فیتزجرالد و دنیای دیوانهی عصر جاز
این مقاله را ۱۲ نفر پسندیده اند
اگرچه اسکات فیتزجرالد در اوایل دههی بیست به عنوان نویسندهی آیندهدار از شهرت و محبوبیت قابل توجهی برخوردار بود و آثارش مورد توجه منتقدان قرار میگرفت اما پس از مدتی به دلیل مشکلات مالی و بحرانهای شخصی و عاطفی آن درخشش روزهای نخست را از دست داده بود. از این منظر شاید فکرش را نمیکرد که تنها یک دهه بعد از مرگش تبدیل به یکی از بزرگترین نویسندگان تاریخ ادبیات آمریکا شود و رمان «گتسبی بزرگ» او لقب شاهکار ادبیات رئالیستی را به دست بیاورد. فیتزجرالد در زمانهای (1896-1940) میزیست که جامعهی آمریکا دستخوش تغییرات فرهنگی و ادبی زیادی بود؛ در آن روزگار نویسندگان خلاق بزرگی دستبهقلم بودند، کسانی که نگاه مبتکرانه و تازهای به ادبیات داشتند و متون درخشانی را هم آفریدند. فرصت و اقبال برای فیتزجرالد چندان زیاد نبود چراکه در زمان مرگ تنها چهل و چهار سال داشت. دههی بیست در نوشتههای فیتزجرالد دوران مهم و تعیین کنندهای است. این دهه که به عنوان «عصر جاز» شناخته میشود دههی پرتلاطمی بود و به عنوان یکی از جذابترین و پیچیدهترین دوران تاریخ آمریکا حامل دگرگونیهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی عمیقی بود. درست پس از جنگ عالمگیر اول ایالاتمتحده وارد دورهای از رشد اقتصادی شد که همراه با آن تولید و مصرف فزونی گرفت و سبک زندگی افراد بهخصوص نسل جوان به سرعت تغییر کرد. به موازات آن تحولاتی در حوزهی فرهنگ اتفاق افتاد. در پی سرخوشی دوران پس از جنگ، فضا به سمت جشنها و شادنوشیها رفت و موسیقی جاز به عنوان نوعی از موسیقی پرنشاط و پرجنبوجوش رایج شد و سبکهای جدید رقص مثل رقص چارلستون محبوبیت یافت. در همین زمان صنعت سینما هم رونق میگرفت و فضای جامعه به شدت تحتتاثیر هالیوود و ستارههایش قرار داشت. برای زنان هم دوران بسیار مهمی بود، دورانی که حق رای به دست آوردند و به تبع آن در بینش، انتظارات و سبک و سیاق زندگیشان دگرگونیهای بزرگی رخ داده بود. فیتزجرالد در آغاز این دوران رمانهای «این سوی بهشت» و «زیبا و ملعون» را نوشت که رویهمرفته مورد توجه جامعهی ادبی قرار گرفتند. در طول سالهای 1920 تا 1924 او به همراه همسرش زلدا راهی پاریس شد. فضای پاریس در آن زمان میزبان جمع گستردهای از نویسندگان و هنرمندان آمریکایی بود که سرخورده از جنگ و تلاطم دیوانهوار جامعه در پی روزنههای فرهنگی تازهای بودند. بسیاری از این نویسندگان این دوره که به «نسل گمشده» معروف شدند تحتتاثیر زندگی در پاریس آثار ارزشمندی را خلق کردند. «گتسبی بزرگ» یکی از همین آثار بود که بلافاصله پس از بازگشت از پاریس در سال 1925 نوشته شد -که البته ممکن است بخشهایی از آن در پاریس نوشته شده باشد. فیتزجرالد در این رمان با نقد واقعیات اجتماعی مثل رفاهزدگی و گذرا بودن لذتها، داستان کسانی را روایت میکرد که به طور غمانگیزی در جستجوی خوشبختی بودند. ناشر «گتسبی بزرگ» انتشارات خوشنام اسکریبنر بود. اسکریبنر ناشر مهمترین آثار دوران مدرن آمریکا، از آغاز فعالیت حرفهای فیتزجرالد همراه او بود و نوشتههایش را منتشر میکرد. فیتزجرالد به این رمان خوشبین بود و فکر میکرد که حداقل 75000 نسخه بفروشد ولی شش ماه بعد فقط 20000 نسخه از این کتاب به فروش رفت و نسخههای باقیمانده روانهی انبار شدند. هرچند منتقدان با این اثر برخورد خوبی داشتند اما بازار کتاب از آن استقبال نکرد. شاید به این خاطر که رقبایش قدر بودند و دیگر اینکه رویکرد و سبک ادبی آن برای مخاطب عام تازگی داشت. اما در دههی 1950 پس از تهنشین شدن تجربه و پیامدهای جنگ عالمگیر دوم، نوعی تفکر انتقادی نسبت به تحولات جامعه و تناقضات پنهان رویای آمریکایی شکل گرفت که باعث شد رمان «گتسبی بزرگ» بار دیگر در مرکز توجه قرار بگیرد. تمرکزی که این کتاب بر مفاهیمی چون آرمانگرایی و ثروت داشت، باعث اقبال جوانان به این رمان گردید. بعد از این بود که گتسبی بزرگ به عنوان بخش مهمی از ادبیات و فرهنگ آمریکا به مدارس و دانشگاهها راه یافت و تا حالحاضر هم این اعتبار را حفظ کرده. فیتزجرالد در واپسین سالهای عمرش «لطیف است شب» را نوشت و یک رمان دیگر به نام «آخرین قارون» که به خاطر مرگش ناتمام ماند. حالا درست صدسال از نخستین انتشار «گتسبی بزرگ» میگذرد؛ رمانی که بهواقع تاثیر عمیقی بر ادبیات و نویسندگان بعد از خود گذاشت. به بهانهی صدسالگی «گتسبی بزرگ» نگاهی کردهایم به زندگی و آثار اسکات فیتزجرالد در دنیای دیوانهی عصر جاز. در آغاز، پیش از آنکه سراغ فیتزجرالد و کتابهایش برویم، شاید بهتر باشد نگاهی بیاندازیم به دههی بیست و تحولات عصر جاز؛ دورهای مهم که ماهیت حقیقی آن در آثار نویسندگان مشهور به نسل گمشده به خصوص در آثار اسکات فیتزجرالد بازتاب یافته. یکی از مهمترین نویسندگان «نسل گمشده» که در آن روزگار راهی پاریس شدند ارنست همینگوی بود که اتفاقا دوستی بسیار نزدیکی با فیتزجرالد داشت. کتاب «پاریس، جشن بیکران» روایت خاطرات او از همین دوره است. جالب اینکه فصلی از این کتاب به اسکات فیتزجرالد و ماجرای نوشتن و انتشار «گتسبی بزرگ» اختصاص دارد. مطلب «پاریس، پاریس روشن و بیپایان» نگاهی دارد به این کتاب. حال نوبت به اولین رمان فیتزجرالد میرسد. «این سوی بهشت»در سال 1919 نوشته شد؛ کتابی که او را به عنوان یک نویسنده جوان و نوآور به شهرت رساند و تأثیر عمیقی بر نویسندگان نسلهای بعد گذاشت. مروری کوتاه بخوانید در معرفی این کتاب. رمان بعدی فیتزجرالد «زیبا و ملعون» نام دارد که سال 1922 منتشر شد. این عاشقانهی عجیب پیشدرآمدی است بر رمان «گتسبی بزرگ» اما به نظرم دستکمی از یک شاهکار ندارد. مطلبی بخوانید در معرفی و نقد این کتاب با عنوان «دریچههای زیبایی، سایههای زوال.» حال سروقت «گتسبی بزرگ» برویم؛ اثر ماندگار و گرانسنگ ادبیات انگلیسیزبان که همچنان در یکصدسالگی در اوج است و هنوز دربارهی آن گفته و نوشته میشود. مطلب پردیس سیاسی را در مورد این کتاب بخوانید. اولین طرح جلد «گتسبی بزرگ» اثر فرانسیس کوگات که به یکی از نمادینترین تصاویرِ تاریخِ تصویرسازیِ ادبی مشهور است، نیز ماجرای جالبی دارد. دربارهی آن در لینک زیر بخوانید و پس از آن تصاویری ببینید از برخی طرح جلدهای «گتسبی بزرگ» که دیگر طراحان جلد در سراسر جهان خلق کردند. «لطیف است شب» رمان دیگری از فیتزجرالد است که سال 1934 منتشر شد؛ کتابی که در دوران حیات او سرانجام خوبی نداشت اما اکنون در زمرهی بهترین آثار قرن بیستم قرار گرفته. طاها صفری دربارهی این کتاب نوشته است. فیتزجرالد را به خاطر رمانهایش میشناسند اما داستانهای کوتاهش نیز بسیار استادانه و خواندنیاند. «بازگشت به بابیلون» عنوان مجموعه داستانی است که سه داستان جالب از فیتزجرالد را به سلیقهی خود گرد آورده؛ داستانهایی با مضمون مستی و الکل. مطلبی بخوانید دربارهی این داستانها با عنوان «داستانهای ته لیوانی فیتزجرالد.» در این پرونده جای کتاب ناتمام «آخرین قارون» و دیگر داستانهای کوتاه فیتزجرالد خالی است. امید که در فرصتیهای آتی به این آثار هم بپردازیم. نظر شما دربارهی ادبیات دههی بیست آمریکا چیست؟ چه کتابهایی از نویسندگان نسل گمشده خواندهاید؟ برایمان بنویسید. فیتزجرالد و دنیای دیوانهی عصر جاز
به بهانهی صدسالگی «گتسبی بزرگ»

اسکات فیتزجرالد













