ژان دَرَگان نویسندهی سالخوردهای است که دیگر حوصلهی معاشرت با مردم را ندارد و حدود سه ماه است نه تلفنی با کسی حرف زده؛ نه حضوری. یک روز بعدازظهر که در خواب نیمروزی و در عالم رؤیا به سر میبرد، با زنگ ممتد تلفن از خواب میپرد، صدای آنطرف خط، خود را ژیل اتولینی معرفی میکند و مدعی است دفترچهتلفن دَرَگان را پیدا کرده است و میخواهد…