در اسارت زنجیرها و خوکها
نویسنده: آنجلا دیویس
مترجم: مینا پاکدل
ناشر: خوب
نوبت چاپ: ۱
سال چاپ: ۱۴۰۴
تعداد صفحات: ۴۰۴
شابک: ۹۷۸۶۲۲۷۵۴۳۲۶۱
این مقاله را ۴ نفر پسندیده اند
در اسارت زنجیرها و خوکها
زندگینامۀ خودنوشت آنجلا دیویس
در زمانۀ جنگ و اعتراض، نبود چشمانداز و به خطر افتادن حقوق انسانی شاید خواندن کتابی درمورد اسارت، آزادی و امید از دل تجربهای واقعی خالی از لطف نباشد. کتاب در اسارت زنجیرها و خوکها، بیش از هرچیز در مورد مبارزه است. مبارزۀ طولانی آنجلا دیویس که دهها سال طول کشید. هرچند از زبان زنی سیساله بیان میشود، اما قبل از بهدنیا آمدنش آغاز شده و همچنان ادامه دارد.
این کتاب در میان جملاتی که از عمق تجربۀ زیستۀ نویسندهاش برمیخیزد، فریاد میزند که رسیدن به آزادی و مبارزه برایش، طولانی و پر از چالش است. راهی است که شاید بتوان به تنهایی طی کرد اما نمیتوان به تنهایی موفق شد.
متن اصلی کتاب در سال ۱۹۷۴ منتشر شد؛ در ۳۰ سالگی آنجلا دیویس و تقریباً ۲ سال بعد از محاکمهاش به اتهام قتل، آدمربایی و توطئه. او در حال حاضر ۸۲ ساله است و بیش از ۴۰ سال است که استاد چپگرای دانشگاههای مختلف و کنشگری بوده که خشم محافظهکاران را برانگیخته است.
کتاب ۶ فصل دارد که هر کدام به یک مقطع زمانی از زندگی آنجلا برمیگردد. با جزئیاتی تصویری و حسی، گاه و مکان را در مسیر مبارزه و البته موانع، ترسها و تاوانی که برایش میپردازد، مینمایاند. جزئیاتی که به اثر عمیق تجربههای تلخ و شیرین زندگیاش برمیگردند:
دامها
از ۹ اوت ۱۹۷۰، داستان تعقیب و گریز آنجلا از دست مأموران افبیآی تا زمان دستگیریاش در اکتبر همان سال است.
صخرهها
به کودکی و ریشههایش باز میگردد. از اولین شعلههای آگاهی نسبت به تبعیض و ظلم و اولین قدمهای مبارزه و آشنایی با تفکر چپ میگوید.
آبها
سالهای پایان دبیرستان است. سفرهایی به نقاط مختلف امریکا و جهان، دیدش را نسبت به آزادی گسترده میکند و اقدامات مبارزاتی شکل میگیرند.
شعلهها
این فصل بلندترین فصل کتاب است که شامل اقدامات جدیتر و اتفاقات متعدد و متنوعی است که حین مبارزات میافتند. دوستان و همقطارانی که طی مسیر پیدا میکند و در نهایت آنچه منجر به دستگیریاش میشود.
دیوارها
خاطرات زندان با شفافیتی شگفتانگیز و با زبانی روان و خونسرد بیان میشوند.
و پلها
فصل پایانی ادامۀ محاکمۀ دیویس است. چگونگی شکلگیری جنبش «آنجلا دیویس را آزاد کنید» و در نهایت تبرئه و آزادیاش که در ژوئن ۱۹۷۲ اتفاق افتاد.
کتاب حاضر، بعد از ۵۰ سال شاید از نظر مفاهیم مطرح شده آن قدرها به نظر خوانندۀ امروز رادیکال نیاید. خود دیویس در تمامی این سالها نظریاتش را به ویژه در حوزۀ جنسیت بسط داده است. اما این کتاب همچنان خصیصههای انقلابی خود را فارغ از بافت تاریخیاش داراست.
ممکن است مبارزات علیه تبعیضنژادی سیاهپوستان در غرب، برای خوانندۀ ایرانی جذابیت لازم را نداشته باشد اما این کتاب نشان میدهد که آزادی و عدالت صرفنظر از نژاد، جنسیت یا موقعیت جغرافیایی، امری انسانی است. همه جای این کرۀ خاکی ظالمانی هستند که حقوق انسانی را ضایع میکنند و مبارزان جسوری هستند که مقابل آنها میایستند.
راه آزادی، راهی است به امتداد زندگی. در جایی که آن را از انسانها سلب میکنند، مبارزهای است پیوسته، طولانی و پرهزینه. پس میتوان از آنان که این راه را رفتهاند، آموخت.
از کتاب:
هنوز هم زنان باید صدایشان را بالا ببرند تا شنیده شوند، هنوز هم شاهد نژادپرستیای هستیم که از همهجا سربرمیکشد، هنوز هم «بمبها مثل باران بر سر بچههای معصوم میریزند» و هنوز هم زندان هست؛ و انسان.
هیچ چیز در دنیا مرا بیشتر از بیاعتنایی و سکوت عصبانی نمیکرد. امتناع یا ناتوانی از انجام کاری یا گفتن حرفی، وقتی نیاز بود کاری انجام شود یا سخنی گفته شود، غیرقابل تحمل بود. با دیدن تماشاچیان، آنهایی که سرشان را تکان میدادند و آنهایی که رویشان را برمیگرداندند، پوستم مورمور میشد.
رنج میکشیدم وقتی میدیدم چگونه در خود فر میرویم و چگونه خود را فلک میکنیم، چون هنوز بلد نیستیم مقابل عامل اصلی تیرهروزیمان بایستیم.
مبارزه نکردن مثل این بود که جاناتان همیشه درازبهدراز روی آسفالت در خون خود بغلتد، گویی از همان اول به آنجا تعلق داشته. مبارزه نکردن انکار همیشگی او بود؛ انکار جاناتانهای جوان و زادهنشده؛ انکار زیبایی کوههای سبز به جای میلههای خاکستری سرد؛ انکار نشاط سفری به ساحل بهجای اندوه سفر به اتاق ملاقات زندان سولداد؛ انکار کودکی پر از لبخند و اسباببازیهای قشنگ و برادران بزرگتری که زیبا، قوی و آزادند.








