داستان باورنکردنی هانا کمپ
نویسنده: لئونی آگنیو
مترجم: کیوان عبیدی آشتیانی
ناشر: ایران بان
نوبت چاپ: ۱
سال چاپ: ۱۴۰۳
تعداد صفحات: ۲۹۲
شابک: ۹۷۸۶۰۰۱۸۸۴۶۳۴
این مقاله را ۶ نفر پسندیده اند
داستان باورنکردنی هانا کمپ
نویسنده معرفی: مائده ذوالفقاری
هانا، جایی بین اقیانوس و کوه زندگی میکند. در شهری کوچک که همه یکدیگر را میشناسند. او که اکنون ۱۵ سال دارد، از کودکی به فرزندخواندگی گرفته شده و پدر و مادری معلم دارد. او شیفتهی کتابها است و تمام کتابهای کتابخانهی محلهشان را خوانده است. همین علاقه به کتابها باعث شده که رابطهی بین او و پدرش صمیمی تر از مادرش باشد.
یک حادثه، شروع آشفتگی ذهنی هانا است. حادثهای که از او یک نوجوان حساس و ناامید ساخته و زندگیاش به قبل و بعد از آن تقسیم میشود. بابت آن اتفاق مجبور است باغچهی خانمی به نام اهالوران را رسیدگی کند که این حکم را دادگاه برای او صادر کرده است.
زندگی او مانند زندگی دیگر هم سن و سالانش نیست اما در کنار زندگی هانا و روایت داستان از زبان او، به زندگیهای دیگری نیز پرداخته میشود:
جودی، دیلن، کانر و حتی جاسمین مادر واقعی هانا از شخصیتهای قابل توجه این کتاب هستند.
جودی، دوست صمیمی هانا است. کسی که بدون قضاوت از اتفاقی که برایش افتاده کنار او میماند و تنهایش نمی گذارد. همچنین باعث دوستی هانا با دیلن میشود. پسری که او هم چالشهایی را از سر گذرانده که در داستان به آن اشارهی مختصری میشود.
هانا، در اواسط داستان به کتابخانهای سیار برمیخورد. کتابخانهای عجیب که شروع اتفاقهایی فراواقعی در داستان است. این کتابخانه و کتابهایش باعث اتفاقی است که هانا را از جهت عاطفی دچار چالش میکند.
کتابهای کتابخانه کتابهایی معمولی نیستند و هر کدام داستان زندگی افرادی هستند که او میشناسد. در نهایت به کتاب داستان زندگی خود میرسد و اینجا آغاز ماجرا است. آغاز اتفاقی که اصلاً انتظارش را ندارد!
احساس فرزندخواندگان دربارهی والدین غیر زیستی چیست؟ اکثر کودکان به فرزندی پذیرفتهشده، از سمت والدین جدید بابت حمایتهایشان قدردان هستند.
اگر همه چیز خوب و اصولی پیش برود، آنها کاملاً به خانوادهی جدید و ارزشهای آن تعلق خاطر پیدا میکنند. حتی به خاطر حس قدردانی این کودکان از والدین غیرزیستی، گاهی رابطهای صمیمانهتر از والدین و فرزندان زیستی بینشان برقرار میشود. مهمترین مسئلهای که میتواند این احساس را تغییر دهد، مانع شدن والدین جدید نسبت به آگاهی کودک از گذشتهی خود است:
اکثر این کودکان حسی از رهاشدگی و ناخواسته بودن را تجربه میکنند. برای آنها اهمیت زیادی دارد که والدین زیستی خود را بشناسند و از چرایی رهاشدنشان سر در بیاورند. اگر این مسئله از سوی والدین جدید با مخالفت مواجه شود، ممکن است پایههای این رابطهی نوساخته را خراب کند.
خانوادهی جدید هانا نیز حقایقی را دربارهی مادر زیستی او نگفتهاند و مهمترین چیز این که او یک برادر به نام مکس داشته و همان زمان که او را پیدا میکنند مرده است.
در انتهای داستان و شاید مهمترین بخش آن به نقطهای میرسیم که هانا باید انتخاب کند. بین مادر واقعیاش یا خانوادهای که حقایقی را از او پنهان کردهاند. انتخابی بزرگ و مهم که همین باعث میشود بفهمد که این خود او است که داستان زندگیاش را می نویسد!

لئونی آگنیو، نویسنده کتاب متولد آکلند در نیوزلند است. او که مدرک کارشناسی در ادبیات انگلیسی دارد هم معلم است و هم برای کودکان و نوجوانان مینویسد.
آگنیو که چند اثرش در فهرست آثار شایسته تقدیر جوایز ادبی قرار گرفته، در سال ۲۰۱۵ برای یکی از آثارش موفق به دریافت جایزه استرگلن میشود.
نسخهی دستنویس این کتاب در سال ۲۰۲۲، قبل از چاپ کتاب، جایزه تسادودر را از آن خود کرده است.
کیوان عبیدی آشتیانی، مترجم کتاب هم متولد دوم دیماه سال ۱۳۳۵ در تهران و دارای مدرک کارشناسی در رشته مدیریت بازرگانی از دانشگاه علامه طباطبایی است.
او فعالیتهای فرهنگی را از سال۱۳۶۶ با معرفی کتاب در چند مجلهی فرهنگی شروع کرد. در سال ۱۳۷۶ به شورای کتاب کودک پیوست و در گروه بررسی داستان ترجمه به فعالیتهایش ادامه داد.
ترجمهی ادبیات کودک و نوجوان را از سال ۱۳۷۹ آغاز کرد.او نزدیک به ۵۰ اثرچاپ شده دارد که موفق به کسب جوایز متعددی شده، از جمله کتاب سال، دو بار جایزه کتاب فصل، جایزه پروین اعتصامی، دو بار دریافت دیپلم افتخار از دفتر بینالمللی کتاب برای نسل جوان (IBBY) و چندین تقدیرنامه از طرف شورای کتاب کودک برای آثار برگزیده و شایسته تقدیر.
بخشی از کتاب
«خدا میداند چقدر از اینکه قضاوت شوم بدم میآید. شاید مادرم هم همین حس را داشته باشد. در واقع، شاید درکم کند. چه چیزی بهتر از اینکه آدمبزرگها طرفت باشند. کسی که بفهمد آدمها ممکن است خرابکاری کنند، اما نخواهد برای هر نفسی که میکشند تنبیه شوند. جاسمین شاید بفهمد آدمها گاهی گند میزنند، ولی معنایش این نیست که چون نرفتند یک گوشه گریه کنند، متأسف نیستند.»
نوشتهها و کتابهای مرتبط








