حزب سوسیالیست بودند، به گلوله بست، خوانندگان وفادار رمان‌های سیاه اروپای شمالی غافلگیر نشدند. سال‌هاست كه نویسندگان این سبك در شمال اروپا در لابه‌لای قصه‌های جنایی‌ـ پلیسی‌شان در مورد این نوع گرایش‌ها و رشد آن‌ها هشدار می‌دهند. كامیلا لاكبرگ در پسگفتار كتابش، فرشته‌ساز نوشته است:

 

«هنگامی‌كه این پسگفتار را می‌نویسم، یك هفته از انفجار بمب در اُسلو و كشتار جزیرۀ ایت‌اُویا گذشته، من هم، چون بقیه، اخبار را با دلهره دنبال كردم. بیهوده سعی كردم كه بفهمم چگونه می‌شود این همه شرارت در وجود كسی باشد. تصاویر فاجعه‌ی  اُسلو مرا متوجه نزدیكی وقایع كتابم به این نوع شرارت كرد. اما بدبختانه واقعیت فراتر از داستان است. كاملاً تصادفی است كه شخصیت‌های كتاب من كه اعمال شریرانه‌ی خود را از منظر سیاسی توجیه می‌كنند، قبل از كشتار اُسلو خلق شده‌اند. اما شاید قصه‌ی من نشانه‌ای باشد از سمت و سویی كه جامعه‌ی ما پیش گرفته است.»

 

اما ‌نویسندگان رمان سیاه در اروپای شمالی برای شناخت این گرایش‌ها به برملا كردن چهره‌ی راست افراطی امروز اكتفا نمی‌كنند، به گذشته باز می‌گردند و با بررسی تاریخ و حافظه‌ی جمعی، روایت رسمی تاریخ كشور خود را زیر سؤال می‌برند. در این میان جنگ جهانی دوم و همكاری این كشورها با آلمان هیتلری نقش پررنگ‌تری دارد. چرا كه جنگ جهانی دوم نه تنها از نظر كشته شدن میلیون‌ها انسان، بزرگ‌ترین فاجعه‌ی  قرن گذشته محسوب می‌شود. بلكه نسل‌كشی یهودیان و قتل عام دگراندیشان، اروپای متمدن را به قعر دوران توحش افكند.

 

این جنگ فقط مرگ جسمی میلیون‌ها انسان نبود بلكه مرگ اصول انسانی و اخلاقی و هویت بشری بود. به گفته‌ی كاترین لالوند: «حضور این اشباح در رمان سیاه حافظه‌ی تاریخی‌ای است كه مانند تیغ ماهی در گلو گیر كرده است». از نگاه نویسندگان رمان سیاه تا این تیغ گاهی از گلو خارج یا هضم نشود، رویارویی با گرایش‌های راست افراطی كنونی غیرممكن است. در دوران جنگ جهانی دوم نروژ و دانمارك به اشغال آلمان نازی درآمدند و سوئد گرچه اشغال نشد و مواضع بی‌طرفانه گرفت لیكن در پولشویی و رساندن تجهیزات به آلمان یاری رساند.

 

به آثار چند نویسنده از این خطّه كه به این موضوع توجه كرده‌اند، می‌پردازیم:

 

 

سوئد: استیگ لارسن (1954 ـ 2004)

نویسنده‌ی سه‌گانه‌ی هزاره: (دختری با خالكوبی اژدها؛ دختری كه با آتش بازی كرد؛ دختری كه به لانۀ زنبور لگد زد)

میزان فروش كتاب‌ها: 80 میلیون نسخه در جهان

 

 

استیگ لارسن

 

لارسن قبل از نوشتن سه‌گانه‌ی هزاره در مجله‌ی ضدنژادپرستی اِكسپو فعالیت می‌كرد و همچون قهرمان كتابش، بلوم‌كویست (Blomkvist) با مقالات و پژوهش‌هایش اشخاص، سازمان‌های فاشیستی و نئونازی و فساد را افشا می‌كرد. وی بارها تهدید شد، تا آن‌جا كه برای حفظ جان همكاران دیگری كه چون او افكار و فعالیت‌های ضدنژادپرستی داشتند و دفاع در مقابل این تهدیدات، دستورالعملی منتشر كرد.

 

كتاب اوّل كه در سال 2005 منتشر شد، داستان ناپدید شدن دختری است از خانواده‌ی ثروتمند وَنگِر (Vanger) كه سال‌هاست هیچ خبری از او نیست. بزرگ این خانواده برای یافتن برادرزاده‌ی گمشده‌ی خود بلو‌م‌كویستِ روزنامه‌نگار را استخدام می‌كند و او نیز به عنوان دستیار، لیزبت سالاندر، نابغۀ كامپیوتر، را به همكاری دعوت می‌کند. ونگر بزرگ برای آشنایی بلوم‌كویست با سابقه‌ی خانواده نوارهای ضبط شده‌ی خاطرات خود را در اختیار او می‌گذارد. بلوم‌كویست و سالاندر پی می‌بَرَند كه بسیاری از اعضای این خانواده‌ی به ظاهر محترم نه تنها با آلمان نازی همكاری داشتند بلكه برخی از آن‌ها هنوز از افكار فاشیستی دفاع می‌كنند:

 

«برادر بزرگ در اوپسالا به صف نازی‌ها پیوسته بود… دو برادر دیگر به نام‌های هارالد و گرگر در سال 1930 به دنبال برادر خود به اوپسالا رفتند… آن‌ها به جنبش فاشیستی پِر اِنگدال[1] به نام ”سوئد جدید“ پیوستند. هارالد وفادارانه سال‌ها دنباله‌رو پِر اِنگدال بود؛ ابتدا در ”اتحاد ملّی سوئد“ سپس در ”حزب مخالف“ و عاقبت پس از جنگ در ”جنبش سوئد نو“. او تا مرگِ پِر اِنگدال عضو حزب باقی ماند…».

«هارالد طب خوانده بود و فوراً در محافلی راه یافت كه به ”بهداشت و زیست‌شناسی“ نژادها علاقه‌مند بودند. در دوره‌ای در انستیتو سوئدی زیست‌شناسی نژادها كار و به عنوان طبیب در تبلیغ برای عقیم كردن عناصر ”نامطلوب“ نقش مهمی ایفا كرده بود؛ تا آن‌جا كه با زبان علمی دفاعیه‌ای منتشر كرده بود كه در آن كشتن معلولان و بیماران روانی امری لازم بود و از آن‌جا كه نژاد سامی را حامل ژن مونگولیسم معرفی می‌كرد، جلوگیری از رشد آن‌ها را ضروری می‌دانست.»

 

 

سوئد: هِنینگ مَنكِل (1948 – 2015)

نمایشنامه‌نویس، مدیر تئاتر، رمان‌نویس

از جمله آثار او: قاتلان بی‌چهره، سگ‌های ریگا، جاده‌ی شیر سفید، مرد چینی

میزان فروش كتاب‌ها: پیش از 40 میلیون نسخه در سراسر جهان

 

 

هنینگ مانکل

 

این نویسنده كه در سال 2015 بر اثر سرطان درگذشت، همواره برای حقوق مردم جهان سوم (خصوصاً مردم افریقا) و اقلیت‌ها مبارزه می‌كرد. هرگز انكار نكرد كه نوشتن رمان سیاه برای او وسیله‌ای است برای ابراز دغدغه‌هایش در مورد نابسامانی‌های اجتماعی، نژادپرستی و بی‌عدالتی (نك. جهان كتاب، س20، ش 9، آذرماه 1394). در رمان بازگشت استاد رقص (سال 2000) مأمور پلیس جوانی به اسم استفان لیندمن كه دچار بیماری سرطان است، با قتل فجیع همكار و استاد سابقش هربرت مولن مواجه می‌شود.

 

در طول تحقیقات جنایی سؤالاتی اساسی پیش رویش قرار می‌گیرد. چگونه جریانی نئونازی می‌تواند در دولت یک رفاه مانند دولت سوئد رشد كند آیا تفسیر رسمی از تاریخ درست است و وقایع ناخوشایند در گذشته‌ی افراد و طرفداری آن‌ها از آلمان نازی آگاهانه نادیده گرفته می‌شود. لیندمن به دیدن نقاش پیری به اسم «وِتِرشتِد» (Wetterstedt) می‌رود كه طرفدار آلمان هیتلری بوده و هنوز بر عقایدش پافشاری می‌كند. در این دیدار پسر جوانی نیز حضور دارد كه نمایندۀ نسل جدید افكار فاشیستی است:

 

«ـ لازم نیست تظاهر كنیم آقای كار‌آگاه، دقیقاً درباره‌ی من چه می‌دانید؟

ـ هیچ چیز، جز آن‌كه نقاشید و با هربرت مولن در ارتباط بودید.

ـ همیشه به او ارادت داشتم. در دوران جنگ شهامت بسیار نشان داد. البته تمامی افراد عاقل طرفدار هیتلر بودند. انتخاب سختی نبود. یا با ناتوانی به پیروزی كمونیسم كمك می‌كردیم یا مقاومت. دولت فقط تا حدی قابل اعتماد بود. همه چیز آماده بود.

ـ آماده برای چی؟

ـ اشغال سوئد به وسیله‌ی  آلمان. (جواب را پسر جوان داد.)»

 

و در جای دیگری نقاش می‌گوید:

 

«همین‌طور كه می‌بینی شهامت ابراز عقایدم را دارم. هرگز آن‌ها را پنهان یا انكار نكردم.»

 

سپس لیندمن را به اتاقی می‌برد كه در آن پرتره‌ای از هیتلر و پرتره‌ی دیگری از هرمان گورینگ بر دیوار است. پرترۀه‌ی گورینگ را به دعوت او، در برلین كشیده بود:

 

«… برای این كار به برلین رفتم. بسیار به من لطف داشت. حتی قرار بود در یك مهمانی با پیشوا ملاقات كنم. اما مشكلی پیش آمد و نشد، غبن بزرگ زندگی‌ام. كاملاً نزدیك او بودم ولی نتوانستم دستش را بفشارم…»

 

در طول تحقیقات لیندمن به گذشته‌ی تاریك همكار مقتولش پی می‌برد. در مواجهه با دختر مقتول نیز با نسل جدید طرفداران فاشیسم روبه‌رو می‌شود كه وقیحانه از برتری نژادی، نابودی ضُعَفا، به‌ویژه مردم افریقا طرفداری می‌كند.

 

 

سوئد: كامیلا لاكبِرگ (1974-)

نویسنده

از جمله آثار او: پرنسس یخی، سنگ‌شكن

میزان فروش كتاب‌ها: بیش از 15 میلیون نسخه در سراسر جهان

 

کامیلا لاکبرگ

 

قهرمان همیشگی كتاب‌های لاكبرگ، اریكا همواره از برخورد سرد مادرش نسبت به خود و خواهر كوچك‌ترش رنج برده بود. در كتاب كودك پنهان‌شده (2007) پس از مرگ مادر، در چمدانی در انبار زیرشیروانی لباس یك نوزاد و یك مدال ارتش آلمان را پیدا می‌كند. سپس دفترچه‌ی خاطرات مادرش را نیز به دست می‌آورد. پس از قتل یكی از دوستان مادرش و در پی گفت‌و‌گو با دوستان دیگر مادر، به رازی سال‌ها مسكوت مانده پی می‌برد.

 

مادر در دوران نوجوانی عاشق یك پناهنده‌ی نروژی می‌شود كه ادعا می‌كرد از اعضای گروه مقاومت است. اما برادر یكی از دوستان مادرش كه در نروژ در اسارت نازی‌ها بود، او را كه نگهبان بود، می‌شناسد. گرچه جوان نروژی برای فرار از حكومت طرفدار نازی‌ها به سوئد پناه آورده، به وسیله‌ی این دوستان كشته می‌شود؛ اما آن‌ها هرگز به مادرش كه از او حامله شده چیزی نمی‌گویند. مادر كه می‌پندارد پسر جوان او را رها كرده، فرزند خود را به خانواده‌ای می‌سپارد. امّا این زخم هرگز التیام نمی‌یابد.

 

در تحقیقات جنایی، پلیس به دفتر گروه راست‌گرای افراطی «یاران سوئد» می‌رود. رهبر گروه پیتر لیندگِرن عقایدش را چنین توضیح می‌دهد:

 

«پیتر: لازم است بدانیم چه زمانی از قوانین پیروی كنیم و كِی آن‌ها را نادیده بگیریم. مهم این است كه در درازمدت در خدمت آرمان‌های‌مان باشد.

پولا (مأمور پلیس): و در این مورد آرمان شما چیست؟… (پولا متوجه بود كه لحنش خصمانه است…)

پیتر با آرامش گفت: جامعه‌ی بهتر. مدیران این جامعه كارنامه‌ی خوبی ارائه نداده‌اند. اجازه داده‌اند تا نیروهای خارجی فضای زیادی را اشغال كنند. گذاشته‌اند تا آن‌چه سوئدی و خالص است، به حاشیه رانده شود… تمامی تصاویر و گزارش‌ها از اردوگاه‌های نازی صرفاً ساختگی است؛ دروغ است و بزرگ‌نمایی؛ می‌دانید چرا؟ برای این‌كه پیام اولیه را خاموش كنند. پیام درست را…

پولا با خود فكر كرد: این آدم‌ها از كجا می‌آیند؟ نفرت‌شان از چه ناشی می‌شود. می‌توانست نفرت نسبت به شخص خاصی را درك كند. شخصی كه به نوعی به آن‌ها بدی كرده است. ولی نفرت از آدم‌ها بر مبنای ملّیت یا رنگ پوست!؟ نه این را نمی‌توانست بفهمد.»

 

یا یكی از دوستان مادر كه از طرفداران راست افراطی است، پدر خشن و فاشیست‌اش را در سال 1944 به یاد می‌آورد كه روزی به او گفت:

 

«… خوب در ضمن می‌توانی امروز به پدرت افتخار كنی، فرانتس! از گوتبرگ با من تماس گرفتند و خبر دادند كه شركت متعلق به آن یهودی، رزنبرگ ورشكست شده و این از خیر سر من است كه معاملات را از چنگش در آوردم. چی می‌گی حالا؟ باید جشن بگیریم. این طوری باید با آن‌ها برخورد كرد. باید آن‌ها را به زانو در آورد، یكی بعد از دیگری، با فشار مالی و با شلاق!»

 

 

دانمارك: جوسی اَدلِر اُلسِن (1950- )

سرمایه‌گذار و مدیر، ناشر، نویسنده

كتاب‌ها: رستگاری، بدنامی، بخشش

میزان فروش كتاب‌ها: بیش از 15 میلیون نسخه در سراسر جهان

 

 

یوسی آدلر اولسن

 

در كتاب پرونده‌ی شماره‌ی 64 (2010) كارل ماك به همراه اسد، دستیار سوری‌اش، و رُز، دیگر دستیار دوشخصیتی‌اش، به یكی دیگر از پرونده‌های حل‌نشده قدیمی می‌پردازد: ناپدید شدن چندین نفر در سال‌های 1980.

 

آن‌ها در حین تحقیقات با پزشكی به نام كورت واد مواجه می‌شوند كه خود و پدرش از طرفداران اصلاح نژادی بوده و در دهه‌ی 1950 محلی را اداره می‌كردند كه در آن دخترها و زنان به اصطلاح ناباب را بدون رضایت آن‌ها نازا می‌ساختند. رُز درباره‌ی این محل می‌گوید:

 

«سِپروگو (Sprogo) جایی بود كه زنان نمی‌توانستند از آن بگریزند… به واقع پیش‌تالار جهنم بود. با زنان جوان چون بیمار رفتار می‌شد، بدون آن‌كه كوچك‌ترین خدمات پزشكی به آن‌ها ارائه دهند. چرا كه آن‌جا بیمارستان نبود و چون زندان هم محسوب نمی‌شد، هیچ زمان معینی برای خروج آن‌ها وجود نداشت. این محل تا سال 1961 دایر بود… دانماركی‌ها از دشمنان خود بهتر نیستند. ما بهتر از آن‌هایی نیستیم كه زنان خود را شلاق می‌زنند یا نازی‌هایی كه افراد كودن و بیماران روانی را می‌كشتند… آن‌جا شبیه به اصطلاح تیمارستان‌هایی بود كه مخالفان حكومت شوروی را در آن‌ها حبس می‌کردند…»

 

دكتر كورت واد امروز سعی دارد با ظاهری آراسته و با گفتاری مسالمت‌آمیز وارد مبارزات قانونی و پارلمانی شود. اما در خلوت و دور از انظار، ماهیت خود را نشان می‌دهد. او كارل ماك و اسد را گیر انداخته و خیال دارد آن‌ها را بكشد. خطاب به آن‌ها می‌گوید:

 

«كورت: دیگر از این همه دورویی خسته شده‌ام. (به طرف اسد خم می‌شود) توی كوتوله هم خیال داری بچه‌های كوچك و زشت و سیاه تحویل دنیا بدهی و انتظار داشته باشی چون یك دانماركی با آن‌ها رفتار شود.

اسد با لبخند جواب داد: خُب. حالا شد. حیوان نفرت‌انگیز پدیدار شد: هیولای كورت واد.

ـ برو عقب، كاكاسیاه كثیف. برگرد كشورت آدم پست.»

 

كتاب كه با تحقیقات پلیس در سال 2010 آغاز می‌شود، به حكایت‌های یك زن در سال‌های 1985- 1987 باز می‌گردد که در آن، او خاطرات خود از دهه‌ی 1950 را مرور می‌کند. حضور همزمان سه لایه‌ی زمانی به نویسنده امكان می‌دهد تا ریشه‌های كج‌روی‌های امروز را در گذشته بیابد و نقاب از چهره‌ی راست افراطی بردارد كه با رنگ و لعاب مردم‌پسند وارد كارزار قانونی می‌شود.

 

 

نروژ: جو نِسبو (1960 -)

موسیقی‌دان، روزنامه‌نگار، اقتصاددان، رمان‌نویس

كتاب‌ها: ستاره‌ی  شیطان، مرد برفی، پلیس، پلنگ

میزان فروش كتاب‌ها: بیش از 23 میلیون نسخه در سراسر جهان

 

 

یو نسبو

 

كتاب پرنده‌ی سینه‌سرخ (سال 2000) صرفاً رمانی ضدّ نازی‌ها نیست؛ بلكه علیه جنگ است و مرثیه‌ای است برای سربازانی كه در جبهه‌ها كشته می‌شوند یا زخم‌خورده و خسته به كشورشان باز می‌گردند. با وجود داستان‌های حاشیه‌ای چون مرگ همكارِ هری هول، قهرمان، داستان تا مشكلات با دوست‌دخترش، نویسنده تمركز اصلی را بر قصه‌ی یك سرباز نروژی می‌گذارد كه در جنگ جهانی دوم پس از اشغال نروژ به دست آلمانی‌ها برای مقابله با نفوذ كمونیسم به جبهه‌ی روسیه می‌رود.

 

خانواده‌ی سلطنتی نروژ پس از اشغال به تبعید می‌رود و روستازادگان ناآگاه برای دفاع در مقابل كمونیسم به جبهه‌ها فرستاده می‌شوند. این سرباز كه خود را جای یكی از همرزمانش جا می‌زند، در ضمن دوشخصیتی است و تحت تأثیر شخصیت یك سرباز باشهامت است كه مواضع قاطع‌تری دارد.

 

وی روزی در جبهه به او می‌گوید: «دوران دموكراسی‌ها به سر آمده؛ به اروپا نگاه كن! انگلستان و فرانسه زمین خورده بودند. بیكاری و استثمار فراگیر بود. فقط دو شخصیت می‌توانند اروپا را از افتادن در منجلاب هرج‌و‌مرج نجات دهند: هیتلر و استالین. باید بین این دو یکی را انتخاب كنیم: ملّتی برادر یا ملّتی وحشی. در نروژ متوجه نیستند كه ما خوش‌شانس بودیم كه آلمانی‌ها قبل از سلاخ‌های استالین رسیدند.»

 

پس از جنگ و پیروزی متفقین، خانواده‌ی سلطنتی بازمی‌گردند، اما این سربازان به جرم خیانت اعدام می‌شوند.

 

«مردانی را كه برای نروژ جنگیدند در قلعه‌ی آكرسهوس (Akershus) تیرباران می‌كنند. طنین صدای آتشبار ثانیه‌ای در شهر می‌پیچد و سپس خاموش می‌شود. همه چیز ساكت‌تر از قبل، گویی هیچ اتفاقی نیفتاده» … «امیدوارم كه شاهزاده آب سردی روی شور و هیجان این به اصطلاح نروژی‌های نیك‌اخلاق بریزد كه پنج سال تماشاچی بودند بدون آن‌كه انگشتان خود را تكان دهند، چه برای این جبهه و چه برای آن جبهه، و امروز فریاد انتقام از خائنان سر می‌دهند.»

 

اما شاهزاده‌ی نروژ كاری نمی‌كند و خشم این سرباز بیشتر می‌شود تا عاقبت در كهنسالی تصمیم به انتقام می‌گیرد.

 

از طرف دیگر در نروژ امروز قصه‌ی جوانانی باز هم ناآگاه و بی‌خرد را می‌خوانیم. سِوِر اُلسنِ (Sverre Olsen) نئونازی، صاحبِ ویتنامیِ یك رستوران را مورد ضرب و شتم قرار می‌دهد و ناقص می‌كند. آن‌گاه در دادگاه در دفاع از عقایدش می‌گوید: «نژادپرستی مبارزه‌ی مداوم علیه امراض ژنتیك، انحطاط و انهدام است و رویا و امید برای جامعه‌ای سالم‌تر و زندگی با كیفیت بهتر. تركیب نژادها نسل‌كشی دوجانبه است… آن‌هایی كه در بین شما می‌خواهند به ما بقبولانند كه مبارزه‌ی نژادی وجود ندارد یا كورند و یا خائن…»

 

این داستان چندصدایی شامل ده قسمت است كه هر قسمت چندین فصل دارد و دو دوره‌ی زمانی 1999-2000 و 1942 – 1945 را دربرمی‌گیرد و در چند فصل به دوره‌های زمانی پس از جنگ نیز می‌پردازد.

 

گاه چند فصل ماه‌ها یا سال‌ها را پوشش می‌دهد و گاه یك قسمت فقط پانزده روز را حكایت می‌كند. آن‌گاه كه قصه‌ی گذشته ضرباهنگ داستان را كُند و آن را به وقایع‌نگاری تاریخی شبیه می‌كند، نویسنده با سرعت بخشیدن به وقایع روز داستان را به سبك رمان سیاه و ضرباهنگ سریع آن باز می‌گرداند.

 

داستانی استادانه از خیانت، دروغ، فریب و قتل، تأملی بر سرنوشت و رنج بشر در طول تاریخ. هشت عنوان از ده عنوانِ بخش‌های كتاب به تورات ارجاع می‌دهد: پیدایش/خلقت؛ داستان یك نفر، اوریا[2]؛ عذاب؛ هفت روز؛ بَت‌شَبَع (همسر اوریا)؛ كشف و شهود؛ روز قیامت؛ تولد دوباره.

 

*

 

رمان سیاه از بدو تولدش در بین دو جنگ جهانی رمان دوران بحران است. فابریس هومبر در رمانش منشأ خشونت، آن را دورانی می‌داند كه انسان در آلمان یك‌شبه میلیاردر می‌شد و فردا ورشكست. دختران جوان تن‌فروشی می‌كردند.

 

«حدّ اعلای كَلبی‌مسلكی كه هیچ چیز معنی نداشت، زندگی لحظه‌ای بود كه باید غنیمت می‌شمردی، رویدادی مضحك و دلسرد كننده…»؛ «…بدین ترتیب تمامی یك نسل تحت عمل قطع عضو روانی قرار گرفت. عضوی كه به انسان ثبات، تعادل و همین‌طور ثقل و سنگینی می‌دهد و در مواقع مختلف به شكل خاصی بروز می‌كند: وجدان، عقل، دانایی، پایبندی به اصول، اخلاق، ترس از خداوند… . ‌از سال 1923، آلمانی‌ها نه تنها پذیرای نازیسم، بلكه هر ماجراجویی عجیب و غریبی دیگری بودند…».

 

امروز نیز ما با بحران جهانی روبه‌روییم: بحران اقتصادی، بحران مهاجرت، تروریسم و بحران اخلاقی (دزدی، دروغ، دورویی حاكمان و …). از این رو تعجب‌آور نیست كه رمان جنایی و بازی سرنخ‌ها و نقش‌ها، جای خود را به رمان سیاه، تاریك، پُر از شخصیت‌های پیچیده و رمزگشای تاریخی بدهد. چهره‌های اصلی رمان جنایی – پلیسی (كارآگاه، مأمور پلیس) در این میان كوچك‌تر و كمرنگ‌تر می‌شوند.

 

خواننده‌ی سختگیر قهرمان كتاب را دنبال نمی‌كند تا معماها را با نبوغش حل كند. نویسنده اطلاعاتی را در اختیار خواننده قرار می‌دهد كه گاه حتی مانند كتاب پرنده‌ی  سینه سرخ، كارآگاه داستان تا آخر از آن‌ها بی‌اطلاع است.

 

چرا رمان‌نویسان ‌اروپای شمالی پیشگامان بررسی مسائل و معضلات جهانی از جمله نژادپرستی و بیگانه‌‌هراسی هستند؟ چرا رمان‌نویسان آلمان كه مهد فاشیسم بود به این امر نپرداخته‌اند؟

 

سوئد تنها كشور دمكراتیك است كه در دوران معاصر هم نخست‌وزیر[3] و هم وزیر امور خارجه‌اش ترور شده‌اند. نروژ نیز تنها كشور اروپایی است كه مورد حمله‌ی تروریستی یك راست‌گرای افراطی قرار گرفته است. لذا طبیعی است كه این مسئله دغدغه‌ی همه‌ی اندیشه‌مندان و از جمله ‌نویسندگان رمان سیاه باشد. از طرف دیگر كشورهای اسكاندیناوی دارای قوانین شفاف و اصول اخلاقی و صادقانه‌ای هستند كه اجازه می‌دهد نویسندگانش با دیدی باز نه تنها امروز، بلكه گذشته‌ی خود را واكاوی كنند:

 

1) قانون یانته[4] كه نامش از رمان اكسل ساندموز به نام پناهنده‌ی بی‌حدومرز در سال 1933 گرفته شده است گرچه یک قانون مصوب نیست، ولی حاوی اصول اخلاقی مقبول مردم است:

ـ مپندار كه شخص خاصی هستی؛

ـ مپندار كه ارزشت به اندازه‌ی ماست؛

ـ مپندار كه عاقل‌تر و زیرك‌تر از مایی؛

ـ مپندار كه بهتر از مایی؛

ـ مپندار كه بیشتر از ما می‌دانی؛

ـ مپندار كه می‌توانی چیزی به ما بیاموزی؛

ـ به ما نخند…

 

2) بر مبنای قانون شفافیت مصوب 1766 در سوئد و مصوب سال‌های 1970 در نروژ و دانمارك تمامی افراد در صورت درخواست رسمی حق دسترسی به كلیه‌ی اطلاعات و اسناد عمومی را دارند: از حقوق و مزایای یك شركت و رؤسایش تا اظهارنامه‌ی مالیاتی و خرج سفر خارجی یك وزیر …

این كشورها همه در سطح بالایی در جدول شفافیت قرار دارند (دانمارك: دوم؛ سوئد: سوم؛ فنلاند: ششم و نروژ: یازدهم).

 

3) در صورت كوچك‌ترین تخلّف مالی وزیر یا فرد مسئول استعفا می‌دهد؛ چنان‌كه مونا سالین، شخص شماره‌ی دو در دولت سوسیال‌دموكرات سوئد در سال 1995 به خاطر استفاده از كارت اعتباری دولتی برای خرید چند قلم كالای ناچیز از جمله یك تخته شكلات، شغلش را از دست داد. وزیر بازرگانی نیز در سال 2006 به خاطر اظهار نكردن حقوق پرستار كودك‌اش استعفا داد.

 

 

رمان سیاه به سبك اروپای شمالی ذرّه‌بینی است كه كاستی‌ها و خطاهای حال و گذشته را برجسته كرده، در معرض دید همه می‌گذارد. شاید شرم از همراهی با جنایتكاران نازی، سكوت، نظاره كردن و روی برگرداندن و خود را به ندیدن زدن باعث شده كه نویسندگان رمان سیاه آلمان هنوز آمادگی رودررویی با تاریخ جمعی خود را نداشته باشند.

 

تنها آلمانی‌زبانی كه به این موضوع توجه كرده فردریش دورِنمات (1921 ـ 1990) سوییسی در كتاب سؤظن است. امروز برخی از رمان‌نویسان جوان همچون نله نهوس (Nele Nehaus) به این موضوع توجه دارند، لیكن بیشتر از نظر گذشته‌ی یك فرد و نه تاریخ جمعی.

 

رمان‌نویس بر جایگاه مورخ و جامعه‌شناس تكیه نمی‌زند، بلکه همان‌طور كه كامیلا لاكبرگ می‌گوید، «جزئیات واقعی را با تخیل» در می‌آمیزد و این امتیاز رمان‌نویس است كه می‌تواند به خود اجازه دهد كه به حقایق تاریخ پایبندی كامل نداشته باشد. از این رو در بسیاری از این كتاب‌ها ممكن است با اشتباهات تاریخی مواجه شویم.[5] اما آن‌چه مسلم است با در نظر گرفتن فروش میلیونی این كتاب‌ها و جنبه‌ی سرگرم‌كننده‌شان، آن‌ها در برانگیختن سؤالات متعدد در مورد تاریخ گذشته و رفتار و افكار امروز در ذهن خواننده نقش بسیار مؤثر و گسترده‌ای دارند.

 

 

 

منتشرشده در مجله‌ی جهان کتاب. س 21. ش 9. آذر 1395.

 

[1] Per Engdahl (25 فوریه 1909 – 4 مه 1994)، سیاستمدار فاشیست كه فعالیت‌های خود را تا دهه‌ی  1960 با تبلیغ افكار نازیسم و فراری دادن و پنهان كردن نازی‌ها ادامه داد. با كم شدن استقبال مردم، مدتی فعالیتش متوقف شد. اما بار دیگر در اواخر دهه‌ی  1980 شروع به فعالیت كرد تا این‌كه در سال 1992 با تعطیلی روزنامه‌اش واگِن فرامات (Vägen Framåt) [راهِ پیشِ رو] از فعالیت كناره گرفت.
[2] تورات، كتاب دوم سموئیل نبی، باب یازدهم: «اوریای حتّی» یكی از سرداران پادشاه داود بود كه به دستور او به خط مقدم جبهه فرستاده شد تا كشته شود و داود بتواند بَت‌شَبَع، همسر اوریا را تصاحب كند.
[3] اُلاف پالمه نخست‌وزیر سوسیال‌دمكرات در سال 1986 ترور شد و هرگز قاتلش پیدا نشد. او طرفدار گسترش قدرت اتحادیه‌ها بود. در سیاست خارجی خواستار عدم تعهد و استقلال از دو ابرقدرت، طرفدار حقوق فلسطینیان و حامی كنگره‌ی  ملّی افریقا. ایوا آناماریا لیند وزیر خارجه در سال 2003 ترور شد. یك صرب‌تبار به قتلش اعتراف كرد اما سؤالات بسیاری هنوز در مورد قتل او باقی است. او حامی محیط‌زیست و حقوق زنان و مخالف حمله به عراق بود.
[4] در سوئد (Jante Lagen) و در نروژ و دانمارك (Janre Loven)
[5] در كتاب پرنده سینه‌سرخ از توافق اُسلو در سال 1999 صحبت می‌شود، در حالی‌كه این پیمان در سال 1993 بسته شد؛ پیمان دوم اُسلو در سال 1995 و پیمان كمپ دیوید نیز در سال 2000 امضا شد؛ یا از حكم اعدام فردی در افریقی جنوبی در سال 1999 صحبت می‌شود در حالی‌كه حكم اعدام از سال 1995 در آن كشور لغو شده است.

 

 

منتشرشده در جهان کتاب
پیشنهاد مطالعه: بوینوس‌آیرس: در هزارتوی رمان سیاه آرژانتین

ویرجینیا وولف
آگهی

نوشته‌های مرتبط

حامی ما باشید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *