سایت معرفی و نقد کتاب وینش
سایت معرفی و نقد کتاب وینش

سایت معرفی و نقد کتاب وینش

کتابِ اوهام

پطرزبورگ

کتابِ اوهام


تهیه این کتاب

پطرزبورگ رمانی است که بر شانه‌های رمان‌های کلاسیک و بزرگ تاریخ ادبیات روسیه ایستاده است اما مانند آن رمان­‌های کلاسیک روسی که می‌­شناسیم نیست؛ نه رمانی عاشقانه است و نه رمانی معمایی و پرتعلیق، نه اعتقادی به داستان دارد و نه پیش­روی می‌­کند؛ گویی عامدانه تصمیم‌ به مبارزه‌ای بازیگوشانه با تاریخ ادبیات روسیه گرفته است؛ پطرزبورگ برای آندری بیه‌­لی فرصتی است تا مرزهای جدیدی را بکاود

پطرزبورگ

نویسنده کتاب: آندری بیه‌لی

مترجم کتاب: فرزنه طاهری

ناشر: مرکز

نوبت چاپ: ۱ سال چاپ: ۱۳۹۸

تعداد صفحات: ۶۵۰

مسعود سرافراز

مسعود سرافراز

مسعود سرافراز

مسعود سرافراز

پطرزبورگ رمانی است که بر شانه‌های رمان‌های کلاسیک و بزرگ تاریخ ادبیات روسیه ایستاده است اما مانند آن رمان­‌های کلاسیک روسی که می‌­شناسیم نیست؛ نه رمانی عاشقانه است و نه رمانی معمایی و پرتعلیق، نه اعتقادی به داستان دارد و نه پیش­روی می‌­کند؛ گویی عامدانه تصمیم‌ به مبارزه‌ای بازیگوشانه با تاریخ ادبیات روسیه گرفته است؛ پطرزبورگ برای آندری بیه‌­لی فرصتی است تا مرزهای جدیدی را بکاود

پطرزبورگ

نویسنده کتاب: آندری بیه‌لی

مترجم کتاب: فرزنه طاهری

ناشر: مرکز

نوبت چاپ: ۱ سال چاپ: ۱۳۹۸

تعداد صفحات: ۶۵۰


تهیه این کتاب

«می‌­بایست بار دیگر گام زدن را از سر بگیرد، گام بزند و گام بزند تا این‌که مغزش پاکْ کرخت شود، تا دیگر خواب اشباحِ تاریک را نبیند، از کران تا کرانِ پطرزبورگ را گام بزند، خود را در خیزران‌­های خیس، در بخارهای معلق کناره‌­ی دریا گم کند و در منگی‌­اش همه چیز را از ذهنش بیرون بریزد؛ و بعد در میان نورهای گرم و نرم حومه­‌های پطرزبورگ مشاعرش را بازیابد.» (ص ۲۴۷)

پطرزبورگ شهرِ اوهام است، شهری غرق شده در مِه؛ شهری که مرزِ بینِ وهم و واقعیت در آن باریک است. این شهری است که ساکنانش در شب­‌های روشنِ طولانی­‌اش در معرض هذیان و جنون قرار می­‌گیرند. قدم زدن در پطرزبورگ هم درد است و هم درمان؛ سایه‌­ها و سازه‌­ها در حین قدم زدن شکل حقیقی به خودشان می‌­گیرند و هیچ‌کس از این هذیان در اَمان نیست. نیکولای گوگول در داستان کوتاهِ نیفسکی پروسپکت (نامِ خیابانِ اصلیِ پطرزبورگ) نوشته بود: «اوه، به نیفسکی پروسپکت اعتماد نکن، من هر وقت از آن می‌­گذرم خودم را در بالاپوشم تنگ‌­تر می‌­پیچم و سعی می‌­کنم به اشیائی که پیش رویم پدیدار می‌­شوند نگاه نکنم. همه ­چیز فریب است، همه­ چیز خواب و رویاست، همه ­چیز نه آنی است که می­‌نماید!» (ص ۵۱۴)

آندرِی بیِه­‌لی رمانِ پطرزبورگ را ابتدا در حد فاصل سال­های ۱۹۱۳ و ۱۹۱۴ به صورت دنباله‌­دار در مجله‌­ای چاپ کرد. کتاب دو بار دیگر و در سال­‌های ۱۹۱۶ و ۱۹۲۲ نیز منتشر می‌­شود که نسخه­‌ی دوم، حدود صد و پنجاه صفحه کوتا‌ه‌­تر شده و تغییراتش بیشتر مورد پسندِ بیه‌­لی بود. فرزانه طاهری در مقدمه‌­ی آغازین کتاب تفاو‌ت‌­های این دو نسخه و دلیل انتخابِ نسخه‌­ی دوم برای ترجمه را توضیح می‌دهد.

رمان از هشت فصل، یک دیباچه­‌ی آغازین و یک موخره تشکیل شده است؛ هر فصل با شعری از پوشکین شروع می‌­شود. ماجرای رمان پطرزبورگ در طی یک هفته و اوایل اکتبر ۱۹۰۵ و درست پیش از اعتصابات سراسری رخ می‌­دهد. آپولون آپولونویچ آبلِئوخوف سناتوری شصت‌­وهشت ساله است که شغلی مهم در تشکیلات حکومتی دارد. پسرش نیکولای دانشجویی علاقه‌­مند به فلسفه‌­ی کانت است که به یک سازمان تروریستی انقلابی پیوسته است؛ سازمان تصمیم دارد به کمک نیکولای و با یک بمب ساعتی، یکی از مقامات بلند­پایه کشور را ترور کند. انقلاب در پس­‌زمینه­‌ی رمانِ بیه­‌لی جاری است، شورش­‌ها از ژانویه‌­ی ۱۹۰۵ افزایش یافته بود و شهر کاملاً در تکاپو و تقلا بود و اعتراضات، اعتصابات و ترورها از گوشه و کنار شنیده می‌­شد. پطرزبورگ یکی از پرتلاطم‌­ترین دوران‌های خود را سپری می‌کرد و ترس در میانه­‌ی شهر می­‌چرخید.

نیکولای در مرکز رمان قرار دارد و روابطش با پدرش، دوستانِ انقلابی‌­اش، عشق نافرجامش و مادر غایب‌­اش رمان را پیش می­‌برد؛ اما در واقع رمانِ بیه‌­لی پیش نمی‌­رود، دائماً در حال چرخیدن به دور خودش است، تکرارها، بازگشت­‌ها و مماس شدن‌­های روایت، هرگونه حرکت طولی را متوقف می‌­کند؛ گاهی در حینِ حرف‌­های مهم شخصیت­‌ها، به یکباره گفت‌­وگوها قطع می‌­شود و پاساژی جدید باز می‌شود، صداهای پس‌­زمینه و دیالوگ‌­های بی­‌ربطی که در سمتی دیگر در جریان بودند، به مانند یک باند صوتی فعال می‌­شوند و ماجرای اصلی فِید می‌­شود. آن‌چه رمان را به تحرک وا می‌­دارد بازی‌­های زبانی نویسنده است. این بازی‌­ها شاملِ ابداع ترکیبات غریب، فشرده کردن­‌ها، دست‌کاری اصوات، معناها و تغییرِ مقولات دستوری است. این تحرکاتِ شعرگونه­‌ی بیه‌­لی حرکات طولی رمان را کُندتر کرده و بر ابهام آن می‌­افزاید. همه‌­ی این تمهیدات باعث می‌­شود تلاش برای یافتن معنا در پطرزبورگ به بن‌­بست برسد؛ به تدریج نوعی عدم قطعیت سراسر رمان را پر می‌­کند و بی‌­معنایی محض حاکم می‌شود. خود بیه­‌لی در مورد ابهام و پیچیدگی رمان از عبارت «لفاف تعقید» استفاده می‌­کند که هم به معنی پیچیدگی، پوشیدگی و عدم صراحت و تعقید در کلام است و هم به معنی تیرگی و تاریکی. پروفسور «کاتز» استاد برجسته­‌ی مطالعات روسی در مقدمه کتاب اشاره می‌­کند که حتی خواندن رمان به روسی هم باعث نمی‌­شود به طور کامل بتوان اثر بیِه­‌لی را کشف کرد.

«مرد چاق که روی میز خم شده بود، چیزی در گوشش پِچ‌­پِچ کرد.

  مرد اول: پِچ-پِچ-پِچ…

  مرد دوم: خانه‌­ی آبلئوخف؟

  مرد اول: پِچ

  مرد دوم: به آبلئوخوف؟

  مرد اول: پِچ

… پنداری پچ­‌پچ­‌ای بود پر شده از عالم‌­ها و منظومه‌­های سیارات. اما کافی بود آدم به دقت گوش به پچ­‌پچه بسپارد و محتویات خوفناکِ پچ‌­پچه­ پاک پوچ از آب درآید. (ص ۵۲ و ۵۳)

این مُدل روایتی در کنارِ تشدید ابهام، نوعی شیطنت و بازیگوشی نیز در خود نهفته دارد؛ راوی رمان معمولاً کمکی به رفع ابهام نمی­‌کند بلکه همان اندک یقینِ حاصل شده را نیز به شک بدل می‌­کند. تمهیدات زبانی بیه­‌لی عجیب است (فرزانه طاهری در ترجمه­‌ی فارسی رمان این بازی­‌های زبانی دشوار را به خوبی منتقل کرده است.) سطر سطر رمان پر از واج‌­آرایی و تکرار حروفی خاص است، هدف گویی ساختن جهانی از اصوات است، تکرارِ حروفِ «ک»، «پ»، «س»، «ش» و… به مانند موسیقی در گوش­‌های خواننده شنیده می­‌شود.

«نیفسکی پروسپکت (بین خودمان بماند) به خطِ راست است، چون پروسپکتی است اروپایی؛ و هر پروسپکت اروپایی هم فقط پروسپکت نیست، بلکه پروسپکتی است که اروپایی است، چون­ که… بله… همین دیگر… و به همین دلیل نیفسکی پروسپکت پروسپکتی است به خطِ راست.» (ص ۲۲)

«رابرت ا. مگوایر» و «جان ا. مالمستد» مترجمان انگلیسی کتاب در پیش­گفتارشان تاکید می‌­کنند که «اگر فقط رمان را بخوانیم تا محتوایش را دریابیم، به نظر وراجی ابلهانه می‌­آید. اما اگر با گوش ذهن به آن گوش کنیم یا حتی بهتر، آن را بلند بخوانیم، متوجه می‌­شویم که کلمات برای جمع آوردن برخی صداها انتخاب شده‌­اند.»

پطرزبورگ رمانی است که بر شانه‌های رمان‌های کلاسیک و بزرگ تاریخ ادبیات روسیه ایستاده است اما مانند آن رمان­‌های کلاسیک روسی که می‌­شناسیم نیست؛ نه رمانی عاشقانه است و نه رمانی معمایی و پرتعلیق، نه اعتقادی به داستان دارد و نه پیش­روی می‌­کند؛ گویی عامدانه تصمیم‌ به مبارزه‌ای بازیگوشانه با تاریخ ادبیات روسیه گرفته است؛ پطرزبورگ برای آندری بیه‌­لی فرصتی است تا مرزهای جدیدی را بکاود و کلام را جادو کند. از جایی به بعد و در میانه‌­های رمان می‌­فهمیم که یافتن منطق برای هذیانی که شخصیت­‌ها می­‌گویند ممکن نیست، درک و معنی واژگان و جملات را در ازای شاعرانگی متن باید فدا کنیم. برای بیه‌­لی هیچ چیز مقدسی وجود ندارد، او بی­‌رحمانه علایق شخصی خودش را نیز دست می­‌اندازد و این دست‌­انداختن یکی از اصلی­‌ترین مولفه­‌های این رمان سمبلیستی است. شخصیت‌­های رمان بین شخصیت آنا در آناکارنینا، برادران کارامازوف و جنایت و مکافات، یوگینی شخصیتِ اصلی شعر سوار مفرغی پوشکین، اپرای بی­بی پیک چایکفسکی، بعضی از داستان­‌های گوگول و… بُر می‌­خورند. در کنار تمام این اشارات و ارجاعات و تلمیحات که بسیاری از آن‌­ها را در پی‌­نوشت­‌های انتهای کتاب می­‌توانیم کشف ­کنیم، ترسی دائمی را در خیابان‌­های پطرزبورگ تجربه می­‌کنیم. پوشکین و سوار مفرغی نقشی مهم در پطرزبورگِ بیه‌­لی دارند؛ یوگنی قهرمان پوشکین، وقتی از کنار پیکره­‌ی پطر کبیر (سوار مفرغی) می‌­گذرد مشتش را بلند می­‌کند و به امپراتوری که شهری بر این مکان نفرین شده ساخته است لعنت می­‌فرستد و بعد سوار از تخته‌­سنگ پایین می‌­آید و در خیابان‌­های شهر یوگینی را دنبال می‌­کند. سوار مفرغی پوشکین، شخصیت‌­های بیه‌­لی را نیز تعقیب می‌­کند؛ مجسمه­‌ی پنج متری پطر کبیر سوار بر اسب از کنارشان می‌­گذرد؛ پس با عبور از کنار هر مجسمه­‌ای، تاریخ روسیه احضار می‌­شود و مثل کابوسی ابدی بر افراد رمان نازل می‌­شود. بیه‌­لی در کتاب خاطراتش اشاره می‌­کند که چگونه با روانی آشفته بی‌­هدف در خیابان­‌های پطرزبورگ پرسه می‌­زده و بارها به فکر خودکشی افتاده است. نیکولای آبلئوخوف می‌تواند خود نویسنده باشد، ناکام در زندگی عشقی و ناتوان در برقراری رابطه؛ او تنها و سرگردان و بی‌­آنکه از سوی خانواده و اطرافیانش درک شود و با آشوبی درونی در این شهر تشویش‌­آور می‌چرخد.

پطرزبورگ رمان بی‌­مکانی و بی‌­زمانی است، سفری دلهره‌­آور در تاریخ است. پطرزبورگ یک شهر نیست، روحی است که حوالی شخصیت‌های رمانِ بیه‌لی می‌چرخد، همین می‌­شود که شخصیت­‌های بیه­‌لی در هذیان‌­های خود با همزادشان روبه­‌رو می­‌شوند؛ اما نباید فراموش کرد که شهر پطرزبورگ بر روی باتلاق ساخته شده و ممکن است به یکباره آدم‌ها را به سوی خودش بِکَشَد. این پطرزبورگ غرق شده در مِه و دود، تمام ویژگی‌های لازم برای ابتلا به اوهام و جنون را دارد؛ پوشکین در یکی از شعرهایش گفته بود: «خدا نصیب کند که عقلم را نبازم…»

کم‌­کم خواننده­‌ی رمان نیز به سلامت روان خود شک می‌کند، لب‌هایش را می‌جنباند و شروع به تکرار این واج‌ها و کلمات می‌کند؛ نیکولای در انتها مانند پرنس میشکین در ابله داستایفسکی، از این شهر دل می‌­کَند. از این شهر باید دوری کرد تا اوهام فرو نشیند، اما خیابان‌­های پطرزبورگ بی‌­انتهایند و تا انتهای زندگی همراهش خواهند بود.

سپیده سر خواهد زد فردا

 و خیره خواهد کرد چشمان­مان را با نور خویش

و شاید دیگر آن دم رفته باشم

تا به قلمروهای ناپیدای شب

  این مقاله را ۸ نفر پسندیده اند

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *