vinesh وینش

vinesh وینش

 

سایت معرفی و نقد کتاب وینش همکاران

رنج رایگان

نویسنده: دکتر حسین خطیبی

ناشر: نوگل

نوبت چاپ: ۱

سال چاپ: ۱۳۸۲

تعداد صفحات: ۴۷۲

  این مقاله را ۲ نفر پسندیده اند


تاکنون 1 نفر به این کتاب امتیاز داده‌اند

 

رنج رایگان

 

رنج رایگان خاطرات یکی از چهره‌های فرهنگی، سیاسی و اجتماعی ایران است.

دکتر حسین خطیبی برای اهالی فرهنگ یادآور شخصیتی است که در سامان گرفتن و چاپ لغتنامه دهخدا نقش مهمی داشت، شاگرد و دستیار ملک الشعرای بهار بود و تنها کسی که بعداز مرگ بهار کرسی تدریس سبک‌شناسی را توانست تدریس کند.
در حوزه فعالیت‌های اجتماعی او را با نام جمعیت شیروخورشید سرخ ایران به یاد می‌آورند. او که در دهه 20 مدیرعامل این سازمان شد توانست با فعالیت‌های چشمگیری آن را به یکی از نهادهای مهم در ایران و معتبر در عرصه بین‌المللی تبدیل کند. جمعیت شیروخورشید سرخ تا زمان وقوع انقلاب ده‌ها مرکز درمانی، سازمان امداد هوایی، پرورشگاه و آموزشگاه‌های حرفه‌ای، بیمارستان و مراکز امدادرسانی در ایران راه‌اندازی کرد.
حسین خطیبی در عرصه سیاست مدت کوتاهی ریاست کل دفتر دکتر مصدق در دوران نخست وزیری را به عهده داشت و چند دوره نماینده مجلس شورای ملی بود.


کتاب رنج رایگان مجموعه‌ای از خاطرات همین فعالیت‌های متنوع و گسترده اوست که به همت مرتضی رسولی‌پور تهیه شده. کتاب در هفده فصل از دوران کودکی و نوجوانی تا مهمترین فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی او را بیان می‌کند. راوی خاطرات خود اوست و با بیانی شیوا و دلنشین به ذکر خاطراتش پرداخته.


سرتاسر کتاب اشاره به شخصیت‌ها و وقایع اجتماعی و سیاسی دارند که هرکدام در شناخت بیشتر افراد و اتفاق‌های اجتماعی و سیاسی ایران بسیار مهم و جذاب هستند. گویا خود حسین خطیبی هم در ثبت خاطراتش به این جنبه ماجرا توجه بیشتری داشته، همان‌گونه که در پیشگفتار کتاب نوشته: «این خاطرات می‌تواند برای تدوین تاریخ اجتماعی، سیاسی و فرهنگی ایران در قرن اخیر مرجعی مستند باشد… در گذشته و تا اواخر دوره قاجار تواریخ ما عمدتا عبارت بود از شرح حال پادشاهان و جنگ و گریزها و کشورگشایی‌ها و فتوحات و شکست‌ها و قتل و غارت‌ها به گونه‌ای مبالغه‌آمیز توأم با چاپلوسی‌ها یا عبارت‌پردازی‌های بی‌محتوا که چیزی روشن نمی‌کرد.»

با اینکه فعالیت درخشان او در جمعیت شیروخورشید سرخ ایران برجسته است و هنوز پیشکسوتان این جمعیت از او یاد می‌کنند اما خطیبی در عرصه ادبیات نیز شناخته شده بود. او که تا پایان عمر به تدریس مشغول بود، اشعار بسیاری نیز سرود، حتی در زمانی که پس از انقلاب مدتی را در زندان گذراند چند منظومه سرایید. حافظه درخشانی داشت و اشعار بسیاری در خاطر داشت و به نقد آثار گذشته و معاصر می‌پرداخت.

او اولین کسی بود که مکانی برای نگهداری فرزندان افراد شاغل تأسیس کرد و نام آن را نیز مهد کودک نهاد. خاطرات بسیاری از فعالیت‌های اجتماعی او وجود دارد که برخی از آنها در این کتاب ثبت شده و بعضی دیگر در یاد و خاطرات دوستان و همکاران او باقی مانده. ازجمله اشاره به فعالیت‌های دکتر خطیبی در پیوست انتهایی کتاب در بخشی از مصاحبه با دکتر احمدنوربالا رئیس جمعیت هلال احمر است.
در پیوست همچنین فهرستی از مقالات و مصاحبه‌های حسین خطیبی به همراه متن سخنرانی او در بزرگداشت پنجاهمین سال درگذشت ملک الشعرای بهار آمده است. تصاویری نیز در بخش انتهایی کتاب به تکمیل خاطرات افزوده است.

 

رنج رایگان خاطرات دکتر خطیبی
رنج رایگان خاطرات دکتر خطیبی

 


دکتر حسین خطیبی در سال 1295شمسی در تهران به دنیا آمد. پدرش حاج شیخ محمدعلی نوری مدرس و متولی مدرسه مروی تهران بود. با وقوع انقلاب زندانی شد اما از آنجا که هیچ مدرکی دال بر سواستفاده مالی یا زیان از او پیدا نشد، پس از چهارسال از زندان آزاد شد. او درسال 1380 از سرطان درگذشت.

نام کتاب برگرفته از شعری سروده خود اوست: از پس سی سال رنج رایگان / گنجی از من ماند گنجی شایگان

 

بخشی از کتاب

در دوره‌ای که مشغول تدوین رساله دوره دکتری بودم با معرفی استادم بهار گاه گاه به سعادت زیارت علامه علی اکبر دهخدا نائل می‌آمدم و از محضر پر برکت آن علامه استفاده می‌کردم. منزل او در خیابان ایرانشهر بود. ساختمانی قدیمی داشت که گرداگرد اتاق‌های آن قفسه‌بندی شده و دهخدا فیش‌های لغت‌ها را به طور منظم در آنها جای داده بود.
هر وقت به دیدار او می‌رفتم این فیش‌ها را به من نشان می‌داد و می‌گفت اینها حاصل تجربه و کار من است که در اینجا خاک می‌خورد و کسی حاضر به چاپ و نشر آن نیست. می‌ترسم بمیرم و اینها از بین برود. درست هم می‌گفت زیرا حجم کار چنان که امروز می‌بینیم به اندازه‌ای بود که هیچ ناشری سرمایه کافی برای انتشار آن نداشت. شنیدم که یک وقتی وزارت فرهنگ به خیال چاپ و نشر آن افتاد ولی موضوع عملی نشد.

دهخدا این گلایه را نه تنها با من بلکه با هر کسی که نزد او می‌رفت همیشه عنوان می‌کرد. این سخنان او در گوش من بود. وقتی به روزنامه رسمی کشور رفتم یک روز به دکتر معظمی جریان را گفتم؛ بسیار متأثر شد و گفت یک روز با هم برویم به منزل دهخدا تا ببینیم چه کار می‌توانیم بکنیم. من موضوع را به دهخدا خبر دادم و گفتم: گره این کار ممکن است به دست دکتر معظمی گشوده شود. او را آماده کردم. دهخدا عادت داشت روزها از بام تا شام روی تشکی می‌نشست کتاب می‌خواند و فیش می‌نوشت. وضع او در این حالت بسیار رقت‌انگیز و در عین حال جالب بود.

نویسنده معرفی: گیتی صفرزاده

نوشته‌ها و کتاب‌های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *