مادربزرگ سلام رساند و گفت متأسف است
نویسنده: فردریک بکمن
مترجم: نیلوفر خوش زبان
ناشر: نون
نوبت چاپ: ۲۹
سال چاپ: ۱۴۰۰
تعداد صفحات: ۴۰۰
شابک: ۹۷۸-۶۰۰-۸۷۴۰-۳۲-۲
این مقاله را ۴ نفر پسندیده اند
مادربزرگ سلام رساند و گفت متأسف است
نویسنده معرفی: حدیثه محمدی
خیلی هایمان در ایران فردریک بک من، نویسنده سوئدی را با رمان معروفش «مردی به نام اوه» میشناسیم، کتابی که از آن یک اقتباس سینمایی موفق هم ساخته شد اما او کتابهای خوب دیگری هم دارد!
کارل فردریک بکمن، نویسنده و وبلاگ نویس سوئدی است که در دوم ژانویه ی ۱۹۸۱ در استکهلم به دنیا آمده است. ابتدا شهرت بکمن در سوئد به خاطر وبلاگ نویسی بود. او برای روزنامههای مختلف مقاله مینوشت و همکاریاش را با مجله مترو هم شروع کرده بود. در سال ۲۰۱۲ کتاب مردی به نام اوه را نوشت که همان سال بیش از ششصدهزار نسخه از آن فروش رفت. این کتاب در حال حاضر به بیش از سی زبان ترجمه شده.
اما او در کتاب مادربزرگ سلام رساند و گفت متاسف است، شما را با یک رویا همراه میکند، با سفری دل انگیز در سرزمینهایی دور همراه با «السا» دخترک باهوش و نترس.
این کتاب بوی شیرینی دارچین میدهد، عطر کاج دارد و جنبش شبهای کریسمس را. السا دخترکی هفت ساله و عاشق هری پاتر است و بسیار باهوشتر و متفاوتتر از هم سن و سالهای خودش بنظر میرسد و به همین خاطر دوستی ندارد و توی مدرسه مورد آزار و اذیت همکلاسیهایش قرار میگیرد. بهترین دوست السا «مادربزرگ» اش است. مادر بزرگی که شبیه کلیشههای ذهنی ما از یک مادر بزرگ خوب، نیست!
مادربزرگ در طول داستان میمیرد و این اتفاق علاوه بر تاثیر عمیقی که روی نوهاش میگذارد باعث شروع یک سفر و مأموریت هیجانانگیز میشود.
السا از طرف مادربزرگش مأمور میشود تا نامههایی را به دست گیرندههایش برساند.
نکتهی جالب دیگر راجع به نویسندهی این کتاب همسر اوست. فردریک بکمن در سال 2009 با ندا شفتی بکمن که زنی ایرانی است ازدواج کرد و پس از تولد اولین فرزند خود، کتابی با عنوان «تمام آنچه پسر کوچولویم باید دربارهی دنیا بداند» منتشر کرد که در آن به موضوع فرزندپروری پرداخته و به آن لقب «راهنمای فرزندپروری ناکارآمد» داده است.
با خواندن کتاب مادر بزرگ سلام رساند و گفت متاسف است اولین چیزی که به ذهنم رسید این جمله بود: تو، شاید متفاوت باشی اما ارزشمندی.
و اینکه: «در این دنیا بدون عشق هیچ موسیقی وجود ندارد و بدون موسیقی هیچ رویایی نمیتواند وجود داشته باشد و بدون رویا هیچ قصهای در کار نیست و بدون قصه خبری از شجاعت نیست و بدون شجاعت هیچ کس نمیتواند غم و غصه ها را تحمل کند. جنگجوها هم بدون اینها ارزشی ندارند چون چیزی نیست که بخواهند به خاطرش مبارزه کنند».
خواندنش را به تمام افرادی که کتاب و داستان را دوست دارند توصیه میکنم، به مادرهایی که دختر دارند بیشتر.

بخشی از کتاب
وقتی مادربزرگ داری، انگار یک ارتش پشت سرت داری. این بزرگترین امتیاز یک نوه است: اینکه بدانی یک نفر همیشه طرف تو است، هرچه پیش بیاید. حتی وقتی اشتباه میکنی. در واقع، مخصوصا وقتی اشتباه میکنی.
یک مادربزرگ هم نقش شمشیر را دارد و هم نقش سپر. وقتی تو مدرسه میگویند السا «متفاوت» است، طوری که انگار متفاوت بودن به معنی بد بودن است، یا وقتی السا با بدن کبود از مدرسه به خانه میآید و مدیر مدرسه میگوید «باید یاد بگیرد با بقیه همرنگ شود»، اینجور وقتها مامان بزرگ پشت اوست. اجازه نمیدهد السا بیدلیل عذرخواهی کند. نمیگذارد تقصیرها را به گردن بگیرد. مامانبزرگ هیچوقت به السا نمیگوید خودش را ناراحت نشان ندهد چون اگر ناراحت شود «بچهها از اذیت کردنش بیشتر لذت میبرند». هیچوقت نمیگوید السا باید «بیخیال باشد». مامانبزرگ راههای بهتری بلد است.








