این مقاله را ۳۵ نفر پسندیده اند
رمان روزگار دوزخی آقای ایاز در سال های پایانی دهه ۱۳۴۰ به قلم رضا براهنی نوشته شده است، کتاب از همان دهه درگیر سانسور شد. این رمان به نقد ساختار اجتماعی و سیاسی جامعه روزگار خود پرداخته است. داستان با جملهی «گفت: اره را بیار بالا» آغاز می شود،(با توصیف مثله کردن شخصی به نام منصور به دست سلطان محمود و غلامش ایاز) براهنی به جزئیات اره کردن اعضای بدن او در مقابل جمعیت زیادی از مردم که به تماشا آمده اند، می پردازد.
راوی داستان(ایاز) در خلال داستان گریزی به زندگی شخصی خود، افراد خانواده و نزدیکانش و حتی چگونگی ورود به کاخ سلطان محمود میزند. او پس از ورود به کاخ، متوجه میشود پدرش کشته شده و برادرش صمد از دست ماموران حکومتی فراری است و سرنوشتش نامعلوم است و دو برادر دیگر او هم سرنوشتی چون صمد دارند. در کاخ به طور پنهانی عاشق دختری به نام کیمیا میشود، اما کیمیا باردار است و از دست عموی سلطان محمود مجبور به فرار میشود.
به ایاز خبر میآورند که برادرانش(منصور و یوسف) به دنبال صمد هستند او به آنها میپیوندد و جنازه صمد را در کنار رودی مییابند و او را دفن میکنند. بعد از این ماجراها، ایاز متوجه تفاوت خود و برادرانش میشود و به این نتیجه میرسد که نمیتواند بیرون از کاخ زندگی کند و به زندگی کنار سلطان محمود باز میگردد.

درباره نویسنده
رضا براهنی، در ۲۱ آذر ۱۳۱۴ خورشیدی در تبریز به دنیا آمد. خانوادهاش زندگی فقیرانه داشتند و وی هنگام درس خواندن ناگزیر به کار هم مشغول بود.
لیسانس زبان و ادبیات انگلیسی از دانشگاه تبریز گرفت، سپس به ترکیه رفت و پس از اخذ درجه دکتری در رشته خود به ایران بازگشت و در سال ۱۳۴۳ در همین رشته در دانشکده ادبیات دنشگاه تهران مشغول به تدریس شد.
در سال ۱۳۵۱ به امریکا رفت تا به افشاگری علیه حکومت شاه بپردازد.
در سال ۱۳۵۶ جایزه بهترین روزنامهنگار حقوق انسانی را گرفت. او از نویسندگان چپ گرا بود و مدتی را در زندان ساواک گذراند و روایتهای او از زندان ساواک بسیار جالب و خواندنی است.
براهنی در سال ۱۳۵۷ پس از خروج شاه به ایران بازگشت و در اوائل انقلاب بسیاری از آثار خود را که اجازه چاپ نداشت، به چاپ رسانید. وی تا اواسط دهه هفتاد که به کانادا مهاجرت کرد چندین کارگاه نقد، شعر و داستان نویسی برگزار کرد و شاگردان زیادی پرورش داد.
آثار او شامل سه بخش می شود:
- اشعار: آهوان باغ- جنگل و شهر، شبی از نیمروز، مصیبتی زیرآفتاب، گل برگستره ماه، ظل الله، نقاب ها وبندها، غم های بزرگ، بیا کنار پنجره، اسماعیل، خطاب به پروانه ها و چرا من دیگر شاعر نیمایی نیستم؟
- رمان: آواز کشتگان، رازهای سرزمین من، آزاده خانم و نویسنده، الیاس در نیویورک، روزگار دوزخی آقای ایاز، چاه به چاه، بعد از عروسی چه گذشت
- نقد ادبی: طلا در مس، قصه نویسی، کیمیا و خاک، تاریخ مذکر، در انقلاب ایران، خطاب به پروانه ها و چرا من دیگر شاعر نیمایی نیستم؟، گزارش به نسل بی سن فردا

قسمتی از کتاب روزگار دوزخی آقای ایاز
واقعیت محمود دنیای خیالی من است، تخیل من به دست محمود ساخته میشود. منتها محمود به فلسفه این خواب و بیداری، این رویا و واقعیت وقوف دارد و خوب میداند که خواب من به دست او ساخته میشود که دیگر از من نمیپرسد، دیشب چه شد؟ بلکه می گوید خواب دیشبت؟ خواب دیشبت را تعریف کن، سعی کن خواب دیشبت را یادت بیاید؛ و طوری این حرف را میزند که انگار من درسی را که از او آموخته ام باید پس بدهم، انگار هر چیزی که من یادم بیاید، همان خواب دیشبم خواهد بود.
نظرات دیگران
روزگار دوزخی آقای ایاز از منظر زیباشناسی انتقادی مکتب فرانکفورت: «دیدگاه براهنی به دیدگاه نظریه پردازان زیبایی شناسی انتقادی مکتب فرانکفورت نزدیک است که معتقدند با اتکا به منطق درونی اثر هنری می توان به مبارزه با نظم موجود برخاست. با توجه به مولفههای زیبایی شناسی انتقادی روزگار دوزخی آقای ایاز از نظر محتوا و صورت انقلابی و خود آیین است: به این معنا که محتوای داستان به شکلی که فقط مختص خود اوست با در هم شکستن عنصر زمان کل تاریخ حاکمیت های ایرانی را تا آن روزگار هدف بازخواست و انتقاد قرار داده است.
او ریشه همه مشکلات را استبداد حاکمان و تایید و سکوت بسیاری از مردم می داند و سعی می کند با مبارزه فرهنگی گامی در جهت آگاهی دادن به مردم بردارد. از نظر صورت این داستان جزء اولین آثاری است که به استقبال نظریه های جدید رفته ساختار کلاسیک داستان را به هم ریخته و به شکل مدرن نوشته شده است. ضد صورت بودن، معنا گریزی، معما گونگی و عدم قطعیت از ویژگی های این رمان است.»
منابع
- فولادی، مهناز، صلاحی مقدم، سهیلا، فولادی، داراب (۱۳۹۸پاییز و زمستان) روزگار دوزخی آقای ایاز از منظر زیباشناسی انتقادی مکتب فرانکفورت، شماره ۸۷ .
نوشتهها و کتابهای مرتبط




8 دیدگاه در “روزگار دوزخی آقای ایاز”
نقد یا دشمنی با پهلوی میشه دیدگاه سیاسی شاعر و نویسنده یا روشنفکر نه هدف زندگیش. میتونیم با دیدگاه سیاسیش مخالف باشیم و بگیم اشتباه کرده یا نقدش کنیم. اما حاصل زندگی او بدون شک آثار ادبی است که خلق کرده و در ادبیات فارسی ماندگار شده نه اقدامات سیاسیش. بهتره زندگی شخصی هنرمند رو از آثارش جدا کنیم
دوستان پیشنهاد میکنم به جای این همه “چپ چپ” گفتن! برای براهنی بزرگ بروید آثارش رو بخونید. بعد دوباره بیایید نظر بدین. رازهای سرزمین من رو بخونین. طلا در مس رو بخونین. همه چیز رو از عینک تنگ سیاست نبینید. براهنی حداقل در شعر و نقد ادبی صاحب سبک است و بیشتر از وزن شما نوشته! اینقدر راحت مفاخر این سرزمین رو به گند نکشید…
ما نمی خوایم از عینک سیاست به ایشون نگاه کنیم خودشون اصرار دارن
تمااام زندگیشون درگیر سیاست بودن پنهان و آشکار توی نوشته هاشون هست
هدف زندگیشون خلاصه میشه توی دشمنی با پهلوی که باعث شد بخاطرش از مردم و میهنش هم بگذره
دکتر براهنی علاوه بر نویسندگی، از مهمترین و موثرترین منتقدین ادبیات ایران بودند.
کتاب خواندنیای است.
ایشون یک بیمار سادومازوخیست حاد بود که باید همهی عمر تحت نظر روانپزشک و روانشناس قرار میگرفت، اما شوربختانه جریان چپ (مثل همیشه) به جای نویسنده و روشنفکر به ما قالبش کرد.
اقای براهنی به همراه دیگر بیماران روانی چپ مثل شاملو، ساعدی، آل احمد، بزرگ علوی به سبب عقدههای شخصی خود را فروختند و شروع به انتقام گرفتن از ایران ایرانی شدند.
ایشان چپ گرای بیمار و روانی بود و بعد ها اعتراف کرد بخشی از حرف هایش درباره ساواک دروغ بوده