دختری به نام امیلی
نویسنده:سیاوش یاراحمد
مجموعه کتابهای امیلی در سال 1923 میلادی به قلم لوسی ماد مونتگمری، بانویی کانادایی نوشته شده است. هدف و مقصود نویسنده این بود دختری را که بسیار به شخصیتش نزدیک است، به نمایش بگذارد. خانم مونتگمری در طول کتاب با خلق کردن بعضی از اشخاص به هدفهایی رسیده است، یعنی او در دل امیدوار بوده که روزی مردم و آشنایان اطرافش را در قالب یک شخصیت داستانی توصیف کند.
امیلی دختری یتیم اهل درهی میوود است. خانوادهی مادری او، خانوادهای بسیار سرشناس و بااصالت هستند، به این بابت غرور هم جزء این خصلتها میباشد، به همین خاطر نمیگذارند—بهتر است بگویم غرورشان نمیگذارد— که این دختر در تنهایی با مشقت و ریاضت زندگی کند. خالههای او الیزابت و لورا ماری به همراه پسرعمو جیمی، سرپرستی او را در نیومون یعنی مکانی به تمام معنا خاص و زیبا بر عهده میگیرند.
امیلی برد استار که پدرش بر اثر سل فوت شد، در نیومون نیز دوستانی داشت؛ ایلزه برنلی، تدی کنت و پری میلر که هرکدام از آنان برای امیلی دوستانی بودند که هرگز قانع به ترک آنان نبود! اما بانوی سختگیر و باغرور نیومون یعنی الیزابت ماری به خاطر استوپایپ تاونی بودن پری، زیاد میانهی خوبی با او نداشت، زیرا استوپایپ تاون محلی فقیرنشین و سطح پایین در آن زمان به حساب میآمد.
امیلی در پیچها و سختیهای زندگی با مشکلاتی نیز برخورد میکند. هرکدام از این دوستان لذتها و سختیهایی را همانند هر انسان دیگری تجربه کردهاند و البته این دوستان هرکدام چشمهی استعداد خاص خود را داشتند. امیلی هرگاه قلم جاودانهی خود را روی کاغذ میگذارد، دیگر نمیتواند دست از نوشتن بردارد، انگار که حسی مطلق در وجودش زمزمهای میکند، امیلی کنترل از دستش خارج میشود و مجبور به اطاعت از این حس است.
و اما مشکل اساسی زندگی او این است که نمیتواند دلیل قانع کنندهای بابت نوشتن برای خاله الیزابت پیدا کند. ایلزه هم با سخنرانیهای مجذوبکنندهاش، همگی را تحت تاثیر قرار میدهد. اما یکی از مشکلاتی که او با آن دست و پنجه نرم میکند این است که دکتر برنلی — پدر ایلزه— چون که ایلزه او را یاد یک راز وحشتناک میاندازد، او را نادیده میگیرد. تدی هم استعداد شدیدی در نقاشی کشیدن دارد، بهطوری که همگی را تحت تاثیر قرار میدهد.
و اما مشکل تدی این است که، مادرش به شدت روی او حساس شده و از تمامی علایق و دوستان او متنفر است، زیرا او میترسد که عشق تدی نسبت به او کم شود به همین خاطر از امیلی و نقاشیهای تدی متنفر است. پری هم سیاستمدار خوبی است، بهطرزی که حتی الیزابت هم کمی قبول کرده پری قرار است مردی بزرگ شود. اما مشکل پری خالهی او است. پری به شدت نیازمند پول است و خاله تام در شرایطی به او مقداری پول میدهد که آن هم هرگز عملی نخواهد شد!
خب البته به یک نکته میخواهم اشاره کنم آن هم این است که لوسی ماد مونتگمری به این بحث اشاره کرده که زندگی امیلی، علایق و یا حتی نفرتهایش بسیار با شرایطش همخوانی دارد.

من به شخصه در طول قرائت این کتاب بسیار لذت بردم، فضاسازی بسیار دلانگیز بود و همینطور نامگذاریها. تنها عیبی که میتوانم در آن دخالت کنم این است، که بعضی از بخشهای کتاب میتوانستند خلاصهتر باشند. به نظر من بخشی از فصلهای این کتاب کمی طولانی و بیهوده برای خواننده نوشته شده بود. این کتاب میتوانست برخی از اتفاقات بیربط به موضوع کلی را حذف کند.
در کل ترجمهی سارا قدیانی از انتشارات قدیانی بسیار سلیس و روان بود. این رمان کلاسیک، بسیار زیبا بود و پر از اتفاقاتی که حدسی پشتشان نبود. کتاب تا حد زیادی مسحورکننده است و این یکی از توانهای قدرتمند مترجم و نویسنده است.
از نظر ظاهری، جلد روی کتاب نسبتا مقاوم و طراحی و نقاشیِ روی جلد بسیار زیبا بود. اندازه و فونت متن قابل خوانش و مناسب بود، اما علیرغم اینکه من آخرین چاپ موجود این کتاب را بررسی کردم، خطاها نسبتاً زیاد بود! و البته صحافی کاملاً مرتب بود. درکل اگر بخواهم نتیجهگیری کنم، میتوانم بگویم که این کتاب آنقدر انسان را مجذوب خود میکند که خواننده از قرائت بیمانند این کتاب دست نمیکشد، به این علت هم برای نوجوانان و هم برای جوانان مناسب است و تقریبا ردهی سنی 10 تا 25 سال میتوانند به خوبی از مطالب مفید آن بهرمند باشند.
دربارهی لوسی ماد مونتگمری
مونتگومری در 30 نوامبر 1874 در کلیفتون —همان نیو لاندن کنونی (New London) واقع در جزیرهی پرنس ادوارد چشم به جهان گشود. او در کودکی به خاطر فوت مادرش تنها شد و پدرش که وجودش از افسردگی و حزن لبریز شده بود او را تنها گذاشت و به پرنس آلبرت رفت و سپس حضانت لوسی را به کس دیگری سپرد، یعنی پدربزرگ و ماربزرگ مادری او که شمشیر تیز و تند سختگیری را هر لحظه در قلب لوسی فرو می کردند.
او علیرغم اینکه در کنار خویشاوندانش زندگی میکرد، بسیار تنها و در اندرونی شیرین خودش بود. بر همین اساس با خلق کردن اساتید و اشخاصی که میتوانست به عنوان دوست برگزیند، آنان را در داستانهای خود به صورت خیالی بیان کرده و اینگونه دیگر بوی شدید تنهایی به مشامش نمیرسید.
او در رشتهی ادبیات در دانشگاه دالهاوزی مشغول شد. سپس در مدارس مختلف پرنس ادوارد به عنوان مدرس نیز، تدریس میکرد. سرانجام در 24 آپریل 1942، جسد بیجان او در خانهاش یافت شد. او در 68 سالگی بر اثر انسداد شریانهای قلبی درگذشت.
کودک و نوجوان








