vinesh وینش

vinesh وینش

 

سایت معرفی و نقد کتاب وینش همکاران

در قفسه‌های کتابفروشی شهری دور از پایتخت

باید گفت داستانهای «تهرانی‌ها»ی داود رضائی همچنان پس از یک دهه از انتشارتشان، داستانهایی جذاب با تمی جامعه‌شناسانه درباره‌ی تهران و تهرانی‌هایند و کتاب از آن کتابهایی‌ست که به رغم ساده بودن «آن» دارد، مخصوصا اگر در قفسه‌های کتابفروشی شهری دور از پایتخت به آن رسیده باشی.

 

 

این مقاله را ۲ نفر پسندیده اند

 


 

در قفسه‌های کتابفروشی شهری دور از پایتخت

 

 

کتابهایی هستند که مکاشفه‌آمیز به آنها می‌رسی، در قفسه‌های یک کتابفروشی کوچک در شهری دور از پایتخت و سپس همان کتابها آن آنی را که در جستجویش بوده‌ای دارند. «تهرانی‌ها»ی داود رضائی یکی از همین کتابهاست با روایتهایی که آشنا و خوش‌خوان‌اند ولو اینکه در اولین صفحات با خودت گفته باشی: «یعنی مرا تا آخر با خودش می‌کشاند؟» و می‌کشاند و بزنگاه در همان داستان اول نهفته است با شخصیتی که اسمش ابراهیم است که به فیلسوف-شاعر کوچکی برخاسته از کرختی روزمرگی‌ها می‌ماند، ابراهیمی که قرار است در داستانهای دیگر هم باشد، جوانی با کاغذ مچاله‌ی شعرش در جیب شلوار که مثل منتقدهای اجتماعی حرف می‌زند.

 

داستان دوم اما همان چیزی‌ست که می‌گویم «آن» دارد. روایتی ساده از همزیستی کوتاه‌مدت یک تعمیرکار آبگرمکن با مهران که تو گویی از رنج زیستن به مازوخیسم پناه برده است: «جای سوختگی بزرگی روی دست راستش بود. سوختگی تازه بود و کمی هم به نظر می‌رسید که خونریزی داشته باشد.» مهران در این داستان نقش آن فیلسوف پنهان را بازی می‌کند. از برجای ماندن رد زخم سوختگی می‌گوید و نقب می‌زند به خرده‌آگاهی‌های انسان‌شناسانه‌ای که در پس ذهن اندوخته: «جاش میمونه، مثل شلیک گلوله به کف دست… رضا گفت: «چی؟» مهران جواب داد «میدونی راهزنان قدیمی اینطوری توبه می‌کردن.»

 

رضا جوابی نداد و سعی کرد تا پیچی را که با سماجت در برابرش مقاومت می‌کرد باز کند. به قول خودش پیچ را ظریف و تمیز باز کند. مهران گفت: «وقتی راهزنی تصمیم می‌گرفت توبه کنه و سربه‌راه بشه و بره تو شهر با مردم زندگی کنه، به کف دست خودش شلیک می‌کرد. اینطوری همیشه یادش می‌موند که به راهزنی برنگرده. هر وقت به کف دستش نگاه می‌کرد یاد اون روزها می‌افتاد و دوباره سربه‌راه میشد… قسمت بدش اینه که نمی‌تونست از خجالتش برگرده به شهر، مجبور بود تو همون بیابونها یه کاری واسه خودش پیدا کنه.»

 

تجسم اینکه در آپارتمان اجاره‌ای کوچکی در مرکز شلوغ تهران، مثلا جایی در خیابان میرزای شیرازی یا پایین‌ترها، سلسبیل و آنجاها، یک جوان ترک تحصیل‌کرده‌ی کتاب به دست دارد حرفهای انسان‌شناسانه و فلسفی می‌زند خطاب به تعمیرکار جوان آبگرمکن که دغدغه‌اش ظریف و تمیز بازکردن پیچ است، حس غریب و تامل‌برانگیزی به آدم می‌دهد و همین رهاورد است که قصه‌ی «عادت راهزنان قدیم» را در این کتاب کوچک، زیباتر و اسطقس‌دارتر از بقیه می‌نمایاند. در قصه‌ی سوم، «کت بارانی آبی و معروف تو»، دوباره به ابراهیم و کاغذهای مچاله‌ی دستنوشته‌هایش بازمی‌گردیم.

 

حالا او دارد عشقی نورسته را تجربه می‌کند. فضاسازیها جان دارند و مخاطب را می‌کشند سمت خودشان. ابراهیم منتظر وحدانه است. آیا وحدانه نماد است؟ وحدانه‌ای که قرار است درباره‌ی داستانی که ابراهیم نوشته نظر بدهد. ابراهیم به قرارهای بعد فکر می‌کند. به اینکه با هم بروند آش نیکوصفت بخورند. یا با هم تا تئاتر شهر پیاده بروند و ببینند چه تئاتری در حال اجراست. حالا قصه در عطری از نعناع‌داغ پیچیده در راسته‌ی کتابفروشیهای خیابان انقلاب و یک حس درونی مبهم در جان یک نویسنده‌ی مضطرب و اندوهگین فرو می‌رود.

 

گویی مخاطب هم همراه با ابراهیم که معشوقش سر قرار نیامده، دارد کتاب می‌خرد و فکر می‌کند درحالیکه نرمه‌بادی می‌وزد و ابرها آسمان را تاریک کرده‌اند. و تو همراه با ابراهیم توی دلت می‌گویی از آن روزهایی‌ست که نباید از دست بدهی؛ در روایت «افعال کمکی» نویسنده این شیوه را در همدلی با فضاها در اوج خودش بازنمایی می‌کند آنجا که ابراهیم اندوهگین و داغدار و مستاصل به کلاس زبان می‌رود تا به استاد خبر بدهد چند جلسه‌ای به کلاس نخواهد آمد:

 

«نگاه ابراهیم تمام مدت به بچه‌های دیگر بود که با دقت به تمرین‌های داخل کتاب نگاه می‌کردند و با مداد داخل کتاب جواب‌ها را می‌نوشتند. داشتند یاد می‌گرفتند که غذای مورد علاقه‌شان را به انگلیسی سفارش بدهند، اما هیچکس هیچکس در این کلاس از سرنوشت سحر خبر نداشت. هیچ کس نگران این نبود که احمد با کت و شلوار سفید و کراوات روشنش در مجلس ختم خلل ایجاد کند…

در اینجا هیچ اتفاق مهمی نیفتاده بود. دنیا همانطور بود که از قبل بود. در این جا همه‌ی فکر و ذکر آدمها کاربرد افعال کمکی بود، افعالی که هیچ کمکی به آدم نمی‌کردند. افعالی که حتی به خودشان هم نمی‌توانستند کمک کنند، چه رسد به اینکه به داد سحر برسند یا تسکینی برای احمد باشند.»

 

و این فضاسازی نوعی همدلی درونی‌شده‌ی به حزن‌آکنده‌ای در جان مخاطب می‌آفریند که او را با تنهایی آدمها در فضاهای فراخ شهری همراه می‌کند وقتی یکی در محاصره‌ی زورگیرهاست و آن دیگری در کلاس درس زبان انگلیسی می‌خواهد غذای موردعلاقه‌اش را سفارش بدهد، وقتی یک نفر عاشق است و آن دیگری در گیم‌نت نشسته و دارد با آدمهای فانتزی می‌جنگد.

 

دو داستان دیگر «مترجم زیرنویس» و «حدود ساعت دوازده» نیز همین حس و حال غالب را دارند. فضاسازیها، بارقه‌هایی از جغرافیای تهران، پارک لاله، موزه‌ی هنرهای معاصر، و اشاراتی به بچه‌های محله‌های پایین که تکه‌های جامعه‌شناسانه‌ی پنهان کتابند: «تنها چیزی که از بهمن می‌دانستم این بود که اهل همان محله‌ی ماست. اهل منطقه‌ای «محروم». کلمه‌ی «محروم» را سالها قبل که به دبستان می‌رفتم شنیده بودم… یک روز گزارشگری از رادیو به دبستان ما آمده بود تا برنامه‌ی روز معلم را در مدرسه‌ی ما به طور زنده اجرا کند. ما هم کنار خانم مجری میکروفون به دست، جمع شده بودیم.

 

زنگ تفریح بود و قرار بود با ناظم مدرسه، خانم فرشچی صحبت کنند. مجری گفت: «امروز به یکی از مناطق محروم آمده‌ایم تا در بین بچه‌ها با دبیران زحمتکش این مناطق صحبت کنیم و درددلهای این عزیزان…» خانم فرشچی حرف مجری را قطع کرد: «محروم یعنی چی خانم عزیز. حداقل جلوی بچه‌ها اینها رو نگید. این چه طرز صحبت کردنه؟» همان موقع بود که فهمیدم منطقه‌ی محروم جای خوشایندی نیست. از آن چیزهایی است که نباید جلو بچه‌ها به آن اشاره کرد.

 

بهمن هم از بچه‌های همین مناطق بود. پس از خودمان بود. تا قبل از آن دوست نداشتم با پسری از منطقه‌ی محروم آشنا شوم. این جور پسرها را هر روز در کوچه و خیابان دیده بودم. هیچ کدامشان آنقدر جذاب نبودند که بخواهم با او دوست شوم. اما بهمن با بقیه فرق داشت.» به نظر می‌رسد باید گفت داستانهای «تهرانی‌ها»ی داود رضائی همچنان پس از یک دهه از انتشارتشان، داستانهایی جذاب با تمی جامعه‌شناسانه درباره‌ی تهران و تهرانی‌هایند و کتاب از آن کتابهایی‌ست که به رغم ساده بودن «آن» دارد مخصوصا اگر در قفسه‌های کتابفروشی شهری دور از پایتخت به آن رسیده باشی. 

 

 

انتشارات افراز
ده توصیه برای نوشتن داستان کوتاه

آگهی

نوشته‌های مرتبط

حامی ما باشید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *