سایت معرفی و نقد کتاب وینش

حفره‌ای به هزارتوی سینما

عکس دسته‌جمعی با پدرخوانده

حفره‌ای به هزارتوی سینما


تاکنون 2 نفر به این کتاب امتیاز داده‌اند

عکس دسته‌جمعی با پدرخوانده بیشتر از آن‌­که یک تک­‌نگاری سینمایی باشد، قطعه‌­ای ادبی است و به یک جستار می‌­مانَد. کتابِ صفی یزدانیان، متنی متمرکز درباره‌­ی سه‌گانه‌­ی کاپولا نیست. همان‌­قدر که به پدرخوانده‌­ها می‌­پردازد، ردِ آن‌­ها را در آثار اسکورسیزی می­‌جوید. گاهی از وودی آلن به ونگ کار وای نقب می‌زند و جایی از کیارستمی و بیضایی مثال می‌­آورَد. از پشت‌صحنه‌ی فیلم‌­های خودش می‌گوید و همچون هزارتویی که سینما، ادبیات و زندگی را در معانی و احساس‌­های گوناگونْ بندیِ خود کرده است، آن‌­ها را به هم متصل می­‌کند.

عکس دسته‌جمعی با پدرخوانده (سفر به سه‌گانه‌ی کاپولا)

نویسنده: صفی یزدانیان

ناشر: گیلگمش

نوبت چاپ: ۱

سال چاپ: ۱۳۹۹

تعداد صفحات: ۲۶۰

منصور دل‌ریش

منصور دل‌ریش

منصور دل‌ریش

منصور دل‌ریش

عکس دسته‌جمعی با پدرخوانده بیشتر از آن‌­که یک تک­‌نگاری سینمایی باشد، قطعه‌­ای ادبی است و به یک جستار می‌­مانَد. کتابِ صفی یزدانیان، متنی متمرکز درباره‌­ی سه‌گانه‌­ی کاپولا نیست. همان‌­قدر که به پدرخوانده‌­ها می‌­پردازد، ردِ آن‌­ها را در آثار اسکورسیزی می­‌جوید. گاهی از وودی آلن به ونگ کار وای نقب می‌زند و جایی از کیارستمی و بیضایی مثال می‌­آورَد. از پشت‌صحنه‌ی فیلم‌­های خودش می‌گوید و همچون هزارتویی که سینما، ادبیات و زندگی را در معانی و احساس‌­های گوناگونْ بندیِ خود کرده است، آن‌­ها را به هم متصل می­‌کند.

عکس دسته‌جمعی با پدرخوانده (سفر به سه‌گانه‌ی کاپولا)

نویسنده: صفی یزدانیان

ناشر: گیلگمش

نوبت چاپ: ۱

سال چاپ: ۱۳۹۹

تعداد صفحات: ۲۶۰


تاکنون 2 نفر به این کتاب امتیاز داده‌اند

صفی یزدانیان در متن «کتاب سوخته­‌ی پریان غمگین» (درباره‌­ی سریال «دوست درخشان من» ـ نشریه‌­ی اینترنتی چهار) می‌­نویسد: «هرگاه که هر فرم هنری جهانی خلق می­‌کند که می‌شود درونش سکونت کرد اتفاق کمی نیفتاده است.» مواجهه‌ی شخصی من با کتاب «عکس دسته‌جمعی با پدرخوانده»، و تقریباً همه‌­ی آثار دیگر نویسنده‌­ی آن، چیزی از همین جنس است؛ آثاری که مخاطبِ درگیرش را از خویشتن، حال و جغرافیا جدا کرده و او را بی‌­واسطه در بطن زندگیِ حقیقی رها می‌کند. همین اول کار بگویم که کتاب مورد بحثْ متنی متمرکز درباره‌­ی سه‌گانه‌­ی کاپولا نیست. همان‌­قدر که به پدرخوانده‌­ها می‌­پردازد، ردِ آن‌­ها را در آثار اسکورسیزی می­‌جوید. گاهی از وودی آلن به ونگ کار وای نقب می‌زند و جایی از کیارستمی و بیضایی مثال می‌­آورَد. از پشت­‌صحنه­‌ی فیلم‌­های خودش می‌گوید، از خانم دالوی می‌­نویسد و همچون هزارتویی که سینما، ادبیات و زندگی را در معانی و احساس‌­های گوناگونْ بندیِ خود کرده است، آن‌­ها را به هم متصل می­‌کند. درواقع عکس دسته‌جمعی با پدرخوانده بیشتر از آن‌­که یک تک­‌نگاری سینمایی باشد، قطعه‌­ای ادبی است و به یک جستار می‌­مانَد.

اما با همه‌­ی این‌­ها، نگاه مسلط و موشکاف نویسنده -فارغ از تفسیر و نقد صرف- برای خواننده‌­اش لحظات درخشانی در زمینه­‌ی مطالعات سینمایی آفریده است. پیوند میان سکانس ترور پدرخوانده در میوه‌­فروشی با فیلم گاو خشمگین اسکورسیزی یکی از همین لحظه­‌ها است. زمانی که پدرخوانده میوه‌ها را یکی‌یکی به فروشنده نشان می‌دهد، اعلان یکی از مسابقات مشت‌زنی جیک لاماتا بر روی شیشه‌­ی دکان میوه‌­فروشی به چشم می‌­خورَد. بُرِش به یک دهه‌ بعدتر: رابرت دنیرو که مشت‌زنی دیوانه است پیش­ترها نقش جوانیِ همین پیرمرد خریدار پرتقال را بازی می‌کرد. بُرِش به فیلم سوم: وینسنت مانسینی به جایی که قبلاً آن میوه‌­فروشی بوده اشاره می‌­کند و به ماری کورلئونه می­گوید: «پدربزرگم کارش را این‌جا با هفته‌ای سه دلار شروع کرد.» ناگهان دو خانم پیر از همسایه‌ها پیش وینسنت می­‌آیند تا از او خواهشی کنند. یکی از آن خانم‌­ها کاترین اسکورسیزی است و درست در جایی ایستاده که سال‌ها پیش اعلان یک مسابقه‌ی مشت‌زنی نصب بوده و سال‌ها بعد پسرش یکی از بهترین آثار خود را را درباره‌­ی یکی از آن دو مشت‌زن ساخته است. وقتی کاترین اسکورسیزی و اندی گارسیا این صحنه را بازی می­‌کردند، ده سال از تولید آن فیلم می‌­گذشت.

 

صفی یزدانیان

 

سفر به سه‌گانه‌­ی کاپولا پس‌­کوچه‌های فراوانی دارد. رویکرد کتاب به سینما گاهی جنبه‌ای آیینی نیز پیدا می‌­کند. آن‌جا که -از آنا مانیانی تا سوفیا لورن- به مادران ایتالیایی می‌پردازد، مسأله­‌ی «میز ایتالیایی» و «آشپزی از موضع قدرت» را پیش می­‌کِشد و چهارضلعیِ غذا/ مادر/ میز/ عشق را به جمع­ شدنِ انسان‌های نخستین دورِ آتش ربط می‌­دهد، از نمونه‌های مثال‌زدنی این جنبه است.

نویسنده گاهی به کاربرد زبان در پدرخوانده اشاره می‌­کند و تمایزهای امر قدسی، امر تباری و امر عادی در آن را شرح می‌­دهد؛ و گاهی به «نتیجه‌ی جادوییِ درست درآمیختنِ چیزها در هنر و ساز و کارِ به بیان در نیامدنیِ خودِ روندِ خلق» می­‌پردازد و به این بهانه از تفاوت بازیگری لارنس الیویر (یکی از کسانی که در مرحله‌ی پیش‌تولید به او فکر شده بود) و مارلون براندو می‌گوید: اگر لارنس الیویر جای براندو بازی می‌کرد، پدرخوانده پادشاه می‌­شد. چون الیویر نوعی جلال و شوکتِ شاهی دارد. «دن ویتوی براندو اما شاه نیست. اصلاً آن نگاه نافذ و خردکننده‌ی ریچارد سوم یا کراسوس را ندارد، حتی به ندرت راست در چشم کسی می‌نگرد، در صدا و گفتار آرامِ یکنواخت و بی‌اعتنایش تعمدی به چیرگی بر دیگران نیست. خداست.»

شالوده­‌ی کتاب از فرامتن‌­ها شکل گرفته و فضای آن به ‌نوعی پروستی است. ایده‌ها همچون جریانی سیال در ذهن و خاطره‌ی نویسنده پرورش یافته و روی کاغذ آمده‌اند، پنجره‌­ها و باران‌­ها به هم پیوند خورده‌­اند و هر رایحه‌­ای یادواره‌­ی سینماییِ خاص خود را دارد. (بوی روغن زیتون خام یادآور پستوی تجارتخانه‌ی جنکو است و عطر چای گیلان دست­‌ها و نگاه‌­های ژان لویی ترنتینیان در شب من پیش مود اریک رومر را تداعی می‌­کند.)

عکس دسته‌جمعی با پدرخوانده مانند دیگر آثار صفی یزدانیان سرچشمه‌ای اصیل و آشنا دارد و تمام نشانه‌­های جهانِ تکینِ نویسنده‌اش را در خود جای داده است. به قول خود او‌‌، بهتر است این کتاب را بیش از این با کلمات ویران نکنم. «این دیگر دنیای خودِ من است که تو پیشم گسترده­‌ای. هر که می‌­خواهی باش، اُگوست رودن هستی، یا آندری تارکوفسکی یا آنتوان چخوف یا لئونارد کوهن یا ویرجینیا وولف یا فرانسیس فورد کاپولا. من یا حفره‌­ای می‌­یابم و به جهانت می‌­آیم و در این سفر یا به دنیای خودم چیزی می­‌افزایم، یا از آن می‌­گذرم یا لحظه‌­ای با آن خوشم و فردا فراموشش می­‌کنم.»

 

 

درباره «عکس دسته‌جمعی با پدرخوانده» می‌توانید این پادکست را گوش کنید که گفت‌وگوی مجید اسلامی است با صفی یزدانیان نویسنده‌ی کتاب.

 

 

 

 

  این مقاله را ۵ نفر پسندیده اند

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *